برنامه نویس فرانت اند
تجربه کاری برنامه نویس فرانت اند در ارمغان راه طلایی
امتیاز ۲.۰ از ۵ (دی ۱۳۹۸ تا دی ۱۳۹۹).
در تجربهم از کار در شرکت ارمغان راه طلایی، به عنوان یک برنامهنویس فرانتاند، همهروزها از ساعت هشت و نیم تا شش عصر فعالیت داشتم و پنجشنبهها تا ظهر کار میکردیم. قوانین داخلی چیزی مثل تعطیلی پنجشنبه یا تغییر در ساعات کاری رو اصولا قبول نمیکردند و حتی اگه کار هم بود یا نبود، باید شرکت رو روشن نگه میداشتیم. اگر تاخیری پیش میآمد، برای من کارمند دو برابر کسری کار منظور میشد و مرخصیهای ساعتی هم گاهی به صورت یک روز مرخصی کامل محسوب میشد. معمولا قبل از نهایی شدن Deliverables، ساعات کاری رو به من میدادن تا امضا کنم و باید دقیقا همه چیز رو بررسی میکردم چون اشتباه به زیان من و به نفع شرکت تمام میشد، هرچند اگر همه موارد رو گزارش میکردی به سادگی اصلاح میشد. زیرساختهای رفاهی هم خیلی محدود بودن؛ مثلا هر دو ماه یکی دو بسته دستمال میدادن و در برخی دورهها تعویض مایعهای دستشویی و ضدعفونی دفتر به موقع نبود. مجموعا اولویت با شرکت بود و اگه چیزی هم باقی میموند، کارکنان خودشون تهیه میکردن. حقوق پایه و قرارداد هم مثل خیلی از شرکتهای خصوصی در پایینترین سطح بود و روال پرداختها چند قسمتی بود، با تاریخهای مشخصی برای واریز وجود نداشت و عمدتا با تاخیر و بیسروصدا پرداخت میشد. سنوات هم معمولا کمتر از شش ماه بعد از تسویه پرداخت میشد و باید چندینبار پیگیری میکردم تا کارم انجام بشه. عیدی سال ۹۸ رو هم به این شیوه و در تاریخ ۲۸ فروردین پرداخت کردن. شفافیتی در دستمزدها نبود و مدیران روی صحبت درباره حقوق و مزایا خیلی تأکید نمیکردند تا وقتی لازم نشود، افزایش حقوقی انجام نشود. تبعیض و وعدههای غیرواقعی در محیط به چشم میخورد و روند کار بهگونهای بود که ساعات کاری پرسنل میتوانست متفاوت باشد؛ بعضیها مرخصی زیادی میگرفتند و برخی دیگر مداوم میآمدند و تفاوتی با هم وجود داشت، اما این مسئله به میزان بار کاری شرکت بستگی داشت. شرکت توسط اعضای خانواده اداره میشد و برخلاف تبلیغات، برخورد با کارکنان سنتی و بهنوعی با ذهنیتهای قدیمی بود. هر بار که قصد مرخصی داشتیم، ازمان میخواستن توضیح بدهیم که به چه دلیل و کجا میخواهیم برویم و باید جانشین هم پیدا میکردیم تا درخواست موافقت بدهند. سیستم اداری هنوز با کاغذ و پروندههای فیزیکی کار میکرد و برای رسیدن به امور اداری رفتوآمدهای زیادی لازم بود. مدیریت همواره تقصیرها را به گردن دیگران میانداخت و مثلا درباره تأیید پرداختها بهانههایی میآورد و ادعا میکرد که مسأله از جانب واحد مالی بوده است. گاهی هم دلیل تأخیر پرداختها با چنین توضیحاتی مطرح میشد. روابط کارکیها برایشان حساس بود، بهخصوص در خود واحدها؛ برخوردهای شخصی با همکاران محدود میشد و هیچچیدمان دقیقی برای حفظ حریم خصوصی وجود نداشت. یکی از وظایف مدیریتی، بررسی دقیق ساعات کار از طریق دوربینهای شرکت بود و حتی ممکن بود شوخی یا کنجکاویهای سطحی روی کمدها یا کشوی میزها انجام شود. رفتار مدیر بخش بهطور کلی غیر حرفهای و تنشآمیز بود؛ از ارسال پیامهای غیرضروری تا مباحثههای لفظی که هفتهها ادامه داشت. هرکسی که میرفت، مدیران میگفتند نیروها کارای لازم رو ندارند و
نقاط قوت
نقاط ضعف
امتیاز چندمعیاره
تجربههای مشابه
چند نفر داداشی دور هم جمع شدن و دلشون میخواد پیشرفت کنن اما توانایی و دانشش رو ندارن. حق کارمند رو نمیدن و مدیریت صفر هست. بسیار بسیار بی نظم و ساختار سازمانی صفر.
اگر از این شرکت انتظار اعتماد و احترام به حقوق خود را دارید، باید بگویم تجربهام از کار با ارمغان راه طلایی کاملا ضدانگیز بود. سه شرکت تحت پوشش این گروه با نامهای ارمغان راه طلایی، فرزانگان پارس و همراه هوشمند آینده فعالیت میکنند و در ظاهر همه چیز را به رخ میکشند، اما رفتار آنها دو رو و سطحی است و به نظر میرسد همگی فکر میکنند فقط ابزار دست هستند. جلوی من با لبخند و تمجیدهای ساختگی ظاهر میشدند اما پشت سر من ناگفته میماند و به جای حمایت واقعی احساس میکردم تنها به حضور من نیاز داشتند تا کار را پیش ببرند. در مجموع تجربهام از این شرکت افتضاح بود. به نظر میرسد حقوق و مزایای من به چشم نمیآیند و به نوعی از حق و حقوق فردیام عدول میشد. با این وجود نماز اول وقتشان را رعایت میکردند و به ظاهر پایبند به اخلاق به نظر میرسیدند، اما واقعیت فرق میکرد.
در اینجا من تجربهای از کار در شرکتی را بازنویسی میکنم که محیطی پرالتهاب و پرمشکل نشان میدهد و در کل به نظرم نمیرسد محیط سالمی باشد. آغاز کار در این شرکت میتواند با چالشهای زیادی همراه باشد و به نظر میرسد تصمیمگیریها به سختی و با عدم هماهنگی انجام میشود. مدیریت ضعیف در سطح عالی تا پایینترین ردهها دیده میشود و فرد مدیرعامل که مسؤول تصمیمگیری است، بهاندازهای توانایی لازم را ندارد و اختیارات به دست مدیری کمتجربه و دیکتاتور سویی داده شده است. این مدیران تقریبا از وضعیت طبقههای مختلف بیخبرند و افرادی برای هر بخش گمارده شدهاند که به جای انجام کار، بیشتر به استراحت بعد از ناهار میپردازند و کارایی قابل تحسینی از خود نشان نمیدهند. در بخش فنی، امنیت شغلی وجود ندارد و امنیت فردی بهخصوص برای خانمها بهشدت زیر سؤال است. فردی در این بخش با تمرکز کم از کارش فاصله میگیرد و بهجای انجام وظایف، به روابط با همکاران میپردازد و به نظر میرسد که مدیریت هیچ واکنش مناسبی نشان نمیدهد. هیچکس اراده یا توانایی لازم برای مقابله با این رفتارها را ندارد. وضعیت بخش مالی هم به اندازهای نامطلوب است که رفتارهای ناخوشایندی از یکی از کارکنان این بخش گزارش میشود و سابقهای از مزاحمت برای همکاران وجود دارد. اما مدیریت برخورد جدی و مسئولانهای با این مسائل انجام نمیدهد و تلاشها بیشتر معطوف پنهانکاری یا توجیه مشکلات است تا اینکه حقیقتا بهطور سازندهای حل شود. در مجموع، امنیت شغلی و امنیت شخصی در این شرکت تا حد زیادی زیر سؤال است. اگر قصد کار در چنین محیطی را دارید، توصیه میشود با بررسی دقیقتر شرایط اقدام کنید، چون بعید نیست با بیتوجهی مدیران یا صحبتهای غیرقابلاستناد از سوی مدیران ارشد روبهرو شوید و خبری از راهکارهای روشن نباشد. همچنین اگر نظری مثبت نسبت به این شرکت دارید، غالبا میتواند به بخش منابع انسانی مربوط باشد.
در این شرکت نمیخواهم تجربهای که شامل جنبههای منفی است را به عنوان واقعیت مطلق عرضه کنم، اما از تجربهای که در یکی از شرکتهایی که با این سه برادر همکاری کردهاند دارم، میخواهم بگویم که برخوردهایشان با همکاران واقعا ناسالم بود. میخواهم با صداقت بگویم که تصور منتسب به برادر میانی و کوچکتر از نظر من مبهم و پر از ادعاهای پوچ بود و رفتارهایشان گاهی دور از حرفهای بودن بود؛ یکی از آنها پیوسته در حال خرید و فروش داراییها بود و دیگری در برخورد با همکاران یا صحبت با دیگران حرفهایی میزد که چندان مناسب به نظر نمیرسید. برادر کوچیکتر به نظر میرسید هر روز قبل از ورود به شرکت به پارک میرفت و وقتی به شرکت میآمد، حضورش در محیط کامل بود و ادعای زیادی داشت اما کارکردش از نظر من سطح بالایی نبود. یکی از آنها سربازی را نرفته بود و در عین حال نظرهای گستردهای داشت که گاهی با موضوعات مختلف همسو میشد. در حقیقت میشود گفت مدیریتی که در این تیم وجود داشت، به شیوهای مخرب عمل میکرد: بیسوادی نسبت به برخی امور، بیاخلاقی در خروجی کار، اتلاف وقت همکاران، کنجکاوی بیش از حد در کارهای دیگران و نگاه نامناسب به برخی افراد از ویژگیهای شاخص آنها بود. پس از این تجربه، پشت سر گذاشتن همکاران و صحبتهای خلاف واقع درباره افرادی که شرکت را ترک کردهاند خیلی رایج بود و بسیاری از اوقات از طرف مدیران این گونه تلقی میشد که نیروی قدیمی خوب نیست، در حالی که حقیقت خیلی روشنتر بود و گاهی مدیران فقط از این مسیر میخواستند ضعفهای خودشان را پنهان کنند. به نظر میرسید که با اینکه ادعا میکردند نیروها برای شرکت ارزش قائلند، در واقع به قدردانی یا پاداش دادن به آن دسته از کارکنانی که مدت طولانی خدمات انجام داده بودند، کمتر توجه میشد. فضای کار در خیلی از مواقع مسموم و کسلکننده بود و اکثر تازهواردها پس از مدت کوتاهی ترجیح میدادند شرکت را ترک کنند. اگر دنبال تجربهای از محیطی پر از چالش و ناامنی شغلی هستید، ممکن است این گروه از شرکتها برایتان جالب به نظر برسد.
برای حدود شش ماه در شرکت احمقان راه قهوهای کار کردم و حالا تجربهام را به صورت واقعبینانه و با بیانی تازه بازگو میکنم. بعد از خیلی از کامنتها که درباره بدیهای شرکت گفته شده بود، مدیرانشان شروع به گذاشتن کامنتهای فیک کردند و از خوبیهایی که وجود خارجی ندارند گفتند. مدت زمان کار من در این شرکت را توضیح میدهم؛ به نظر من هر کسی که وارد این مجموعه شده با دروغهای معرفی شرکت روبهرو شده و به سادگی آنها را باور کرده است. شرکت را سه برادر مدیریت میکنند و اگر پدر مرحومشان اینجا را تاسیس نکرده بود، شاید به جایگاهی که امروز هستند نمیرسیدند. در حقیقت مدیریت اینجا را میشود روشن دید. سرپرست بخش شبکه و زیرساخت فردی بود که ادعایی داشت اما دانش پایهای درباره شبکه نداشت و گهگاه حرفهای فلسفی میزد و کمتر به کار خودش میپرداخت. مدیر فنی، که یکی از همان برادران است، وقتی صحبت میکرد، به نظر میرسید با زبانی غیرمعمول حرف میزند چون هیچ دلیل روشن و منطقی پشت گفتارش نبود. بیسوادی، بیاخلاقی، تلف کردن وقت دیگران، کنجکاوی بیش از حد و چشمناپاکی شاخصهای رفتاریاش بود. اما از همه بدتر مدیریت عامل بود که دوباره یکی از برادران است؛ فردی که رفتارهایش خلاف اصول مربوط به مدیریت و کارورزی بود. در ابتدای کار فکر میکردم شوخی میکند اما بعدها فهمیدم که درگیر چه ماجراهایی است و باید تحت درمان باشد. در بیشتر کامنتهایی که دیدم، صحت آنها را قبول داشتم جز مواردی که چهار یا پنج ستاره میگرفتند و با طنز و نوشتارشان همخوانی نداشتند؛ احتمالا توسط برادران نوشته شده بودند. من هم در این شرکت واقعا زحمت کشیدم، اما اشکالات جدی در سوییچینگ، روتینگ و فایروالها وجود داشت. سه تا چهار ماه اول، اکثر این مشکلات را برطرف کردم و شبکه را به حالت پایداری رساندم، اما وقتی فهمیدم اخلاق حرفهای، شفافیت در پرداخت حقوق و حریم شخصی در اینجا وجود ندارد، ناامید شدم و تصمیم گرفتم فقط شش ماه را پر کنم و آنجا را ترک کنم. در نهایت پس از شش ماه از شرکت خداحافظی کردم؛ و با وجود تمام تجربههایی که برایشان کار کرده بودم، شرکت جدیدی که استخدام شده بودم از نظر اخلاقی بررسی کرد و صلاحیت من را پاسخگو بود ولی به من گفتند که شرکت مقصد هم چندان خوشایند نیست و پاسخ دادن به مکاتباتشان نیز کمتعالی است. با وجود اینکه در بحث مهاجرت کاری هم درگیر بودم، شش ماه حضور در این شرکت برای رزومه من نقطه منفی محسوب شد. به هر حال از این تجربه فهمیدم که اگر در یک سازمان دروغ گفته شود، نتیجهاش فقط آسیب به اعتبار فرد و کاهش اعتماد دیگران است. لطفا شرکتを مدیران با صداقت رفتار کنید تا نتیجه کار شما به شکلی مطلوب و محترمانه باشد.
در سطحی که من تجربه کردم، این شرکت به هیچ وجه گزینهای نبود و شرایط کار به طرز حیرتانگیزی نامناسب بود. حقوق به هیچ وجه منطبق نبود و خدمات بیمه هم به شکل صحیح ارائه نمیشد یا هرگز کامل نمیشد. با وجود همه فشارها، اوضاع به شدت تحت کنترل و نظارت بود و هر چیزی به صورت آزاردهندهای زیر ذرهبین بود. برای فرایند استخدام، از همان روز اول دروغهای زیادی مطرح میشد و در نهایت سفتههای گستردهای درخواست میکردند که به من پرداخت نشد. نتیجهای که داشتم این بود که از هیچی به هیچی رسیدم و به نظر میرسید هیچ حمایتی وجود ندارد.