معرفی دوستان و بازیِ جذب
تجربه کاری مهندس لوکوموتیو در آوای هوشمند اوژن
امتیاز ۲.۰ از ۵ (آذر ۱۴۰۰ تا دی ۱۴۰۳).
در ابتدا تصمیم گرفتم برای موقعیت مهندسی لوکوموتیو رزومهام را از طریق سایت شرکت ارسال کنم، اما همان روزها با رفتاری نامتعارف روبهرو شدم که تا مدتها ذهنم را درگیر کرد. برای پیگیری، با منشی شرکت تماس گرفتم و آن خانم از من خواست رزومهام را دوباره بفرستم؛ دوباره ارسال کردم و مدتی بعد برای مصاحبه با مدیر مهندسی تماس گرفتند. در جلسه اول، مدیر دربارهٔ سطح تحصیلاتم حرفهای تشویقآمیز زد و از کارشناسی تا کارشناسیارشد و وضع تحصیلم ابراز رضایت کرد. پس از مصاحبه، از من خواستند رزومهٔ دوستانم را هم برای دعوت به مصاحبه ارسال کنم و تأکید داشتند که تنها از افرادی استفاده کنم که در مسابقات مکانیک رتبهدار هستند؛ من هم قول دادم پیگیری کنم و لینکهای تماس را میفرستم. پس از سه هفته، منشی شرکت با من تماس گرفت؛ دختری جوان که هنوز لیسانس نگرفته بود و حقوق پایهاش ماهیانه ۱۱ میلیون بود، پرسید چرا هیچکسی را معرفی نکردهام. گفتند برای برگزاری مصاحبهٔ دوم باید تعداد نفرات به حدی برسد تا جلسهٔ کمیتهٔ جذب تشکیل شود و یکی از اعضای کمیته هم حضور داشته باشد؛ بهطور عملی ورود من به این کمیته مشروط به معرفی دوستانم شده بود. با نیت خیر بهترین افراد فنی و کاربلد که در تعمیر اتوبوس، تریلی و خودروهای خارجی تخصص داشتند را معرفی کردم؛ اما هر بار پیگیری میکردم پاسخ میدادند مدیر اکنون در خارج از کشور است یا سرش شلوغ است و حضور ندارد. بعدها دیدم با برخی از دوستانم تماس گرفتهاند اما با من تماسی نگرفتند. وقتی موفق شدم با مدیر صحبت کنم، گفت پروسه طولانی است و هنوز با کسی تماس گرفته نشده؛ درحالی که دوستانم میگفتند با آنها تماس برقرار کردهاند. وقتی اعتراض کردم، منشی با کلی توضیح پاسخ میداد. در نهایت گفتند کسانی مثل من انرژیشان را صرف کردهاند و پس از یک سال گفتند که نمیآیند. من با وجود امکان ادامهٔ تحصیل در دکتری بدون آزمون، احساس کردم که آنها ما را بازی دادهاند. اینکه مجموعهای که قرار بود نمادِ اعتماد باشد اینطور رفتار کند ناامیدکننده بود. در پایان هم با هشت نفری که به مصاحبهٔ دوم راه پیدا کرده بودند، روبهرو شدم و حالا از من میگویند چرا شما را معرفی کردهام.