کارشناس پذیرندگان
تجربه کاری کارشناس پذیرندگان در ایران روور
امتیاز ۱.۰ از ۵.
من حدود یک سال در هلدینگ ایران روور هایپرکار کار کردم و میخواهم تجربهام را به شکلی تازه و قابلفهم بازگو کنم تا دیگران به تصمیم بهتری برسند. از همان ابتدای کار، احساس کردم که مسیر پیش رو با سوتیها و بینظمیها همراه است و هر چه زمان میگذشت این مسائل بزرگتر میشدند. یکی از نکات ناگوار، نبود یک ساختار مدیریتی منسجم بود؛ تصمیمگیریها بیشتر به سلیقه مدیران بستگی داشت و هیچ شفافیتی وجود نداشت. برای مشکلات هم کانال مشخصی نبود و کارکنان مجبور میشدند برای گرفتن پاسخها به هر دری بزنند. این وضعیت بهرهوری را پایین میآورد و استرس و ناامیدی را در میان تیم زیاد میکرد. یکی از مهمترین معضلها نبود واحد منابع انسانی کارآمد بود. در واقع، مفهوم منابع انسانی در اینجا معنای واقعی نداشت و برنامهای برای آموزش، ارزیابی یا حمایت از حقوق کارکنان وجود نداشت. من همواره سعی میکردم با مدیران صحبت کنم، اما با بیتفاوتی یا وعدههای بیپشتوانه روبهرو میشدم؛ نبود حمایت باعث میشد کارکنان احساس ارزشمندی نکنند و تنها ابزار سود شرکت تصور شوند. مسئله حقوق و پرداختها هم به شدت آزاردهنده بود. در طول سال، حقوق کامل و بهموقع دریافت نمیشد و پرداختها معمولا بهصورت علیالحساب و با تاخیرهای طولانی انجام میشد. گاهی تا چند هفته یا ماه طول میکشید و هیچ توضیح روشن و قابل قبولی ارائه نمیشد. پاسخگویی هم وجود نداشت و پیامهایی مانند در حال بررسی هستیم یا به زودی پرداخت میشود تکرار میشد. این وضعیت زندگی مالی را مختل میکرد و برنامهریزیهای شخصی را دشوار میکرد. وضعیت بیمه هم به همین منوال بود؛ حق بیمه با تاخیرهای حداقل چهار ماه پرداخت میشد و کارکنان باید پیگیری میکردند؛ در برخی موارد حتی پس از پیگیری تغییر خاصی مشاهده نمیشد. وقتی کارمند از شرکت جدا میشد، تسویه حسابی انجام نمیگرفت و سفتهها بازگردانده نمیشد. خیلی از همکاران بعد از خروج برای حقوق عقبافتاده، بیمه و سفتهها پیگیر بودند، اما نتیجهای نمیگرفتند. این رفتار نه تنها قانونی به نظر نمیرسید، بلکه نشان از بیاحترامی به حقوق کارمندان داشت. قراردادهای کاری هم وضعیت خوبی نداشتند: معمولا در پایان دوره اعتبار قبلی امضا میشدند و بدون پوشش کامل حقوق کارکنان، مبهم و به نفع شرکت بودند. من بارها دیدم که قراردادهایی امضا میشد که با توافق اولیه مطابقت نداشتند. فضای کاری هم بسیار توام با تنش بود. روابط میان کارکنان و مدیران پر از رقابت ناسالم است و جو غالب باعث شده محیطی غیرحرفهای به نظر برسد. شایعهپراکنی و عدم همکاری رایج بود و هیچ سازوکاری برای حل این مشکلات وجود نداشت. این جو منفی روی روحیه و کارایی تأثیر میگذاشت؛ من بارها احساس کردم فضای کار در واقع خفهکننده است و جای خلاقیت یا رشد وجود ندارد. موضوعی شخصی هم وجود داشت که درمییابم نشان میداد شرکت تا چه اندازه بیمسئولیت عمل میکند. در فروردین، سفتهای ۳۰ میلیون تومانی برای یک وام ۱۵ میلیون تومانی دادم و پس از بیش از شش ماه نه وام پرداخت شد و نه سفته بازگردانده شد. هر بار پیگیری میکردم با بهانهها و تاخیرهای جدید روبهرو میشدم. این رفتار اعتماد من را به شدت کاهش داد و مشکلات مالی جدیدی برایم به همراه