برنامه نویس
تجربه کاری برنامه نویس در توسن سها
امتیاز ۱.۰ از ۵.
من تجربهای از کار در توسن سها داشتم که میخواهم به طور روشن و با بیانی تازه بیان کنم. داستان من با این آغاز میشود که وضعیت تیمها در شرکت خیلی متفاوت است و بستگی به تیمی که وارد آن میشوی دارد. یکی از مدیران با من صحبت کرد و گفت که من در بدترین و بینظمترین تیمها جذب شدهام بدون اینکه از این موضوع آگاه باشم. مدیرمان نسبت به زحمات افراد بیانصاف برخورد میکرد و اگر صد تا تسک انجام میدادم اما دو تا از آنها به اسپرینت بعدی منتقل میشد، در حقوق پایان سال تأثیر میگذاشت. شنیدنش واقعا برایم شوکهکننده بود. همه برنامهنویسها با مفهوم Rubber duck debugging آشنا بودند. یک روز وقتی حالم خیلی بد بود و کارفرما منتظر خروجی باگی بود، هر کاری کردم نتوانستم تمرکز کنم و از مدیرم خواستم ریموت بزند تا کد را بررسی کند. کدی که فرد دیگری نوشته بود و من حال خوبی نداشتم، متوجه نمیشدم چرا چنین کاری انجام شده است و از مدیرم خواستم بیاید و شاید دلیل تجاریاش را بفهمد. این اقدام ریموت را بعدا به عنوان نکتهای منفی از طرف ایشان مطرح کردند و واقعا شوکه شدم. ما هر روز کد میزدیم و دو روز بعد تغییرات دوباره میآمد و همیشه در حال اجرای تغییرات بودیم، بدون اینکه شکایتی کنم تا در نهایت حقوق را بهدرستی پرداختند. وقتی من تصمیم به استعفا گرفتم، به شما هم پیشنهاد میکنم اگر در جایی با نشان رد فلگ مواجه شدید، ادامه ندهید. مدیری که حوصله توضیح دادن بیزنس را ندارد، اولین تسک را به شکل عملیاتی میدهد و برای کمک گرفتن هم ارزش گفتوگو را ندارد چه برسد به همکاری بلندمدت. رنج حقوقی آنجا بهطور قابل توجهی پایینتر از شرکتهای دیگر بود؛ حقوق من در کار جدیدم سه برابر شد. امکان دورکاری وجود داشت اما برخی قوانین ناواضح و مزاحم برای مرخصیها هم وجود داشت. من خاطرهای خیلی ناخوشایند از مدیر فنی بیوجدان و بیانصافی دارم و آرزو میکنم برای سایر دوستان این تجربه تکرار نشود.
نقاط قوت
نقاط ضعف
امتیاز چندمعیاره
تجربههای مشابه
در این شرکت با وجود پروژههای گرهخورده و حجم کاری بالا، احساس بیثباتی شغلی داشتم و فضای کارامنیتی مطلوبی وجود نداشت. حقوقی که دریافت میکردم نسبت به بازار، کمتر بود و وقتی فکر میکردم به ترک کار، با تهدیدهایی مبنی بر بیکاری مواجه میشدم؛ انگار سالها در شرایط سخت و فشار بالا کار میکشیدم و به آیندهای روشن امیدوار نبودم.
شنیدهها از تیم ایزیپی این شرکت برای خیلی از کارمندان تازهکار اتفاق میافتد: سالها میمانم اما با پیشرفتی آرام یا حتی بیتفاوت، و به جای چالشهای واقعی ترجیح میدهم کارهای ساده و بیاثر را بیوقفه انجام بدهم تا حقوقی ثابت بگیرم. درباره تیم ایزیپی صحبت میکنم و از سایر تیمها اطلاعی ندارم. ظاهر برخوردشان دوستانه است اما نسبت به نقدها و نارضایتیها بیتفاوتاند و اگر اعتراضی کنید، ممکن است به نحوی برخورد کنند. کیفیت پروژهها برایشان اهمیت چندانی ندارد و به یادگیری هم همانقدر کم اهمیت میدهند. خودشان میگویند برخی ویژگیها صرفا جنبه نمایش دارد و فقط پیادهسازی میکنند تا حضورشان باشد؛ محصولشان کاربر ندارد، نیروی فنی کافی توی تیم نیست و در عین حال پروداکت منیجرهای زیادی دارند که احتمالا وظیفهشان مشخص نیست. اکثر مواقع برای پروژههای مختلف طراحی و تست وجود ندارد، اهداف واضحی نیست و مهلتهای مشخصی هم رعایت نمیشود. اگر دنبال تجربه و پیشرفت حرفهای هستید، توصیه میکنم وارد این تیم نشوید؛ یادگیری کمی خواهید داشت و از تکنولوژیهای روز استفاده نمیشود، نتیجهای جز عقبافتادگی نصیبتان میشود.
شرکت توسن سها را تجربه کردم و تصمیم گرفتم از زاویهی خودم روایت mớiی بسازم. اوایل حضورم رفتار همکاران و فضای شرکت بهخصوص احترام و ادب حاکم در محیط برایم جالب بود؛ چون تجربهی قبلیم فضای ناسالمی داشت، حضور در اینجا نوید امیدی میداد و انگیزه میگفتم که سالها بمانم و پیشرفت کنم. با این حال خیلی زود تفاوت بارز رفتار مدیرم را نسبت به بقیه حس کردم؛ او ظاهرا بهظاهر باهوش بهنظر میرسید اما کمتر تمایل داشت بیزینس را واضح توضیح بدهد و بیان مسئلهاش بهخوبی نبود. پرسشهای من هم که عادت دارم توضیح بگیرم، منجر به عکسالعملی ناخوشایند میشد. اولین تسک من واقعا چالشبرانگیز بود و با وجود تمام تلاشم نتیجهی قابل قبولی نگرفتم. در ادامه گفت که تمایل دارد یک کار خاص را با من بنویسم و ادعا کرد قبلا هم چنین کاری را انجام داده است. من آماده بودم یاد بگیرم و با اشتیاق کار میکردم؛ شبهای طولانی را برای جستوجو و یادگیری میگذراندیم تا کدی بنویسم. در نهایت تنها بخش کوچکی از کار مطابق انتظار او شد و بقیه را به دلخواه من لازم نبود. او گفت این بخش کافی نیست و کدی که نوشتم را قبول نکرد. من هم گفتم که پروژهی نهایی نبوده و برای دریافت کمک به او مراجعه کردم، اما پاسخها به من میگفتند که شیوهی من اشتباه است و باید بهصورت دیگری عمل کنم. در نهایت فهمیدم که منابعی که ادعا میکردند وجود دارد یا در دسترس بوده، حالا نیست و دسترسیها کاهش یافتهاند. سال پایان کار، معاون مدیریتی بالاتر از او را در جریان گذاشتم و او هم اظهار کرد که تسک همچنان ناقص است. از این تجربه احساس ناامیدی و تلخی داشتم و احساس میکردم با فردی که بهطور جدی برایمان شفاف نبود، مواجه شدم. فضای تیمی هماکنون لایهای از سوءتفاهم و ناسازگاری را نشان میداد و بهغایت رفتارهای ناسالم در برخی رویکردها دیده میشد؛ مدیری که به نظر میرسید جنبهی بیاعتماد و تفاوت فاحشی با دیگران دارد. با وجود تمام این موارد، من همچنان در پی تجربهای سازنده بودم و سعی میکردم از این تجربه درس بگیرم.
در شرکت توسن سها کار میکردم و دقیقا احساس میکردم که مزایای بیمه تکمیلی بیشتر از این نبود. محیط کار تا حدی دوستانه بود، اما من در تیمی قرار داشتم که مدیر آن فردی بود که به شدت ناراحتکننده و آزاردهنده به نظر میرسید. به زبان دقیقتر، رفتارش توأم با بیاخلاقی و رفتارهای ناسالم بود و من خیلی تحت تأثیر آن قرار گرفتم؛ هم از نظر روحی و هم از لحاظ مالی و حتی رزومهام ضربه دید. متأسفانه دروغگویی و وارونهنمایی واقعیتها از جانب او وجود داشت. با این حال، سایر اعضای تیمهای دیگر خوب و دوستانه بودند و تجربه کار با آنها تا حدودی مثبت بود.
شرکت توسن سها را تجربه کردم، جایی که برای من کارجو فرآیند مصاحبه کمی غیر معمول پیش رفت. پیش از هر چیز، انتظارم این بود که مصاحبه فنی آنلاین باشد و پس از آن جلسهای با منابع انسانی برگزار شود، اما برعکس شد و گفتند باید حضوری به شرکت بیایم تا مصاحبه HR انجام شود. روز مصاحبه حضوری با ترافیک دست و پنجه نرم کردم و در نهایت مصاحبه HR را انجام دادم؛ اما چند روز بعد بدون توضیحی، ریجکت شدم. برای پیگیری از طریق ایمیل پرسیدم دلیل را، اما پاسخی نگرفتم و روال معمولشان ادامه یافت.
در آغاز کار حس میکردم محیط شرکت واقعا دوستانه است و احترام برابر، هم به تیم خدمات و هم به مدیران و تیم فنی، وجود دارد. به نظر میرسید اعضای شرکت همچنان به عنوان خانوادهای واحد عمل میکنند؛ اما همین حس خانوادگی وقتی به حقوق و سطح سمتها میرسید، بهطور کامل برقرار نبود. ما در فضای کار با هم دوستانه بودیم، اما موقع تقسیم وظایف و تعیین مدیر تیم، اختلاف نظرها را میدیدم و گاه احساس میکردم که فلانی واقعا شایستگی مدیر فنی ندارد هرچند که به ظاهر همه چیز متعادل بود. در برههای از زمان شرکت تا حدی خوب جلو میرفت اما با تغییر معاونت، بخش زیادی از تیمها یا رفتند یا تغییر کردند. مشکل اصلی چیزی نیست که واقعا حقوق اضافه یا کم باشد، بلکه تناسب دستمزد با وظایف و توقعات بود که بسیار پایین بود و واقعا آزاردهنده به نظر میرسید. اگر دوباره امکان انتخاب داشتم، سها را برای آینده انتخاب نمیکردم.