دو سال تو جایی که آدمو نگه میدارن با سفته
تجربه کاری برنامهنویس بکاند در آزمایشگاه مشرق زمین
امتیاز ۲.۰ از ۵ (آبان ۱۴۰۳ تا دی ۱۴۰۳).
برای برخورد با این شرکت واقعا باید تجربهی حقیقی رو جوری بازگو کنم که هم لحن رو حفظ کنه و هم روایت تازه و طبیعی باشه. وقتی به شرکت آزمایشگاه مشرق زمین وارد شدم، تصویرى ازش داشتن که بعداً فهمیدم با واقعیت خیلی فاصله داره. حتی توی پروفایل کارمندای سابق هم به ندرت کسی از اونجا با روحیهای خوش ازش جدا شده بود؛ اکثراً یا زود رفتن یا از کار ناراضی بودن و دو تا نفر انگار موندگار شدنشون هم ریسک بود. من دو سال تلاش کردم تا از اونجا بیرون بیام و در واقع یکی از اون کارهایِ ممکن نیست رو انجام دادم. دلیل اصلی؟ سفتههای اولیهای که به من میگرفتن تا خروج رو سختتر کنن. در نهایت تصمیم گرفتم قید سفتهها رو بزنم و حقوقمو بهعنوان تسویهشده تصور کنم. مثلاً اون موقعها وقتی شرکت از یه برنامهنویس درجهیک صحبت میکرد، اسم من رو مطرح میکردند و من با کلی امید واردش شدم. اوایل با حقوق چهار میلیون قبول شدم و خیال میکردم همهچیز مرتب است. گفتن حقوق هر ماه پانزدهم واریز میشه؛ اما یکی دو مرتبه تا بیستم واریز شد ولی به من ندادند و گفتند هنوز یک ماه دیگر مانده تا کامل شود. پس از پنجاه روز کار با اضافهکاری زیاد—چون عادت نداشتم صبح زود کار کنم—فهمیدم تنها چهار میلیون تومان گرفتم که واقعاً اون مبلغ، عیدی، پاداش، نصفِ روز مرخصی و کلی «آپشن» بود و در واقع چهار میلیون به اون شکل نبود. تازه از حقوق، بابت مالیات و بیمه هم مبلغی کسر میشد که عملاً پرداخت نمیشد. اواخرِ کار وقتی وارد میشدی فکر میکردی اشتباه کردهای، اما به مرور مشخص میشد مدیرعامل خیلی باهوش است تا آدم را گمراه کند و مسائل کمکم روشن میشد. محیط کار هم واقعاً فشارآلود بود: دوربینها برای کنترل کارها، حتی مانیتورهای شخصی هم محدود میشدند. در ابتدا نمیخواستم باور کنم، اما وقتی میگفتن که «تو اون سایت میری، توی سایت شرکت هم میری!» یا جلوی رفتوآمد و استراحتت را میگرفتند، فهمیدی چقدر فشار روانی زیاده است. این رفتارها باعث میشد به کارم بیاعتماد شوم و تنها تا پنج عصر منتظر باشم، اما هر بار این فشار تکرار میشد، بهسرعت پاسخگوتر میشدم و بازخواست میشدم. در ادامه خسته، ناامید و گاهی عصبانی شدم و فکرم مشغول خروج از این مجموعه شد. حقوقها با تاخیری بیش از بیست روز پرداخت میشد و عملاً دو ماه آخر را هم نمیگرفتم. سال دوم تصور داشتم ماهی شش میلیون بگیرم که با کسورات، میشد حدود پنج و پنج تا پنج و هشتصد. دو ماه سنوات هم بود که در مجموع میشد حدود بیست و چهار میلیون؛ در نهایت تصمیم گرفتم با این وضع کنار بیایم و از شرکت جدا شوم. سفتههام هنوز نزد شرکت مانده بود. برای پرداخت حقوق هم برگهای میآوردند و میگفتند که امضا کن تا تسویه شده باشی و عیدی و سنوات هم حساب شده و دستت باز نیست. شکایت هم خیلی کار سادهای نبود. آخرش خستهام از این وضعیت. برای جزئیات بیشتر و اینکه با کارمندهای قبلی چه تجربههایی داشتند، از آنها در پروفایلها سوال کنید. موفق باشید.