جوانیمو اینجا دود کردن
تجربه کاری کارمند (تازهفارغالتحصیل) در اورال
امتیاز ۲.۰ از ۵ (اسفند ۱۴۰۵).
هر چند سال اول کارم رو توی اورال سپری کردم و حالا که از اون فضا بیرونم، میخواهم تجربهام را بازگو کنم تا برای تازهواردها هشدار باشد. اینجا دوستانی بودن که یا مدیر بوده یا به نحوی با او ارتباط داشتن و از طرف تیم به نمایندگی حرف میزدن. همواره فضا را پر میکردن از جدالها و تفرقه و با اینکه میکوشیدم بیطرف باشم، گاهی خودم هم بین این حرفها گرفتار میشدم و در نهایت از کار کنار میکشیدم. حقوق واقعی کارکنان را درست نمیدانستم یا با توضیحهای ناقص، از بخشهای مختلف پولها را به طرقی جمع میکردند. از بیرون نگاه میکردم و فکر میکردم شرکت برای حمایت از اعضاست تا بتوانند مخارجشان را بدهند، اما در عمل با برخی تصمیمهای ناسزا یا دوگانه روبهرو میشدم؛ کسانی که به خاطر شرایطی مانند بارداری یا نگاه کوتاه به گوشی، با تبعیض روبهرو میشدند، و این رفتار به نظر دو رو بود. وقتی از شرکت جدا شدم، احساس آزادی کردم و فهمیدم چه زمانهایی از زندگیام را در آن محیط بدون بازده صرف کردم. حالا میخواهم بنویسم تا جوان تازهوارد بداند چگونه میتواند از تجربههای من درس بگیرد و از ورود به چنین فضاهایی پرهیز کند. درک من این است که برخوردها گاهی به گونهای است که انگار همه به دنبال تأییدِ یک فرد یا رابطه هستند، و این فاصلهگذاریِ نبودنِ انصاف را تقویت میکند. از بیرون رفتن باعث شد بفهمم چگونه نسبت به همکاران با دیدی برابر رفتار شود و چگونه میشود در مجموعهای با رویکرد بهتر کار کرد. در مجموع، احساس کردم فضای شرکت فاقد حمایت و عدالت کافی است و رفتارهای غیرمنصفانه را به عنوان بخشی از فرهنگ میدیدم. به همین دلیل تصمیم گرفتم تجربهام را بیان کنم تا افراد بعدی با درک بهتری وارد شوند و از افتادن در دام همین چرخه جلوگیری کنند.
نقاط قوت
نقاط ضعف
امتیاز چندمعیاره
تجربههای مشابه
شرکت اورال برای من یکی از بدترین تجربههای شغلی بود. در وهله اول، رفتارها به شکل خانوادگی و همراه با همدلی نمایان میشد، اما خیلی زود سوءاستفاده آغاز میشد؛ کارهای شخصی زیادی از من میخواستند و احترام چندانی وجود نداشت. حقوق را یا باید پیگیری میکردم یا با التماس میطلبیدم و گاهی تاخیرهای دو ماه هم بوده است. ارتباط با مشتریان هم برای آنها اهمیت چندانی نداشت و فقط فشار میدادند تا پولی بگیرند و کار درست انجام نمیشد، مشکلات زیادی از جمله عقبافتادگیها و تمرکززدایی به وجود میآمد. وقتی تصمیم به تسویه میگرفتم، میگفتند یک ماه دیگر میدهند، اما در نهایت پاسخ میدادند برو شکایت کن، ما بدهیای نداریم. در کل، احساس میکردم آدمهایی اینجا دزد و نامردند و فقط تظاهر میکردند؛ امیدوارم یک روز به همان روشی که چندی پیش به من آسیب زدند، پاسخ بدهند.