وویکی‌تجربهجستجو
سانا تجارت برنا
تجربه کاری۳۰ مرداد ۱۴۰۵ · مهر ۱۴۰۳ تا دی ۱۴۰۳

مدیرای بی‌سواد و حقوق عقب‌افتاده

تجربه کاری برنامه‌نویس/توسعه‌دهنده در سانا تجارت برنا

امتیاز ۲.۰ از ۵ (مهر ۱۴۰۳ تا دی ۱۴۰۳).

۲.۰· برنامه‌نویس/توسعه‌دهنده

در این شرکت فضای کار به‌طور مداوم پر از وعده‌های پوچ مدیران بود و حس می‌کردم که پیشرفتی وجود ندارد. مدیرعامل با نمایش‌های آزاردهنده و ادعاهای غیرواقعی هر موضوعی را به‌پیچانده و از پاسخگویی فرار می‌کرد. حقوق‌ها معمولاً با تاخیر پرداخت می‌شدند و گاهی تا نزدیک به چهار ماه عقب می‌افتاد یا به‌صورت قسطی پرداخت می‌شد. اگر دنبال حقوقت بودی باید آن‌قدر پی‌گیری می‌کردی که حس گدایی بهت دست بدهد. تیم یا شرکت همچنان با فناوری‌های قدیمی مانند VB6 کار می‌کرد و پروژه‌هایی که با زبان‌های دیگر آغاز شده بودند، به دلیل ضعف در مدیریت بیشتر درجا می‌زدند یا کنار گذاشته می‌شدند. فضای کار هم به‌شدت سمی و خانوادگی‌مآب بود؛ نه فقط فرصت رشد وجود نداشت، بلکه رشد نیز عقب می‌افتاد.

نقاط قوت

نقاط ضعف

مدیران دورو و بی‌سواد
استفاده از تکنولوژی قدیمی (VB6)
بیشتر پروژه‌ها به‌خاطر مدیریت شکست می‌خورن
حقوق اغلب با تأخیر پرداخت می‌شه (معمولاً ~۱۵ روز، یه بار ۴ ماه و قسطی)
برای گرفتن حق‌وحقوق باید انقد پی‌گیری کنی که حسِ گدایی پیدا می‌کنی
فضای خاله‌زنکی و سمی؛ حتی پسرفت هم می‌کنی

امتیاز چندمعیاره

فرهنگ سازمانی
۲.۰
مدیریت
۲.۰
حقوق و مزایا
۲.۰
تعادل کار-زندگی
۲.۰
فرصت رشد
۲.۰
توصیه به دیگران
۲.۰

تجربه‌های مشابه

سانا تجارت برنا
تجربه کاری
کاربر ناشناس·کارشناس مالی
۲.۰
دورهمیِ فامیلی

به نظر من اینجا بیشتر شبیه یه جمع خانوادگیه تا یه محیط کار حرفه‌ای. افراد با رابطه‌ی فامیلی یا رفیق‌های صاحب شرکت به کار جذب می‌شن و اغلب از شرکت به‌فوریت اخراج می‌شن مگر اینکه وابستگی خانوادگی داشته باشن. کار خیلی جدی نیست؛ بیشتر کارهای حسابداری و جابه‌جایی پول از طریق سیستم بانکی انجام می‌شه و سرمایه‌گذاری‌ها توی نقاط دیگه صورت می‌گیره. قراردادها اغلب یک‌ماهه‌ن یا حداکثر دوماهه، امنیت شغلی وجود نداره و از مسیر رشد و ارتقا خبری نیست. انگیزه هم کم و جو کلی کار منفی و ناامیدکننده است.

سانا تجارت برنا
مصاحبه
کاربر ناشناس·کارشناس VoIP
مصاحبه‌ای صمیمی و بی‌استرس

همین که وارد شرکت شدم فهمیدم مصاحبه فنی، مثل یه گفت‌وگوی عملی بود تا یه امتحان تئوری سنگین. یکی از همکاران سابقم که الان مدیر مستقیمم محسوب می‌شود، سوالات فنی پرسید اما خیلی عمیق نرفت؛ هدفشون این بود که ببینن مسئله رو چطور می‌بینم و چطور سرچ می‌کنم. چند دقیقه بعد، مصاحبه منابع انسانی هم به‌طور هم‌زمان انجام شد؛ واقعاً مصاحبه‌ای با انرژی بالا و در عین حال علمی بود که بیشتر شبیه یک گفت‌وگوی دوستانه می‌ماند تا یک آزمون رسمی. بعد از این مرحله، یک جلسه دیگر با دو نفر از مدیران ارشد داشتم که به دوره آزمایشی عنوان «جامعه‌پذیری» را می‌دادند؛ برخوردشان دوستانه و صمیمی بود و اگر من دختر بودم، احتمالاً یکی‌شان توجه‌ام را جلب می‌کرد. دوره آزمایشی به مدت هفت روز است و حقوقش محاسبه نمی‌شود؛ اما ساعات کار دست من است. خیلی با راحتي با واژه «جامعه‌پذیری» کنار نیامدم و احساس می‌کردم شرکت برای این دوره برنامه مشخص و ساختاریافته‌ای ندارد؛ به نظرم اگر به صورت یک تور آشنایی برای طرفین برگزار بشه، نتیجه‌بخش‌تر و جذاب‌تر می‌شود. نکته جالب این بود که از من سه آزمون رفتارشناسی و شخصیت‌سنجی استاندارد گرفتند. نگران نباشید، مصاحبه‌کننده‌ها حرفه‌ای و آرام بودند و از ژست‌های اغراق‌آمیز خبری نبود. یکی دیگر از نکات خوب این بود که به اعتقادات شخصی احترام می‌گذاشتند؛ در فرم اولیه هیچ سوالی درباره دین و مذهب نبود و در مورد پوشش هم سخت‌گیری خاصی نداشتند؛ فقط پوشش عرف جامعه کافی بود.