مدیری پر از گره ها و مشکلات در کودکی
تجربه کاری کارمند در دارالترجمه (دفتر ترجمه رسمی) اودیسه
امتیاز ۱.۰ از ۵ (اردیبهشت ۱۳۹۹ تا ۱۴۰۳).
یه مدیر داره که انگار از بچگی یه عالمه عقده و گره با خودش آورده و بهجای اینکه یکبار بشینه با خودشون روبهرو بشه و حلشون کنه، تصمیم گرفته همه رو سر کارمندها خالی کنه؛ انگار هر فشاری که خودش توی زندگی کشیده، باید حالا چند برابرش به پرسنل منتقل بشه. پول کم هم نداره، ولی گداصفتی رو به حد یک سبک زندگی رسونده! بیمه کارمندها رو فقط چند روز در ماه رد میکنه، آب و چایی دفتر رو هم باید خود پرسنل تهیه کنن و برای خرجهای معمولی دفتر انگار باید از جیب خودشون مایه بذارن. مرخصی هم تقریباً یه کلمه ممنوعه و انتظار داره کارمند هفت روز هفته در خدمت دفتر باشه؛ انگار نه زندگی داره، نه خانواده، نه خستگی. تازه نظافت دفتر و حتی سرویسهای بهداشتی هم افتاده گردن خود پرسنل؛ یعنی کارمند باید هم کار خودش رو انجام بده، هم آبدارچی باشه، هم نظافتچی، هم هر چیزی که آقای مدیر دلش بخواد. از اون طرف وقتی پای مشتری وسط میاد، ناگهان حسابوکتابش خیلی باز میشه و برای خدمات، قیمتهایی چند برابر و عجیبوغریب میتراشه. یعنی صرفهجویی فقط برای کارمنده؛ وقتی نوبت جیب خودش میرسه، داستان کاملاً فرق میکنه. اخلاقش هم که نگم؛ اخم، بدخلقی، تحقیر و غر زدن، انگار جزء شرح وظایف مدیریتش نوشته شده. طوری رفتار میکنه که آدم فکر میکنه مدیر بودن یعنی کاری کنی همه ازت حساب ببرن، نه اینکه بهت احترام بذارن. خلاصه یه دفتر کوچیکه با مدیری که جیبش شاید پر باشه، ولی رفتارش گداصفتانه است؛ محیطی که آدم حرفهای و با شخصیت، بعد از مدتی به این نتیجه میرسه که مسئله فقط حقوق نیست؛ بعضی جاها آدم برای حفظ عزتنفسش باید دنبال راه خروج باشه.