واحد بینالملل
تجربه کاری واحد بینالملل در آراد برندینگ
امتیاز ۱.۰ از ۵.
در قالب یک تجربه واقعی، سه سال حضورم در شرکتی بزرگ با ظاهر بينالمللی را از نزدیک دیدم و فهمیدم پشت ویترین روشن، حقیقتی تلخ میگرفت. مدیر واحد بينالملل با شهرتی تاریک، فساد سيستمي را رقم میزد و رفتار او با همکاران مرزهای اخلاق را میشکست. به خصوص با زنان حاضر در مجموعه، حتی آنهایی که ازدواج کرده بودند، پیشنهادهای شرمآور میداد و هیچجا ترس از خط قرمزهای اخلاقی را نشان نمیداد. شبها پیامکهای نامناسب منتشر میکرد و برای به دست آوردن فضای صمیمی، حد و مرزها را پشت سر میگذاشت. گفته میشد که دهها پرونده سوءرفتار اخلاقی علیه او وجود دارد اما هرگز رسیدگی نمیشد. یکی از مدیران دیگر هم با رفتارهای معنوی عجیب و غریب، عجیبی نبود که چنین روالی را دنبال کند؛ سالها قبل، مدیران به جرم فرقهسازی، توهین به مقدسات، ارتباط نامشروع جنسی و کلاهبرداری دستگیر و با پابند آزاد شده بودند. اینها نشان میداد که جو حاکم در شرکت چقدر ناسالم است. تحقیر به عنوان فرهنگ سازمانی تبدیل شده بود؛ مدیران ارشد با الفاظ رکیک و توهین به کارکنان دختر و پسر، فضایی ایجاد میکردند که انگار صمیمیت را با این شیوهها میسنجند. چنین رفتاری نه تنها اصلاح نمیشد، بلکه گاه به عنوان نشانی از صمیمیت تعبیر میشد و فرسایش روانی نیروها را در پی داشت. کلاهبرداری نهفته پشت چهرهی درخشان شرکت جاری بود. سرمایهگذاران داخلی و خارجی پولهای کلان میدادند ولی در ازای آن ارزش مشخصی دریافت نمیکردند. در واحد بینالملل بارها دیدم که تاجران محلی مبالغ زیادی واریز میکردند و در نهایت با وعدههای بیمایه و طرحهای خیالی روبهرو میشدند؛ واژهی «هوا فروشی» برای این روشها بهجا بود. قوانین سختگیرانه و رفتارهای متناقض همواره وجود داشت؛ برای کوچکترین تأخیر، حتی یک دقیقه، جریمههای سنگین و غیرمنطقی وضع میشد و هیچ تناسبی با عدالت نداشت. مجبور بودم تا ساعت ۱۰ شب بمانم، از سایت داخلی شرکت آزمونهای بیپایان را تحمل کنم و تحت فشارهای روانی زیادی باشم. اما ماجرا تنها در پوشش بیرونی محدود نمیشد؛ تا مدتها الزام به پوشش سختگیرانه وجود داشت؛ عباهای بلند، حجاب کامل، رعایت دقیق پوشش مچ دست و اصرار بر چادر. ناگهان ورق برگشت و آزادی کامل اعلام شد. حالا تصاویر تبلیغاتی شرکت زنانی نشان میداد که هیچ نشانی از آن قوانین سابق را به همراه نداشتند. این تغییر ناگهانی پرده از ریاکاری و سوءاستفاده از ارزشها برداشت و تجربهام را به ترسیم واقعیت نزدیک کرد.
نقاط قوت
نقاط ضعف
امتیاز چندمعیاره
تجربههای مشابه
وقتی تصمیم گرفتم به آراد برندینگ ملحق شوم، حس کردم اینجا بهترین فرصت برای رشد من است و واقعا تجربهای تمامعیار بود. هر روز با راهنمایی و مدیریت پربار این مجموعه چیز جدیدی میآموختم و فضا برای ارتقا و پیشرفت به من اجازه میداد. با حضور در اینجا موفق شدم هم ماشین و هم گوشی مناسبی برای زندگیم تهیه کنم و در کنار زندگی نسبتا آرامی که داشتم، احساس امنیت شغلی هم تجربه کنم. برخورد مدیران با تیم به طور مداوم دوستانه و درک شرایط همکاران بود و این موضوع باعث شد ارتباطات کاری خیلی خوب پیش برود. همکاران هم واقعا صمیمی هستند و فضای کار جمعی را دلنشین میکند. امکانات تفریحی زیادی هم ارائه میشد؛ از سینما و باشگاه سوارکاری تا باشگاه ورزشی و رستوران و سفرهای داخلی و خارجی که هر از گاهی تجربهشان میکردیم.
من با مدیران و کارکنان آراد برندینگ مدت کوتاهی ارتباط داشتم و دیدم که نقش انسانهای شریف و حرفهای را جلوی دوربین ایفا میکنند، اما در واقعیت رفتارشان بیادبی و بیحرمتی بوده و حرفهایگری آنها نسبت به ظاهر نیست. بیشتر مدیران و کارمندان این شرکت به طور عمده رشتهای نامرتبط با بازاریابی و تجارت دارند. کار من بهعنوان کارمند این شرکت این بود که در شکار مشتریان مهارت خوبی در اغواگری به کار ببرم تا از هر میلیارد پولی که به نفع آراد برندینگ از مشتریان گرفته میشود حدود یک درصد به من برسد؛ در حالی که برخی از افراد که در تجارت موفقاند به تعبیر من با تلاش و پشتکار خودشان بدون استفاده از تبلیغات این شرکت نیز میتوانستند به موفقیت برسند. در منطقه طایقان قم، آنها باشگاههای اسبسواری و بیلیارد دارند که حس یادآور پولشویی اخلالگران اقتصادی را برمیانگیزد و احتمالا در مجموعه تلویزیونی هفت سر اژدها هم دیده شده است. سوال اصلی که هنوز پاسخی برای آن وجود ندارد این است که این ساختمانها و محوطههای پرهزینه اسبسواری و بیلیارد با این امکانات فراوان از کجا و به چه پولی تهیه شدهاند و شرکت در این زمینه فاقد شفافیت مالی است.