کارشناس تعمیرات تجهیزات پرداخت(دستگاه کارتخوان)
تجربه کاری کارشناس تعمیرات تجهیزات پرداخت(دستگاه کارتخوان) در توسنتکنو
امتیاز ۱.۰ از ۵.
سالها قبل، تجربه ناخوشایندی از کار در توسن تکنو داشتم که الان میخواهم بازنویسی کنم تا روایت تازه و طبیعی شود. وقتی برای کار در واحد پوینت توسن تکنو استخدام شدم، هدفم این بود که با مدرک فوقلیسانس برق الکترونیک در حوزه تعمیرات دستگاههای کارتخوان فعالیت کنم. طول مدت حضورم تقریبا سه سال بود، از سال ۱۴۰۱ تا حدود دو ماه پیش، در شهرک کاسپین روبهروی نیروگاه شهید رجایی در قزوین. به مرور تغییراتی در مدیریت اتفاق افتاد که تأثیر منفی زیادی روی فضای کار و شرایط کارگران گذاشت. مزایایی که قبلا به کارکنان تعلق میگرفت، یک به یک کاهش یافت یا حذف شد؛ از جمله حقوق مرخصی، امکانات رفاهی، و تهدیداتی که برای توجه به منافع جمعی وجود داشت. ساعات کاری به شکل قابل توجهی افزایش یافت و به جای هشت، به دوازده ساعت در روز رسید و بعضا کار در روزهای تعطیل هم اجباری شد. موقعیت کار هم از نظر مدیریت به شکلی بود که کار عقب میافتاد و کارکنان ناچار بودند تاوانش را بدهند. در این وضعیت، از استراحت و آرامش خبری نبود و فشار کار به نحوی بالا میگرفت که برای گرفتن مرخصی استحقاقی باید با دروغ گفتن و التماس روبهرو میشدیم. سرویس برگشت را ساعت ۱۷ کم کردند تا همگان مجبور به کار طولانیتر شوند و برخی از همکاران با هزینه خودشان برای برگشت اقدام میکردند. فضای کار شبیه به یک پادگان شده بود و درخواستی ساده مانند دریافت برگه خروج نیز با مقاومت حراسافزایی روبهرو میشد. بهطور کلی هر روز فشار کار بیشتر میشد تا کارمندان برای استعفا تحت فشار قرار بگیرند و در نتیجه مجموعهای از همکاران تصمیم به ترک کار گرفتند. در چنین شرایطی، بیاحترامیهایی هم نسبت به مهندسان واحد پوینت یا تعمیرات دستگاههای کارتخوان وجود داشت. عباراتی که به کارمندان داده میشد اینطور بودند که شما چه تفاوتی با کارگران دارید؟ با وجود سالها درس خواندن و تجربه، گاه به صورت تحقیرآمیز با ما برخورد میشد تا مدیران بالادستی از این وضعیت بهرهبرداری بهتری ببرند و به دنبال پاداشهای شخصی خود بودند. پرداختهای نامنظم و دوقسطی حقوق هم از دیگر مسائل بود که به نیروهای کارگری نسبت به مهندسان ارائه میشد. نتیجه این روند، تصمیم به ترک کار توسط حدود بیست نفر از مهندسان شد. به شخصه هیچ توصیهای به کار در توسن تکنو ندارم. ترجیح میدهم کار در جایی باشد که به شما احترام بگذارند و ارزش واقعی زحمتتان شناخته شود؛ در غیر این صورت، شما در خط مقدم کار و تلاش هستید و به هر حال پولی را برای مدیران شرکت تأمین میکنید. تجربه من و دوستانم نشان میدهد که تجربهای منفی را تجربه کردن بهتر از بودن در فضایی است که اعتماد و حرمت کارمندان به خطر بیفتد. برای من، این تجربه به نوعی درس بود که احترام و سلامت روانی شایسته توجه است و امیدوارم در آینده حقوق و شرایط کاری بهتری برای اعضای تیم فراهم شود. امیدوارم مدیران واحدهای مربوطه با بازنگری در رفتار و سیاستهای کاری، به همکاران خود حق و شان اجتماعی بدهند.
نقاط قوت
نقاط ضعف
امتیاز چندمعیاره
تجربههای مشابه
دو جلسه برای کارشناس پشتیبانی نرمافزار در شرکت توسنتکنو شرکت کردم. افتتاحیه جلسه اول با حضور مدیر واحد بود؛ فضا بهظاهر عادی بود اما از همان لحظه تا پایان مصاحبه، رفتار مدیر واحد و فضایی که ایجاد شده بود را نمیشد نادیده گرفت. او در کنار توضیح شرایط کار، مدام از حال و هوای آنجا و از مدیر IT صحبت میکرد و به نظر میرسید قصد داشت جو جلسه را تیره کند. همچنین در همان جلسه، برای توضیح دادن سوالاتی که قرار بود در جلسه بعد پرسیده شود، با شدتی خاص به من پاسخها را میگفت؛ به گونهای که تصور میشد بخشی از قصد او خالی کردن انرژی من است. در جلسه دوم با چهار مصاحبهکننده روبهرو شدم. یکی یکی از دیگری شدیدتر و ناخوشایندتر بودند. همان خانمی که در جلسه اول با آن مواجه شده بودم، دائما سرش روی لپتاپ بود و با لبخند کمرنگی نگاه میکرد. یک خانم دیگر از واحد منابع انسانی هم سوالاتی بیربط میپرسید و فردی که تا حدی وضعیت طبیعیتری داشت، به طور فنی سوالات را مطرح میکرد و مدیر IT که نسبتا سختگیر و جدی بود، بهطور مداوم حواسش به پیامهای گوشی بود. در طول جلسه، او گاهی به گوشی و اینستاگرام نگاه میکرد، گاهی صدای پخش کلیپهایی که میدید بهطور ناگهانی پخش میشد و مرتبا از مصاحبهکنندگان جدا میشد تا دوباره برگردد و سوال پرسید. با سوالاتش سعی میکرد آرامشم را به هم بزند و برایم دلایلی میآورد که باعث میشد به اعتماد بهنفس خودم شک کنم و به گزینههای دیگر فکر کنم. در پایان گفتند نتیجه مصاحبه از طریق ایمیل اعلام میشود. به ساعات مقرر اعتقادی ندارند و در هر دو جلسه من سر تاریخ مشخصی حاضر شدم اما احساس میکردم همیشه باید منتظر اتفاقی باشم؛ در نهایت هم تنها تماشاگر دیوارهای اطراف بودم و زمان را از دست میدادم.