backend developer
تجربه کاری backend developer در بیمهبازار
امتیاز ۱.۰ از ۵.
بعد از کشف تجربهای که از هر نظر پر از ناامیدی بود، میخواهم با زبانی تازه و صریح ماجرا را بازگو کنم. به رغم نوشتن ده هزار خط کد و این که خودم را کسی میدانستم که میتواند بهترین کد را بنویسد، با وجود سه مصاحبه، هیچ دلیلی نمیدیدم که رد شوم. مصاحبه کننده زن دیگری بود که در تیم لید بکاند بازار فعالیت میکرد و به وضوح معلوم بود که در زمینه کدنویسی دانش کافی ندارد. در طول جلسه حتی حرکتهایش میلرزید و فقط به دنبال این بود که بفهمد تسکی که خودش پیاده کرده چگونه کار میکند و بتواند از کارجو به عنوان ابزار استفاده کند.
امتیاز چندمعیاره
تجربههای مشابه
درست به همان شیوهای که تجربه را دیدم، تجربه دیگری از مصاحبه را بازنویسی میکنم. در این شرکت مصاحبهکنندگان پرسشهای عمیقی درباره سمت کار داشتند و بخش فنی با چالشهایی همراه بود. بخش پشتیبان تیم بکاند دو نفر بود و منابع انسانی برخورد مناسبی داشت؛ اما وقتی درباره اضافهکاری و انعطافپذیری ساعات کاری مطرح کردم، به نظر رسید که واکنشها تند شد. آنها میگویند که اضافهکاری ندارند و ساعات کاری منعطف نیست.
در آغاز مصاحبه با بازرسان منابع انسانی، بیشتر سوالهای کلاسیک آنها را شنیدم مانند نقطه ضعف و قوتها، انتظارات از مدیر و چگونگی کار تیمی. سپس با مدیر محصول جلسهای داشتم که درباره تجربیاتم و جزئیات کارهایی که انجام داده بودم سوال شد و از نمونههای پیشین کاری که ارائه کرده بودم خواست دیدن کند.
با بیمه بازار تجربه کاری من از عنوان Product manager آغاز شد و باید بگویم تغییراتی که بعدش رخ دادند، باعث شدند اهمیت تجربه و اشخاص از بین برود و به راحتی همه از تیم جدا شوند. دیگر افراد قدیمی و با تجربه در تیم نیستند و همه جدیدند، حتی خبر چندانی از کارهای گذشتهشان ندارند. در حال حاضر رقابت برای رسیدن به لیدری بین همتیمیها وجود دارد، بدون توجه به این که اکنون چه نتیجهای به دست میآید یا حقوق چه مقدار افزایش پیدا میکند یا مزایایی مثل کاپ به چه کسی میرسد. رفتار مناسب از سوی منابع انسانی برای من و همکاران قابل لمس نبود و به نظر میرسید دلیل رفتن افراد، فشارهای داخلی و بیتوجهی به آنهاست. تعدادی از همکاران نیز همین تجربه را تأیید میکنند. حقوق بهموقع پرداخت میشود، اما هیچ اضافهحقوق یا پاداش مشخصی دریافت نمیکنیم؛ به همین دلیل فقط روی عدد خالص دریافتی تمرکز میکنم و یک هدف مالی مشخص را در نظر میگیرم. سایر آفرهایی که ارائه میشود، شفافیت کافی ندارد و مشخص نیست چه کسی چه مقدار گرفته است. مشکلات در تمامی تیمها وجود دارد و به نظر میرسد مشکل از سطح سازمانی است و نه فقط یک تیم خاص. سیلولها هم به نظر میرسد بهجز منافع خودشان به چیز دیگری توجهی ندارند. تنها نکته مثبت، امکان دورکاری بود که من از آن رضایت داشتم و با وجود آن مشکلی با دورکاری نداشتم.
فضا در این شرکت به شدت غیر حرفهای است و ارزش افراد بیدلیل پایین میآید. ارتقاءها هم به شکل غیر حرفهای و بدون مسیر روشن انجام میشود و با وجود ظاهر منظم، واقعا پیشرفت معقولی وجود ندارد.
در این شرکت بودن تجربهای بود که نشان میداد فضای کار به شدت پویا و پرتنش است و رفتارها تفاوت زیادی با انتظارها دارد. منابع انسانی را بیاحترام و همدست میبینم که به همکاران فشار میآورند و پشتسر هم نظر میگذارند. عقدههای مدیریتی به وضوح در برخورد با کارشناسان دیده میشود و محیط کار به هیچ وجه آرام و مساعد نیست.
یکی از تجربههای من این بود که با وجود وعدههای صریح شرکت، در عمل به آنها پایبند نبودند و پس از چند مرحله مصاحبه بینتیجه کار را رها کردند؛ بهویژه از صرف وقت مخاطب استقبال نمیشد و ارزش وقتگذاشتن را برایم پایین آمد.