مدیر منابع انسانی سابق
تجربه کاری مدیر منابع انسانی سابق در آروا
امتیاز ۱.۰ از ۵.
یقین دارم که این متن از سوی خود شرکت آروا هست نه کاندیدای جذب، علت این هست تا زمانی که من در شرکت مشغول بودم از نزدیک مشاهده کردم شرکت اهتمام داشت که در ظاهر و شبکه های مجازی وانمود به اهمیت به نیروی انسانی و تظاهر به بالا بودن ارج نهادن به پرسنل بکند اما در شرکتی که پرسنل خانم به علت فریاد برادر مدیر عامل تشنج میکنه و به علت برخورد صورت با زمین دندان هاش رو از دست میده شما حرف از چه میزنید ، در شرکتی که پرسنل موقع خروج بایدحتما تحت درمان روانی قرار بگیرند و بعضا هم به دلیل اینکه توازن کار و زندگی نداشتند بیماری های دیگر هم پیدا میکنند لطفا دست از دروغ بردارید -این شرکت به انسانهای شریف و بزرگی ظلم کرده تمام کسانی که از اینجا خارج شدند نهایت تلاششون رو کردند و اغلب پرسنل باهوش و با تحصیلات بالا بودند که متاسفانه به دلیل آنکه وجودشون خطر محسوب میشد برای چاپلوسان برادر مدیرعامل و خود برادر مدیر عامل اخراج شدند- تمام دستورالعمل ها و استانداردهای این شرکت رو یک نفر مینویسد برادر مدیرعامل و پس از آن چاپلوس های دست چپ و راست تایید میکنند و او لذت میبرد در صورتی که هیچ کدام تحصیلات و دانش بالایی ندارند - خیلی مضحک هست جلسات بسیاری برادر مدیر عامل از صبح تشکیل میدهند تمام مدیران سازمان را دعوت به جلسه میکنند که یک دستور العمل و یا استاندارد فرایند کار بنویسند بعد با تمام نظرات مخالفت میکنند و فقط سخن خودشان را مینویسند و اینجا فقط وقت عده ای مدیر گرفته میشود و فرایند رو به غلط مینویسند و مدیران مجبور به اجرای فرایند میشوند بعد وقتی گره ای که حاصل از بی دانشی آقای برادر مدیر عامل هست ایجاد میشود مدیری که اجرا کننده بوده را به نحو احسن تخریب شخصیت میکنند و اخراج میکنند.در شرکتی که قندان به طرف پرسنل پرت میکنند صحبت از منابع انسانی نکنید بنده در همین حوزه hr بیش از بیست سال تجربه کاری دارم لطفا به دروغ اینجا تظاهر نکنید و درمورد کسانی که از این شرکت خارج شدند کوتاهی نکنید. این شرکت فقط و فقط بر پایه دستورات یک نفر اداره میشود لذا صحبت از اینکه کسانی که خارج شدند چه کاری انجام دادند نکنید چون اگر کاری غیر از آنچه برادر مدیرعامل میگوید کسی در این شرکت انجام دهد درب خروج را نشانش میدهند
نقاط قوت
نقاط ضعف
امتیاز چندمعیاره
تجربههای مشابه
برای من، فرایند مصاحبه با این شرکت از نظر تجربه کاری در قالبی تازه و طبیعی بود. رزومهام دو روز پس از ارسال از طریق یکی از سایتهای کاریابی دیده شد و روز بعد تماس گرفتند تا برای مصاحبه دعوت شوم. با وجود اینکه آدرس شرکت در طرح ترافیک بود و امکان برگزاری مصاحبه آنلاین وجود داشت، روال به صورت حضوری برگزار شد. در نخستین مرحله، با تاخیری تقریبی بیست دقیقهای مواجه شدم؛ خانمی خوشبرخورد خود را به عنوان مشاور سازمان معرفی کرد و از تجربههای کاری و واکنشهایم در چند موقعیت مختلف سؤال کرد. پس از پایان آن مصاحبه، با ده دقیقه انتظار، آقایی از بخش بازاریابی برای مصاحبه دوم وارد صحنه شد. جالب بود که بخش روابط عمومی زیر مجموعهای از بازاریابی به نظر میرسید و نکاتی که بیان میکرد بیشتر به سمت بازاریابی میرفت تا ارتباطات برونسازمانی و روابط عمومی. در نهایت، از من سوابق و تجربیاتی فراتر از روابط عمومی تقاضا شد که در آن لحظه در اختیار نداشتم.
من همیشه دوست دارم با رویکرد واقعگرایانه و محترمانه، تجربهای که از محیط کار دارم را بازگو کنم. در این وظیفه، قصد دارم نکات کلیدی و احساساتی که در تجربه حضور داشت را به زبان تازه و طبیعی بیان کنم. وقتی به موضوعاتی که مربوط به رفتارهای نامطلوب یا تضادهای اخلاقی میشود فکر میکنم، سریعا تصمیم گرفتم واکنش نشان دهم و وویس مربوط به صحبتهای ن با ع عنوانی که در یک سایت منتشر شده بود را بررسی کنم و لینک آن را به اشتراک بگذارم تا شفافیت حفظ شود. این تصمیم را با هدف روشن شدهای گرفتم تا بتوانم واقعیت ماجرا را بدون تحمیل نظر شخصی بیان کنم. به مدیر منابع انسانی که درباره قائم مقام پیش کارشناس منابع انسانی صحبت میکرد، اشاره شد که از این گونه موضوعات چگونه باید برخورد کرد تا انتظارها از تیمهای کارشناسی بالا نباشد و راهکارهای مناسبتر برای مدیریتی دقیقتر پدید آید. در فاز بعدی از من میخواستند منتظر بمانم و حتما این اقدام را انجام دهم تا ع.ن بفهمد که از چه شخصی حمایت میشد و چه انگیزهای پشت رفتارهای کارمند وجود داشت. در نهایت، هدفم این بود تا با شفافسازی و نشان دادن واقعیتها، مسیر بهتری برای رفتارهای حرفهای و پاسخگویی به موقع در تیم ایجاد کنم.
در جایی کار میکنم که با وجود ادعاهای متفاوت، رفتارهای سازمانی همواره از پایینترین تا بالا به گونهای بود که اصالت در آنجا کمرنگ دیده میشد. در آروا، به گمانم ارزشهای مشترک تیمی خیلی روشن نبود و هر روز شیوههای کاری فرق میکرد؛ گاهی تصمیمات ناگهانی و بدون روال مشخص گرفته میشد و کمتر رویکرد سازمانی مشخصی برای مدیریت وجود داشت. محیط کار به نظر من میرفت که به جای همکاری و همسویی، حالتی شدید و گاهی فشارآلود داشت؛ مدیران ارشد با لحن تند صحبت میکردند و فضایی سمی ایجاد میشد، بهخصوص برای کسانی که شدت و یا توانایی دفاع از مواضع خود را نشان نمیدادند. برخی از اعضا با رفتارهای خاصی مثل تعریفهای بیش از حد یا تبلیغهای غیرواقعی برای حضور در مقامهای بالاتر تلاش میکردند تا جایی که گویی جایگاهشان به عنوان رهبران کشوری بود و سایرین را با تصویربرداریهای گسترده همراه میکردند. اختیارات تصمیمگیری کارخانه به ظاهر محدود بود و گاه به نظر میرسید که مدیر کارخانه فقط نقش اجرایی دارد و از دفاع از مسائل کارخانه باز مانده است. کیفیت تولید هم با وجود ادعاهایی درباره بهبود، از نظر من پایین بود و در میان کارکنان تمایلاتی مانند حفظ ظاهر یا دنبال کردن اخبار و حاشیههای داخلی بیشتر حاکم بود تا تمرکز بر بهبود فرآیندها و کارایی. وقتی وارد سازمان شدم، استقبال اولیه با وعدههایی مبنی بر نیاز بودن به تجربهام همراه بود، اما در ادامه مسیر مقاومتهایی در برابر پیشنهادها وجود داشت و کار به سمت تفکری دیوارکشی برای حفظ وضعیت فعلی رفت، تا جایی که در نهایت برخی افراد پذیرفتند که نکتهای که مطرح شده بود دقیقا درست بوده است. در عین حال، برخی از جلسات و فعالیتهای غیرمرتبط با تولید نیز دیده میشد، مثل برنامهریزیهای سرگرمیای که به نظر میآمد هیچ ارتباطی با هدف اصلی کارخانه ندارد؛ مسابقه آشپزی یا فعالیتهای هنری و فرهنگی گاه به شکل جدی مطرح میشدند و به نظر میرسید که به جای تمرکز روی تولید، بیشتر به دنبال نمایش و تبلیغ هستند. در کل، این تجربه برای من نمونهای از جایگاهی است که به رغم وجود نقشههای ظاهرا روشن، رفتارها و تصمیمگیریها به گونهای بود که از نظر من اصالت سازمانی و تمرکز بر بهبود کارکرد از دست میرفت و در نهایت خود را به قضاوت شما میسپارم تا تصمیم بگیرید کجا جای افراد با اصالت واقعی است.
از وقتی اختیارات مدیر کارخانه به شکل نامناسبی گسترش پیدا کرد، بحث تعدیل تنها چیزی بود که مطرح میشد و تلاشهای سازمان در مسیر نابودی رفت. فردی که حتی قادر به مدیریت ده نفر هم نبود و فقط با دستپاچهکردن صدای کارخانه را به دفتر میرساند، حضور داشت. رشد کارخانه بیش از همه به نام برادرانی نسبت داده میشود که هیچ نقش عملی در پیشبرد امور نداشتند و تنها با سیاستبازی، پنهانکاری، و دفاترزدایی به روندها ضربه میزدند. به مرور، رفتارهای مختلف ایشان برای همه روشن شد.
شرکت آروا به نظر من جایی نیست که به سهولت بتوان دربارهاش قضاوت کرد، اما تجربهام آنطور که بوده هم در دل همان فضا میگذرد. چندین نکته، که برآمده از دیدگاه من است، در ذهنم مانده و ترجیح میدهم بهصورت روایی و بیطرفانه بیان کنم. در محیط کارشیوه رفت و برگشت نسبتا منظم بود و این روند، به نظر میرسد که واقعا وجود دارد. اما از جو حاکم در دفتر مرکزی کارگاهی که در آن فعالیت میکردم، چندان اطلاعی نداشتم و به همین دلیل نسبت به شرایط حال و آینده تردید داشتم. اگر کسی از من سؤال کند، با توجه به تجربیات روزمرهام ممکن است به این نتیجه برسد که فضای عمومی مجموعه کمی سرد و سردرگم به نظر میرسد و برخی تغییرات مدیریتی که اخیرا رخ داده، میتواند بر جو تیمی تاثیر بگذارد. بدون دسترسی به اطلاعات دقیق و موثق، نمیتوان با قطعیت درباره این موضوع صحبت کرد. در کنار این جنبهها، یکی از مزایا که میتوان به آن اشاره کرد وجود نوشیدنی رایگان در محل کار بود که برای برخی از همکاران نکتهی جذابی به نظر میرسید. بهطور کلی، تجربه من از حضور در آنجا بیشتر حول جنبههای روزمره محیط کار میچرخید، بدون ورود به قضاوتهای قطعی درباره ساختار مدیریتی یا آینده شرکت.
در آغاز نقشهی مسیر رشد اروا را از زمانی دیدم که بهبودها به وسیلهی حضور افراد مؤثر در سیستم کلید خورد و بدون شک تلاش مدیرعامل و رئیس هیئت مدیره هم در این مسیر نقش داشت. اروا شرکتی بود با نظم خوب و همهچیز در جای خود، به جز نقطهای خاص. مدیری که در کارخانه مسئول تولید استگاه، خارج از دید همگان و با اوج بینظمی، سیاسیبازی و تیمهای غیررسمی اتفاقاتی میافتاد که خلاف آنچه در برخی صفحات نوشته میشود، به چشم میآمد. در واقع، متأسفانه عواملی وجود داشت که ذهنها را به جهتهای دیگری میکشاند و دروغهای فراگیر هم در برخی موارد به چشم میآمدند.