شروع با ذوق، تموم شد با بیپولی
تجربه کاری برنامهنویس در سهند سرام
امتیاز ۲.۰ از ۵ (فروردین ۱۴۰۰ تا اردیبهشت ۱۴۰۲).
در اون سالها وارد شرکتی شدم که هنوز تازه از دانشگاه فارغالتحصیل بودم و پر از شور و شوق بودم. بهطور رسمی بهعنوان برنامهنویس استخدام شدم، اما فضای کار خیلی گستردهتر از انتظارها بود: از نگارش نامهها و شرکت در جلسات با مشتری تا حمل و نقل و کارهای فیزیکی هم میکشیدم. قول داده بودن حقوق طبق قانون کار و اینکه پس از سه ماه افزایش پیدا میکنه، اما پس از پنج ماه هنوز درآمدی معادل کمتر از یک ماه رو هم دریافت نکرده بودم؛ وقتی اعتراض کردم، تصمیم به ترک گرفتم. حدود نه ماه بعد برای تسویه برگشتم و با کسرهای زیاد و پول کم از کار مرخص شدم، حتی هزینههای رفتوآمد هم پرداخت نشد. مدیر مجموعه و مسئول امور داخلی بهشدت زیر سوال بودن و بهنظر میرسید که قصدی برای پرداخت حقوق ندارن. در نهایت، من با تلاش و یادگیری شبانهروزی جای خالیِ آموزش مناسب رو با خودم پر کردم و بدون حمایت واقعی از مجموعه، مسیر برنامنویسی رو پیش بردم.