سخت افزار و نرم افزار
تجربه کاری سخت افزار و نرم افزار در دنیای پردازش
امتیاز ۱.۰ از ۵ (بهمن ۱۳۹۸ تا بهمن ۱۳۹۹).
من به عنوان برنامهنویس سختافزار استخدام شدم و قرار شد سه ماه آزمایشی با حقوق کامل بگیرم؛ اگر رضایت میدادند قرارداد تماموقت میخورد اما واقعیت چیز دیگری بود. در پروژهای که داشتند، وظیفهام شد که سختافزار لازم را بسازم. از همان روز اول مدیر ما پشت سر هم دربارهی همتیمیها حرف میزد و این رفتار را عادت میدانستم. از سؤالکردن دربارهی اوضاع با همتیمیها، شنیدم مدیرعامل شرکت است؛ حقوق چهار نفر را بهعلاوهی من میداد اما بیمه را شرکت نمیداد و میگفت مدیرعامل اصلی شخص دیگری است؛ گویی شرکتی در دل شرکت دیگر بود و مدیراعلیش چند بار گفت که حقوق بچهها و حتی اجارهی اتاق را میدهد و تنها بیمه را شرکت رد میکند تا امتیازی بگیرد که برایم بهصرفه نبود. من بخشی از سختافزار را خودم انجام دادم، اما LCD با مشکل مواجه بود. آخر ماه اول که حقوقم واریز نشد، به مدیر گفتم؛ گفت که تسویه سه ماهه میشود و درباره بیمه هم گفتند در این سه ماه بیمه نمیدهند. در دو هفتهی پایانی ماه سوم، کار پروژه مقدار زیادی پیش رفته بود و مشکلاتی در پروتکل ارتباطی هم درست شده بود که آنها را فشار میدادند تا حل شود. فکر کردم میخواهند یک دموی پروژه بدهند و نیاز دارند تا سیستم تا حدی استیبل باشد. من هم دنبال بیمه بودم و فرمها را پر میکردم که گفتند امروز و فردا میکنند و فرم را نمیدهند تا من بیمه ببرم. سهشنبهی آخر ماه سوم با فشار زیاد و در حال کار هنوز فایلها را از من گرفتند و گفتند تا کارفرما نشان بدهند. من که شک داشتم و برای گرفتن لینوکس لپتاپم را همراه خود برده بودم، گفتم که کدها را مرتب میکنم و یک ساعت دیگر بیایید تا توضیحم را بدهم؛ وقتی رفتند، لپتاپم را برداشتم و از شرکت رفتم. ساعت ۹ شب با من تماس گرفتند که چرا کدها را فرستادی، من هم کدهای ابتدا کارم را فرستادم و تاریخشان را بهروز کردم تا شک نکنند. چهارشنبه مرخصی گرفتم و شب مدیر محترم به من زنگ زد و گفت مدیرعامل اصلی شرکت با ماندن من مخالف است. پرسیدم چرا؟ گفت مدیرعامل ناراحت شده که بدون اجازهی او نیرو استخدام کردم. گفتم مهم نیست، اما مدیره گفت تا هفتهی آینده را راضیشان کنم و برگردی. من هر هفته با آنها تماس گرفتم اما متوجه شدم که این فرد فقط چند جمله میگوید و بس. در نهایت، بعد از یک ماه گفتم که با تسویه هرچیز میخواهم بروم. او گفت که مدیرعامل با پرداخت حقوق مخالف است و گفت: نمیدهم. گفتم توی حقوق گفتی که سه ماه آزمایشی میآیند؛ آنها که سه ماه را نمیدهند؛ توضیح دادم که باور نمیکردم دروغ میگوید و چون قانون را نمیدانستم، پولم را خوردند. بعد از آن دنبال کار گشتم و چند وقت بعد دوباره استخدام شدم. جالب این است که نزدیک دو سال بعد این آقا به من زنگ زد و گفت بیا پروژهات را با من ادامه بده که از شرکت جدا شدم. وقتی گفتم حق و حقوق من را ندادی، گفت که آن مال گذشته است و بیا دوباره کار کنیم. گفتم همان بدهی را با نرخ همان موقع بده تا دربارش فکر کنم. گفت فراموشش کن و دوباره کار کنیم. به نظر من اگر در حوزههای روانشناسی یا جامعهشنا