کارشناس ارزیابی املاک
تجربه کاری کارشناس ارزیابی املاک در توسعه اعتبارسنجی شهر
امتیاز ۳.۰ از ۵.
در این شرکت تجربهی کاری من به عنوان کارشناس ارزیابی املاک پر از مشکلات ساختاری و مدیریتی بود. مدیرانی کهنهکار اما بیتفاوت به سطح دانش کارمندها حضور داشتند و به نظر میرسید که خیلیها از ورد، اکسل یا حتی یک تایپ ساده هم آگاه نیستند؛ در نتیجه دیدن سطح تخصصی بالاتر از خودشان برایشان دشوار بود. سیستم بهقدری ناکارآمد بود که ادامه دادن در آن دشوار میکرد و گویی با یک ادارهی دولتی مواجه هستی. فضای کار به شدت ناسالم و پرتنش بود و رفتارهای غیرحرفهای به چشم میخورد. بهنظر میرسید برخی از مدیران به دنبال ابزارهای کنترلی و پنهانی برای نظارت بر خبرگزاریهای داخلی هستند و گزارشهای پرسنل به مدیرعامل میرسید. پویایی کار در شرکت به سمت شایعات و زیرآبزدنهای رایج میرفت و فضا برای همکاران امن نبود. اخلاق حرفهای در برخی موارد زیر سؤال رفت و مسیر شغلی برای خیلی از افراد ناامن بود. نکتهای که بیشتر آزاردهنده بود بهکارگیری نیروها با اتکا به رابطه و دوستی به جای شایستگی بود؛ فشارهای استخدامی از طریق پارتیبازی از یک روند معمول تبدیل شده بود و اغلب افراد فقط بهخاطر ارتباطات جایگاهی میگرفتند. ساعات کار طولانی و اضافهکاری اجباری به یکی از ویژگیهای بارز شرکت تبدیل شده بود و روزهای پنجشنبه هم بدون حق اعتراض، کارکنان را به کار میکشاند. این تجربه نشان میدهد که محیطی با این سطح از ناسازگاری و فشار کاری نمیتواند بهطور پایدار موفق باشد.
نقاط قوت
نقاط ضعف
امتیاز چندمعیاره
تجربههای مشابه
شرکت توسعه اعتبارسنجی شهر را تجربه کردم و میخواهم از نگاه خودم برایتان بازگو کنم. گمان میکنم این مجموعه که به خانه سالمندان شباهت دارد، وظیفه اعتبارسنجی مشتریان بانک شهر را بر عهده میگیرد. بخش بنیانی شرکت را افرادی تشکیل میدهند که پیش از این بازنشستهاند و از بانک ملت آمدهاند. بسیاری از همکارانی که سالها سی سال در بانک ملت کار کرده بودند و با مدیرعامل رابطه داشتند، حالا با پروژههای این شرکت همکاری میکنند و به نظر میرسد حقوق و مزایایشان نسبت به دوران بانک تضاعف شده است؛ درست مانند اینکه از دو راه تأمین میشوند: از حقوق قبلی در بانک و از مزایای شرکت. از منظر مزایا، وامهای کلان، تسهیلات رفاهی و سفرها با هتلهای مختلف فراهم است و برای پرسنل به نظر میرسد ساعات کاری و حجم کار هم کمتر شده باشد. اما واقعیت نحوه کار به این صورت بود که زمان کاری معمول پرسنل با کارهای غیر مرتبط و صحبتهای تلفنی، گاهی با نوشتن و مکالمههای بیربط سپری میشد و گاهی هم با فاصله گرفتن از وظایف اصلی، کار به انجام میرسید. در چنین فضایی، کسانی که تمایل داشتند کار با وجدان حرفهای انجام دهند، با مشکلاتی روبهرو میشدند و به نظر میرسید که جو بررسی و ارزیابی عملکرد به صورت خشک و غیرشفاف باشد. ارتباط بین مدیران و کارکنان به گونهای بود که گفتن واقعیت به نظر میرسید محدود باشد و برخی از همکاران به دلیل نزدیکی با مدیرعامل، از پاسخگویی معاف بودند. خلاصه اینکه مدیران شرکت به نظر میرسیدند در برخی مواقع به سرعت از خط قرمزهای حرفهای عبور میکردند و رفتارهای توهینآمیز و تبعیضآمیز نسبت به پرسنل به وقوع میپیوندد؛ این مسائل از طرق گوناگون و با فشارهای مختلف مطرح میشد و من احساس میکردم در چنین محیطی حمایت و پاسخگویی وجود ندارد.