وویکی‌تجربهجستجو
دارالترجمه الف
تجربه کاری۱۸ آبان ۱۴۰۴

مترجم یار دورکار (فرم زن دورکار)

تجربه کاری مترجم یار دورکار (فرم زن دورکار) در دارالترجمه الف

امتیاز ۳.۰ از ۵.

۳.۰· مترجم یار دورکار (فرم زن دورکار)

من به عنوان مترجم یار دورکار با دیدگاهی نقدآمیز ولی محترمانه، تجربه‌ام را بازگو می‌کنم. با وجود مدیریت فردی محترم و قابل احترام، همکاری با تیم پذیرش تازه‌کار گاهی دشوار بود و حتی گاهی اشتباهات آن بخش جبران می‌شد؛ اما در مدت کوتاهی مشکلاتی پیش آمد که منجر به قطع همکاری با همکار پذیرش خانم د. شدند. در کل تجربه‌ای خوب بود و دارالترجمه را به شرط بهبود برخی نکات، مجموعه‌ای قابل‌اتکا می‌دانم.

نقاط قوت

پرداخت حقوق به موقع
حقوق خوب
زمان کاری شناور
امکان دورکاری
حجم کاری مناسب

نقاط ضعف

بیمه نکردن
عدم امنیت شغلی
عدم پیشرفت
بی نظمی کاری

امتیاز چندمعیاره

فرهنگ سازمانی
۳.۰
مدیریت
۳.۰
حقوق و مزایا
۳.۰
تعادل کار-زندگی
۳.۰
فرصت رشد
۳.۰
توصیه به دیگران
۳.۰

تجربه‌های مشابه

دارالترجمه الف
تجربه کاری
کاربر ناشناس·کارمند دارالترجمه اودیسه (شیراز شمالی پاپلی)
۱.۰
کارمند دارالترجمه اودیسه (شیراز شمالی پاپلی)

وقتی به تجربه‌ام از کار در دارالترجمه اودیسه فکر می‌کنم، بیشتر از هر چیزی ساختار کار و مدیریت را در ذهنم مجسم می‌کند. مدیریتی که در این مجموعه حکم می‌کرد که فقط به چند نیاز سطحی روزانه پاسخ داده شود و از دیدگاه استراتژیک یا انسانی خبری نبود. در شیوه‌ی اداره، گویی می‌خواستیم ساختمانی روی زمین باتلاقی بنا کنیم؛ توجه‌ی اصلی مسئولان روی مسائل جزئی و محدود بود و برخی تصمیمات به اندازه‌ی یک بطری آب معدنی یا یک دستمال کاغذی کم‌مصرفی هم چشم‌پوشی نمی‌شد. در حالی که برای تحویل پروژه‌های حساس و با ضرب‌الاجل‌های همان قدر فشرده تلاش می‌کردیم، اتاق مدیریت پر از بحث‌های بی‌مایه بود و نشان می‌داد که نگاه صاحب‌کار بهبود خدمات یا رشد تیمی نیست، بلکه فقط واکنش لحظه‌ای به وضعیت امروز را می‌دید. بزرگ‌ترین مشکلی که تجربه کردم، بی‌عدالتی نظام‌مند بود. حقوق‌ها نه تنها ناچیز بودند، بلکه با تاخیرهای طولانی و بهانه‌های بی‌اساس پرداخت می‌شدند. برای ما که زندگی‌مان به این درآمدها وابسته بود، شنیدن توضیحات مدیر در حالی که خودش از بهترین رستوران‌ها سفارش می‌داد، نمکی بر زخم‌ها بود. بیمه‌ها هم وضعیتی مشابه داشتند؛ رد شدن ناقص و غیرمنظمی حق بیمه نشان می‌داد که مدیران حتی برای حق‌های پایه‌ی پرسنل هم ارزشی قائل نیستند. فضای کار از آزار و دشنام هم خالی نبود؛ فشارهای بی‌دلیل و برخوردهای تحقیرآمیز بخشی از ابزارهای مدیریتی او شده بود تا قدرتش را به رخ بکشد. در حالی که سودهای حاصل از استثمار نیروها را می‌دید، محیط کار تبدیل به زندانی فکری شده بود که در آن رشد و همکاری معنایی نداشت. این تجربه برایم درسی بزرگ بود: تفاوت بین صاحب‌کاری و مدیریت واقعی را بهتر فهمیدم. حالا که به آن روزها نگاه می‌کنم خوشحالم که از فضای مسموم فاصله گرفتم، اما برای همکاران بسیارانی که هنوز در چنبره‌ی این شیوه‌ی مدیریت کوته‌فکر گرفتارند، احساس تأسف دارم.