وویکی‌تجربهجستجو
زومیت
مصاحبه۲۳ تیر ۱۴۰۵

برخورد غیرمنطقی

تجربه مصاحبه نویسنده (حوزه گردشگری) در زومیت

عدم پذیرش.

توی سایت‌های کاریابی براشون رزومه فرستادم. اول رزومه رو تایید اولیه کردن ولی بعد بدون هیچ تماس یا مصاحبه‌ای رد کردن و اما دلیلشون: عدم تناسب با محیط و فرهنگ سازمان من هنوز نمی‌دونم از کجا متوجه شدن من با فرهنگ سازمانیشون تناسب ندارم!

تجربه‌های مشابه

زومیت
تجربه کاری
کاربر ناشناس·نویسنده و مجری
۱.۰
نویسنده و مجری

من به خاطر تجربه‌ای که داشتم می‌خواهم با صداقت از شرایطی بنویسم که در شرکت رخ داد و اکنون با گذشت زمان بهترمی‌توانم درباره‌اش صحبت کنم. حدود هفت ماه از تاریخ شروع همکاری من به‌عنوان نویسنده و مجری در زومیت می‌گذشت و حالا بیشتر از یک هفته است که این مشارکت به پایان رسیده است. در آغاز استخدام تست‌ها و ارائه نمونه‌کار انجام دادم و تا امروز نتایج کارم در دسترس بود. اما پس از هفت ماه، با تغییرات مداوم در ساختار اجرایی و سردرگمی گروه، وضعیت من هم به شدت تحت تأثیر قرار گرفت و کارم کاهش یافت. از ابتدای کار در آذر ماه با شور و انگیزه وارد محیط شدم تا با شیوه‌های تیم آشنا شوم؛ اما با تغییر دبیر ویدئو، تمام سازوکارهای دو ماه نخست را فراموش کردم و باید با فرد جدید و روش تازه کار می‌کردم. مدت زیادی تلاش کردم تا انتقال آنچه یاد گرفته بودم به نفر جدید را انجام دهم، اما پس از چهار ماه وضعیت به دلیل بی‌برنامگی و عدم تسلط به کار خیلی پایین آمد و ارتباط من با تیم به حداقل رسید. ساعات طولانی بدون گفتگو با گروه در اتاق می‌گذشت و محیط مسموم را تجربه می‌کردم. رفتارهای متملقانه برخی از اعضا، پشت‌سر هم صحبت‌های تند و تحقیرآمیز، و جو جنسیتی نامطلوب در محیط پدید آمد. در طول روز بدون دریافت تسک مشخص بودم و سعی می‌کردم با پژوهش درباره کارم و مطالعه اخبار، دانشم را افزایش بدهم. با وجود این، شرایط را ناخوشایند می‌دانستم و تصمیم گرفتم به‌صورت خصوصی با مدیر سازمان صحبت و مشکلات را بیان کنم. بعد از جلسه‌ای بی‌نتیجه، تصمیم گرفتم با مدیر منابع انسانی هم گفت‌وگویی داشته باشم و از احساس ناراحتی و آزاری که تجربه می‌کردم صحبت کنم. بعضی از همکاران هم متوجه می‌شدند و از من سوال می‌کردند. به موضوع زمان اضافه و بی‌برنامگی تیم اشاره کردم و از گرفتاری‌های دیگر هم گفتم، از جمله اینکه بخش آموزشی را هم بی‌هدف و طولانی می‌دیدم. یک روز به‌چهار و سی دقیقه عصر، به من گفتند به اتاق جلسه بیایم. آن اتاق برای من به شدت ناگوار بود و گویی شکنجه صدا بود، چون در آنجا اتفاقات و صحبت‌هایی رخ داد که می‌خواستم درباره‌شان با دیگران صحبت کنم و قدری از این وضعیت آگاه شوم. در اتاق آنجا، مدیران و همکاران درباره بهبود یا عدم بهبود مسائل صحبت می‌کردند، اما حرف‌های برخی از آنها به نظر نمی‌رسید که واقعیت را منعکس کند. در این جلسه صحبت از این شد که مشخصا چه کارهایی انجام می‌دهم و اینکه برخی کارها خارج از محدوده وظایفم است. آن چه در آن گفت‌وگو شنیدم این بود که از من انتظار داشتند کارها را به‌سرعت انجام دهم و نشان می‌دادند که انگار من باید کارهای دیگری هم انجام دهم؛ حتی برخی ادعاها درباره حضور من در ساعات غیرکاری یا انجام کارهای دیگر مطرح شد. من توضیح دادم که به مدت سال‌ها به‌صورت فریلنس با شرکت‌های دیگر همکاری داشته‌ام و اجرای مستقلی هم ندارم. همچنین از اینکه برای گرفتن عکس‌های صفحات کاری از سیستم من استفاده می‌شود ناراحت شدم، به‌خصوص وقتی که خودم به‌دلیل باز بودن دستگاه، برای مدتی در محل کار نبودم. در طول گفت‌وگو متوجه شدم که بحث‌ها به شدت از هدف اصلی دور می‌شود و برخی سخنان تنها برای تخریب است. با وجود اینکه سعی کردم از خودم دفاع کنم، فضا به‌سرعت از کنترل خارج شد و به من اتهاماتی مطرح شد که از نظر من پایه و اساس