برنامه نویس وب
تجربه کاری برنامه نویس وب در ارمغان راه طلایی
امتیاز ۱.۰ از ۵ (اردیبهشت ۱۳۹۹ تا اردیبهشت ۱۴۰۰).
در این مجموعه با محیط کاری غیرشفاف و توضیحناقص روبهرو بودم که به شدت بر رفتار حرفهای اعضای تیم مدیریتی سایه میافکند. ورود به کار با تجربهای از یک رفتار خانوادگی و نسبتا فاقد احترام همراه است که این فضای نامطلوب به کارکنان نیز منتقل میشود و گوش دادن به خاطرات مدیر فنی، تبدیل به عادت روزمره شده است. مدیریت شرکت به نوعی حصار از برخوردهای سلیقهای تبدیل شده و گاهی مدیران، خودباوری و نظرهای قطعی را در هر موضوعی اعمال میکنند؛ به طوری که برای حضور در جلسات صبحگاهی با حضور مدیرعامل، صحبت از اهدافی میشود که به نظر من هرگز عملی نمیگردد و ساختار درآمدی شرکت همواره پیچیده و بحثبرانگیز است. در پارکینگ، حضور خودروهای گرانقیمت و معاملات ضمنی مربوط به آنها دیده میشد و اگر با چنین نقلوانتقالهایی برخورد میکردید، لازم بود تا از خود واکنش نشان ندهید. حقوق و دستمزد به شکل مداوم فاقد شفافیت بود و فیش حقوقی به سادگی در اختیار کارمندان قرار نمیگرفت. تاخیرهای پرداخت به مدت طولانی وجود داشت و وقتی اعتراض میکردیم، با پاسکاری میان مدیریتهای مختلف روبهرو میشدیم و وعدههایی میدادند که عملی نمیشدند. تسویهحسابها با پیگیریهای شبانهروزی و کسریهای قابل توجه انجام میشد، حداقل عیدی و سنوات هم با تاخیرهای چندین ماه ارائه میشد و مشاهده میکردم که بارها کارکنان درگیریها و شکایاتی داشتند. مسئله رفاهی و نگهداری از نظافت هم چندان مساعد نبود. به عنوان نمونه احتمال داشت در سرویس بهداشتی مایع دستشویی موجود نباشد و برای دریافت دستمال کاغذی باید پیگیری کرد. میز کار هرگز بهطور منظم تمیز نمیشد و امور رفاهی کمبود داشت. اگر خودرویی داشتید و پارکینگ خالی بود، همان خودرو را باید خارج از شرکت پارک میکردید چون جای پارک نبود. غذا را باید خودتان گرم میکردید و گاز رومیزی تنها وسیله موجود بود. چای نیز با یک کتری قدیمی باید دم میشد و در هر طبقه یخچالی وجود داشت که چندین سال است نظافت نشده بود. در حوزه فنی و تجربه کاری، فرایند تولید نرمافزار به صورت سنتی انجام میشد و ادعای رعایت روشهای چابک وجود داشت اما هیچکدام از اصول آن به درستی اجرا نمیشد. اکثرا نیروهای باکیفیت یا وجود نداشتند یا به کارهای شخصی خود میپرداختند. به عقیده من، آموزش کارآموزی در چنین فضایی میتواند ذهنیت اشتباهی از تجربه کاری شکل بدهد. حریم خصوصی کارکنان، امنیت و احترام به آنها با محدودیتهایی همراه بود و امنیت فردی به طور کامل تامین نمیشد. ساعات کاری به شکل شناور تعریف نشده بود و هر تاخیر کوتاه، با کسر حقوقی سنگین مواجه میشد. کسر کار و اضافه کار نیز به صورت شفاف تنظیم نمیشد.
نقاط قوت
نقاط ضعف
امتیاز چندمعیاره
تجربههای مشابه
چند نفر داداشی دور هم جمع شدن و دلشون میخواد پیشرفت کنن اما توانایی و دانشش رو ندارن. حق کارمند رو نمیدن و مدیریت صفر هست. بسیار بسیار بی نظم و ساختار سازمانی صفر.
اگر از این شرکت انتظار اعتماد و احترام به حقوق خود را دارید، باید بگویم تجربهام از کار با ارمغان راه طلایی کاملا ضدانگیز بود. سه شرکت تحت پوشش این گروه با نامهای ارمغان راه طلایی، فرزانگان پارس و همراه هوشمند آینده فعالیت میکنند و در ظاهر همه چیز را به رخ میکشند، اما رفتار آنها دو رو و سطحی است و به نظر میرسد همگی فکر میکنند فقط ابزار دست هستند. جلوی من با لبخند و تمجیدهای ساختگی ظاهر میشدند اما پشت سر من ناگفته میماند و به جای حمایت واقعی احساس میکردم تنها به حضور من نیاز داشتند تا کار را پیش ببرند. در مجموع تجربهام از این شرکت افتضاح بود. به نظر میرسد حقوق و مزایای من به چشم نمیآیند و به نوعی از حق و حقوق فردیام عدول میشد. با این وجود نماز اول وقتشان را رعایت میکردند و به ظاهر پایبند به اخلاق به نظر میرسیدند، اما واقعیت فرق میکرد.
در اینجا من تجربهای از کار در شرکتی را بازنویسی میکنم که محیطی پرالتهاب و پرمشکل نشان میدهد و در کل به نظرم نمیرسد محیط سالمی باشد. آغاز کار در این شرکت میتواند با چالشهای زیادی همراه باشد و به نظر میرسد تصمیمگیریها به سختی و با عدم هماهنگی انجام میشود. مدیریت ضعیف در سطح عالی تا پایینترین ردهها دیده میشود و فرد مدیرعامل که مسؤول تصمیمگیری است، بهاندازهای توانایی لازم را ندارد و اختیارات به دست مدیری کمتجربه و دیکتاتور سویی داده شده است. این مدیران تقریبا از وضعیت طبقههای مختلف بیخبرند و افرادی برای هر بخش گمارده شدهاند که به جای انجام کار، بیشتر به استراحت بعد از ناهار میپردازند و کارایی قابل تحسینی از خود نشان نمیدهند. در بخش فنی، امنیت شغلی وجود ندارد و امنیت فردی بهخصوص برای خانمها بهشدت زیر سؤال است. فردی در این بخش با تمرکز کم از کارش فاصله میگیرد و بهجای انجام وظایف، به روابط با همکاران میپردازد و به نظر میرسد که مدیریت هیچ واکنش مناسبی نشان نمیدهد. هیچکس اراده یا توانایی لازم برای مقابله با این رفتارها را ندارد. وضعیت بخش مالی هم به اندازهای نامطلوب است که رفتارهای ناخوشایندی از یکی از کارکنان این بخش گزارش میشود و سابقهای از مزاحمت برای همکاران وجود دارد. اما مدیریت برخورد جدی و مسئولانهای با این مسائل انجام نمیدهد و تلاشها بیشتر معطوف پنهانکاری یا توجیه مشکلات است تا اینکه حقیقتا بهطور سازندهای حل شود. در مجموع، امنیت شغلی و امنیت شخصی در این شرکت تا حد زیادی زیر سؤال است. اگر قصد کار در چنین محیطی را دارید، توصیه میشود با بررسی دقیقتر شرایط اقدام کنید، چون بعید نیست با بیتوجهی مدیران یا صحبتهای غیرقابلاستناد از سوی مدیران ارشد روبهرو شوید و خبری از راهکارهای روشن نباشد. همچنین اگر نظری مثبت نسبت به این شرکت دارید، غالبا میتواند به بخش منابع انسانی مربوط باشد.
در این شرکت نمیخواهم تجربهای که شامل جنبههای منفی است را به عنوان واقعیت مطلق عرضه کنم، اما از تجربهای که در یکی از شرکتهایی که با این سه برادر همکاری کردهاند دارم، میخواهم بگویم که برخوردهایشان با همکاران واقعا ناسالم بود. میخواهم با صداقت بگویم که تصور منتسب به برادر میانی و کوچکتر از نظر من مبهم و پر از ادعاهای پوچ بود و رفتارهایشان گاهی دور از حرفهای بودن بود؛ یکی از آنها پیوسته در حال خرید و فروش داراییها بود و دیگری در برخورد با همکاران یا صحبت با دیگران حرفهایی میزد که چندان مناسب به نظر نمیرسید. برادر کوچیکتر به نظر میرسید هر روز قبل از ورود به شرکت به پارک میرفت و وقتی به شرکت میآمد، حضورش در محیط کامل بود و ادعای زیادی داشت اما کارکردش از نظر من سطح بالایی نبود. یکی از آنها سربازی را نرفته بود و در عین حال نظرهای گستردهای داشت که گاهی با موضوعات مختلف همسو میشد. در حقیقت میشود گفت مدیریتی که در این تیم وجود داشت، به شیوهای مخرب عمل میکرد: بیسوادی نسبت به برخی امور، بیاخلاقی در خروجی کار، اتلاف وقت همکاران، کنجکاوی بیش از حد در کارهای دیگران و نگاه نامناسب به برخی افراد از ویژگیهای شاخص آنها بود. پس از این تجربه، پشت سر گذاشتن همکاران و صحبتهای خلاف واقع درباره افرادی که شرکت را ترک کردهاند خیلی رایج بود و بسیاری از اوقات از طرف مدیران این گونه تلقی میشد که نیروی قدیمی خوب نیست، در حالی که حقیقت خیلی روشنتر بود و گاهی مدیران فقط از این مسیر میخواستند ضعفهای خودشان را پنهان کنند. به نظر میرسید که با اینکه ادعا میکردند نیروها برای شرکت ارزش قائلند، در واقع به قدردانی یا پاداش دادن به آن دسته از کارکنانی که مدت طولانی خدمات انجام داده بودند، کمتر توجه میشد. فضای کار در خیلی از مواقع مسموم و کسلکننده بود و اکثر تازهواردها پس از مدت کوتاهی ترجیح میدادند شرکت را ترک کنند. اگر دنبال تجربهای از محیطی پر از چالش و ناامنی شغلی هستید، ممکن است این گروه از شرکتها برایتان جالب به نظر برسد.
برای حدود شش ماه در شرکت احمقان راه قهوهای کار کردم و حالا تجربهام را به صورت واقعبینانه و با بیانی تازه بازگو میکنم. بعد از خیلی از کامنتها که درباره بدیهای شرکت گفته شده بود، مدیرانشان شروع به گذاشتن کامنتهای فیک کردند و از خوبیهایی که وجود خارجی ندارند گفتند. مدت زمان کار من در این شرکت را توضیح میدهم؛ به نظر من هر کسی که وارد این مجموعه شده با دروغهای معرفی شرکت روبهرو شده و به سادگی آنها را باور کرده است. شرکت را سه برادر مدیریت میکنند و اگر پدر مرحومشان اینجا را تاسیس نکرده بود، شاید به جایگاهی که امروز هستند نمیرسیدند. در حقیقت مدیریت اینجا را میشود روشن دید. سرپرست بخش شبکه و زیرساخت فردی بود که ادعایی داشت اما دانش پایهای درباره شبکه نداشت و گهگاه حرفهای فلسفی میزد و کمتر به کار خودش میپرداخت. مدیر فنی، که یکی از همان برادران است، وقتی صحبت میکرد، به نظر میرسید با زبانی غیرمعمول حرف میزند چون هیچ دلیل روشن و منطقی پشت گفتارش نبود. بیسوادی، بیاخلاقی، تلف کردن وقت دیگران، کنجکاوی بیش از حد و چشمناپاکی شاخصهای رفتاریاش بود. اما از همه بدتر مدیریت عامل بود که دوباره یکی از برادران است؛ فردی که رفتارهایش خلاف اصول مربوط به مدیریت و کارورزی بود. در ابتدای کار فکر میکردم شوخی میکند اما بعدها فهمیدم که درگیر چه ماجراهایی است و باید تحت درمان باشد. در بیشتر کامنتهایی که دیدم، صحت آنها را قبول داشتم جز مواردی که چهار یا پنج ستاره میگرفتند و با طنز و نوشتارشان همخوانی نداشتند؛ احتمالا توسط برادران نوشته شده بودند. من هم در این شرکت واقعا زحمت کشیدم، اما اشکالات جدی در سوییچینگ، روتینگ و فایروالها وجود داشت. سه تا چهار ماه اول، اکثر این مشکلات را برطرف کردم و شبکه را به حالت پایداری رساندم، اما وقتی فهمیدم اخلاق حرفهای، شفافیت در پرداخت حقوق و حریم شخصی در اینجا وجود ندارد، ناامید شدم و تصمیم گرفتم فقط شش ماه را پر کنم و آنجا را ترک کنم. در نهایت پس از شش ماه از شرکت خداحافظی کردم؛ و با وجود تمام تجربههایی که برایشان کار کرده بودم، شرکت جدیدی که استخدام شده بودم از نظر اخلاقی بررسی کرد و صلاحیت من را پاسخگو بود ولی به من گفتند که شرکت مقصد هم چندان خوشایند نیست و پاسخ دادن به مکاتباتشان نیز کمتعالی است. با وجود اینکه در بحث مهاجرت کاری هم درگیر بودم، شش ماه حضور در این شرکت برای رزومه من نقطه منفی محسوب شد. به هر حال از این تجربه فهمیدم که اگر در یک سازمان دروغ گفته شود، نتیجهاش فقط آسیب به اعتبار فرد و کاهش اعتماد دیگران است. لطفا شرکتを مدیران با صداقت رفتار کنید تا نتیجه کار شما به شکلی مطلوب و محترمانه باشد.
در سطحی که من تجربه کردم، این شرکت به هیچ وجه گزینهای نبود و شرایط کار به طرز حیرتانگیزی نامناسب بود. حقوق به هیچ وجه منطبق نبود و خدمات بیمه هم به شکل صحیح ارائه نمیشد یا هرگز کامل نمیشد. با وجود همه فشارها، اوضاع به شدت تحت کنترل و نظارت بود و هر چیزی به صورت آزاردهندهای زیر ذرهبین بود. برای فرایند استخدام، از همان روز اول دروغهای زیادی مطرح میشد و در نهایت سفتههای گستردهای درخواست میکردند که به من پرداخت نشد. نتیجهای که داشتم این بود که از هیچی به هیچی رسیدم و به نظر میرسید هیچ حمایتی وجود ندارد.