مصاحبه Sql server dba
تجربه کاری مصاحبه Sql server dba در علی بابا
امتیاز ۱.۰ از ۵.
شاید از بین تمام کسانی که تجربه مصاحبه در علی بابا را داشتند من تلخ ترین خاطره را داشته باشم .وقتی برای مصاحبه در علی بابا رفتم ۸ سال سابقه کار مفید توی شرکت های معتبر و بزرگ ایرانی داشتم .مصاحبه فنی من خیلی خوب بود تقریبا ۹۵ درصد سوال ها را جواب دادم .بعد از یک هفته از مصاحبه فنی برای مصاحبه منابع انسانی صدام کردند .مصاحبه طولانی بود و تاکید داشتند که ما خودمون را جزئی از سازمان می دونیم و حتی اگر لازم باشه تا ساعت ۱۱ می مانیم. منم چون کار عملیاتی زیاد کرده بودم برام مسئله ای نبود .گفتن خبر میدهیم .بعد از یک هفته تماس گرفتند که تبریک میگیم شما تو مصاحبه قبول شدید و ما برای تاریخ شروع کار با شما تماس میگیریم .شما هم قول بدید که دیگه با جایی مصاحبه نکنید .۳ هفته بعد تماس گرفتند گفتند ما به تخصص شما نیاز داریم اما واقعیتش یک نفر دیگه قرار شده یک خبری به ما بده میشه دو هفته دیگه هم صبر کنیم .من عجله ای نداشتم پذیرفتم .بعد از کلی تردید تماس گرفتند گفتند برای شروع کار بیا و مدارکت را بیار .از همان روز اول شروع کردند به چالش کشیدن من می گفتند چون شخصی که من میخوام ازش کار تحویل بگیرم میخواد به خارج از کشور بره ۳ ماه فرصت نداریم که کار را تحویل بگیری باید زودتر کار را تحویل بگیری .ده روزی بیشتر نشده بود و من هنوز نتونسته بودم توانایی های مو نشون بدم صدام کردند گفتند شما کارت خوبه اما اون خلاقیت ای که ما میخواهیم نداری من خیلی جا خوردم چون در تمام ۸ سالی که کار کرده بودم همه مدیران از توانایی هام تعریف میکردند و هنوز هم بهم پیشنهاد کار میدهند .بعد از اون روز به مدت یک هفته کاری به من داده نشد .من از این وضعیت خسته شده بودم گفتم اگر نمی خواهید بهم بگید من خودم استعفا را میدم چون نمی تونم با این شرایط کار کنم .گفتند پیشنهاد خوبی چون شما خیلی تو مصاحبه درخشیدی اما تو این ده روز نتونستین انتظارات ما را برآورده کنی .منم با توجه به شرایط استعفا دادم و قطع همکاری کردم .بعدا متوجه شدم فردی که منتظر تماسش بودن بهش گفته پشیمون و میخواد باهاشون کار کنه .من کار کردن تو علی بابا را به کسی توصیه نمی کنم چون به نظر این رفتار انسانی نیست و اعتماد به نفس چندین ساله آدم ها را زیر سوال میبره .من در حال حاضر در یک شرکت بزرگ با همین سمت و حقوق بیشتر مشغول به کار هستم . توصیه من به دوستان .هر جایی میخواهید استخدام بشید حتما تحقیق کنید بعضی از شرکت رنگ و لعاب زیبایی دارند .
امتیاز چندمعیاره
تجربههای مشابه
قبل از هر چیز به این فکر میکنم که روال استخدام در اینجا یک ماه آموزش دارد؛ عمدهی آن کلاسگاهی است و فقط در پایان دوره هم آزمون میگیرند. اگر نمرهام خوب باشد، برای دو ماه بهطور آزمایشی بررسی میشوم، و درصورت قبول شدن وارد شرکت میشوم. فرآیند سخت و طولانی است و تیم آموزش رفتار مطلوبی ندارد؛ گویی واقعا تیم آموزش چیزی را که میخواهند انجام میدهند و مدیران کم میبینندشان، اگرچه در کل شرکت را خوب ارزیابی میکنم. علاوه بر این، همان روال برای ارزیابی اولیه وجود دارد که یک ماه آموزش در کلاس انجام میشود و عملی نبودن آن، سپس آزمون و در صورت کسب نمره مناسب، دو ماه بررسی آزمایشی آغاز میشود. در نهایت اگر موفق شوم وارد شرکت میشوم، با چالشی نسبتا طولانی روبهرو میشوم. ویژگیای که برایشان مهم بود، درسخون بودن من بود.
در ابتدای مصاحبه، آرامش خودم را حفظ کردم تا با آرامش بیشتری به پاسخها نزدیک شوم. فرد مقابل با رفتاری دوستانه وارد شد و پس از معرفی کوتاه از من، یکی از چالشها را مطرح کرد تا با هم آن را بررسی کنیم. من ایدههایم را مطرح میکردم و او با راهنمایی همراه بود تا نتیجه نهایی را به دست بیاوریم. بیشتر پرسشها جنبه چالشی داشت و سوالات تعریفمحور کم بود. در کل تجربهای جالب و آموزنده بود و نکتههای زیادی از آن یاد گرفتم. به نظر من اگر فکر میکنی هوش بالایی داری، حتما برای مصاحبه در علیبابا اقدام کن، زیرا میتواند برایت مفید باشد.
در مصاحبه اول فنی بود و پرسشها حول اکتیو دایرکتوری میگشت و اینکه تاکنون چه کارهایی با آن انجام دادهام و با همکار عصبانی چه میکنم. درباره شرایط شرکت صحبت کردیم و اینکه تا چه حد فرصت پیشرفت وجود دارد.
در یک مصاحبه با علي بابا، تجربهام همچنان در ذهنم مانده است. انتظار داشتم از یک مدیر جذب با تجربه سوالاتی کارآمد بشنوم، اما برخورد او کاملا حرفهای نبود و انگار کارشناس منابع انسانی هم نبود. به طور کل تنها چهار سوال سطحی پرسیدند و در طول مصاحبه بیش از همه زمان را به گفتن لبتاپشان اختصاص داده بودند و حس میشد گوش نمیدهند. وقتی پاسخ من تمام میشد، حدود پنج دقیقه در سکوت بودند تا ببینند چه سوال بعدی را بپرسند، انگار اگر دقیقتر گوش میدادند، کارهای نبود که این همه مکث کنند. تقریبا نیم ساعت مصاحبه طول کشید و بقیه زمان را بیشتر خودشان صحبت میکردند تا برندینگ کنند و در صحبتهایشان گفتند که من الآن سفیر علی بابا از نظر برندینگ هستم. دوست داشتم به آنها یادآوری کنم که ای کاش اصول یک مصاحبه حرفهای را بلد بودند و بتوانند بهطور واقعی من را ارزیابی کنند، نه این اندازه حرف زدن برای برندینگ. نتیجهگیریام این است که اگر دنبال کار با افراد حرفهای و با دانش بالا هستید، شاید بهتر باشد به علی بابا فکر نکنید و گزینههای دیگری را هم بررسی کنید.
در واقع با وجود شرکت علی بابا بهترین تجربهای بود که تا حالا داشتم؛ حدودا در یک جلسه مصاحبه با چند نفر از بخشهای مختلف پذیرفته شدم در حالی که با برخی شرکتها، چندین مرحله مصاحبه برگزار میکنند. در طول دوره همکاری، به دلیل برخی دلایل تعدیل شدم اما واقعا از شرکت پشتیبانی داشتیم و سعی میکرد خدمات و پاداشی ارائه بدهند تا مشکلی برای ما پیش نیاید. در مصاحبه با علی بابا، خود واقعیم بودم و احساس میکنم کاملا درک کردند، در حالی که با برخی شرکتهای دیگر مصاحبهها طوری بود که از من انتظار داشتند تنها مدل خاصی از خودم را نمایش دهم و بس. اما باور دارم با این شرکت باید همانی بود که هستی را نشان بدهی و با انرژی بالا حضور پیدا کنی. به کسانی که قصد ورود به این شرکت را دارند، توصیه میکنم صبور و با حوصلهی بسیار زیادی باشند؛ به دلیل حجم بالای کار، این صفت نسبت به شرکتهای دیگر ضروریتر است تا بتوانند با موفقیت کنار بیایند. ویژگیهایی که برایشان اهمیت داشت، پرانرژی، با انگیزه و هدفمند بودن من بود.
برای این شرکت وقت نگذارید؛ چون علاوه بر اینکه فرایند مصاحبه طولانی و پر از ابهامی بود، نتیجه هم به نظر مدیر پروژه بستگی داشت نه به ارزیابی کل مجموعه. در جلسه ابتدایی با من تماس گرفته شد و اعلام کردند که جلسه مصاحبه ترتیب داده شده است. در آن جلسه نخست، درباره Php و سوالات رایج مصاحبه پرسش شد و در پایان توضیحاتی درباره پروژه و وظایفی که باید در آن انجام میشد ارائه شد. گفتند ایمیل حاوی دستورالعمل پروژه فرستاده میشود تا یک پروژه کوچک را انجام دهم. در طول انتظار ایمیل، مسئول منابع انسانی به من ایمیلی زد و زمان مصاحبه با تیم HR را مشخص کرد. این مصاحبه یکساعته طول کشید و بیشتر سوالات درباره خودم و کار گروهی بود و همچنین توضیحاتی درباره شرایط کار در علیبابا داده شد. در پایان جلسه گفتند به زودی باید مصاحبهای با CTO و مدیر بازاریابی شرکت انجام بدهم. وقتی هماهنگیهای بعدی را انجام میدادند، خواستند یک ساعت زودتر بیایم تا قبل از مصاحبه با CTO و CMO، چند آزمون HR نیز انجام شود؛ اما این موضوع در جلسه دوم به من اطلاع داده نشد. در روز مصاحبه، دو آزمون شخصیت از من گرفته شد و سپس منتظر مصاحبه بعدی ماندم. مصاحبه بعدی با CTO انجام شد و حضور مدیر بازاریابی در آن نبود. در پایان از من پرسیده شد چقدر طول میکشد تا پاسخ را دریافت کنم و گفتند حداکثر تا دو روز کاری نتیجه را اعلام میکنند، اما خبری نشد. بعد از یک هفته ایمیلی با عنوان سلام برای من فرستاده شد که یکی از دو پروژه را به اختیار انجام بده. با وجود اینکه فکر میکردم جلسات تمام شدهاند، یکی از پروژهها را انجام دادم و فرستادم. به نظرم بهتر بود قبل از ارسال پروژه با من تماس میگرفتند تا همزمان با ارسال پروژه، هماهنگی لازم انجام میشد. شاید وقتی پروژه را فرستادند کسی مشکلی داشت و نمیتوانست در زمان مقرر کار را به پایان برساند، اما از وقتی که پروژه را فرستادم پاسخ مشخصی به من داده نشد. من پیگیر نتیجه شدم و بعد از چند روز یکی از همکاران که با من مصاحبه کرده بود با عذرخواهی گفت که تصور میکرده نتیجه از HR به شما اطلاع داده شده است و گفت شما برای این موقعیت بسیار مناسب هستید اما مدیر پروژه تصمیم گرفت تغییراتی در پروژه بدهد و در حال حاضر استخدام نداریم. پس از چهار جلسه مصاحبه، این بهانه یکی از بدترین دلایل عدم استخدام بود. صداقت منابع انسانی این شرکت همواره سوالبرانگیز بود و به نظر میرسید کارشان به درستی انجام نمیشود. از ویژگیهای مورد توجهشان کار تیمی و نحوه ارتباط با مشکلات گروهی بود که بیشترین اهمیت را داشت.