مهندس نرم افزار
تجربه کاری مهندس نرم افزار در علی بابا
امتیاز ۲.۰ از ۵ (آذر ۱۳۹۸ تا آذر ۱۳۹۹).
قبل از من، دوتا از دوستام تجربه کار توی علی بابا رو داشتن و هر دو با ناراحتی اونجا رو ترک کرده بودن و من همیشه فکر میکردم که این اتفاقی هست، اما بعدها متوجه شدم آدم های زیادی علی بابا رو با ناراحتی ترک میکنن و این شرکت به طور عموم کسی رو زخم نکرده رها نمی کنه. تجربه ی من میگه آدمها توی علی بابا دو دسته هستن: آدم هایی که اومدن اونجا که کار کنن و آدم هایی که اومدن کار نکن. آدمهایی که اومدن کار کنن (فارغ از اینکه سمت شون چیه) غالبا سرنوشت های مشابه دارن: یا زیر فشارکاری بی مورد علی بابا له میشن و یا توی درگیری این مدیر با اون یکی اخراج و تعدیل منتظرشون ه و عاقبت بعد از ۶ماه یا ۱سال علی بابا رو با کوله باری از ناراحتی و خشم و حس ضررکردگی ترک میکنن. آدم هایی که اومدن کار نکنن اما اوضاع بهتری دارن، چون مشخصا وقتی شما کار نمی کنی باید حاشیه درست کنی و متاسفانه به آدمهای این مدلی توی علی بابا بهای زیادی داده میشه و تا دلتون بخواد بهشون ارزش داده میشه و حقوق های بالا میگیرن. حواشی بی پایانی که توی علی بابا هست و جز جدایی ناپذیری از علی بابا شده غالبا ناشی از رفتارهای متناقض گردانندگان مجموعه ست و نهایتا هم دودش به چشم خودشون میره و همین حواشی نیروهایی رو از سازمان میگیره که جایگزین کردندشون خیلی سخته. از جمله این حواشی که منو به شخصه خیلی خیلی اذیت کرد پرداخت حقوق های ناعادلانه بود. یهو متوجه اختلاف حقوقی ۲برابری بین خودت و همکارت که دوتا میز اونطرف تر میشینه میشدی!!! کسی که از نظر تخصص با تو تفاوت خاصی نداره !!! و البته حجم کاری که بی نهایت کمتری از تو داره!!! و این موضوع که داره دو برابر تو هر ماه دریافت میکنه واقعا اذیت کننده ست. توی علی بابا مدیر های سطح بالا حتی حقوق های ۳رقمی دریافت میکنن و اختلاف ش با برگ های مجموعه (کسانی که در واقع دارن کارها رو اونا انجام میدن) واقعا ناراحت کننده ست. شخصا معتقدم اگه میزان دریافتی های کارکنان علی بابا لو بره کلن سیستم شون از هم میپاشه و خیلی ها اونجا رو ترک خواهند کرد. علی بابا ظاهر شیک و قشنگی داره و حرف های شیکی هم میزنه، ادبیات راهبری!!! فلت آفیس (flat office)!!! ما یک خانواده ایم!!! جلسات جامعیت پذیری!!! اینا چیزایی هستد که توی ۳ماهه اول کارتون توی علی بابا خیلی ب چشمتون میآد. ادبیات راهبری که ابزاری بود برای بستن دهن کسی که بهش بدی شده، حق ش رو ندادن. مثلن بهشون میگفتی "آقا شما با من شفاف نبودین" بهت میگفتن: "برو ببین کجا خودت شفاف نیستی که توی ما عدم شفافیت میبینی"!!! راجع به داستان فلت آفیس هم همینقدر بهتون بگم که اومدن خودشون جلسات اسکیپ لول گذاشتن که نیروها بتونن با مدیرهایی یک سطح بالاتر از مدیر خودشون صحبت کنن!!! جالب تر از این دیگ نمیشه فلت آفیس رو اجرا کرد! فلت آفیس از نظر اینا این بود که مدیر عامل مجموعه بیآد کنار تو بشینه و دفتر مشخصی نداشته باشه. نتیجه جمله "ما یک خانواده ایم " رو هم انتهای سال ۹۸ کاملن نشون دادن و توی ۲ مرحله (مرحله اول در سکوت انجام شد) نزدیک ۲۳۰نفر رو از علی بابا تعدیل کردن. خانواده اعضاش رو دور نمیریزه!!! خانواده بودن کارمندان یک ارگان اقتصادی عوام فریبی ه! یکی از چیزهایی که از بعد از استعفا از علی بابا و ملحق شدن به یک مجموعه دیگه خیلی به چشمم می اومد آرامش فکری بود. علی بابا همه آرامش ت رو میگیره و یک مشت توهمات بهت میده. اگه می خوای واقعا کار کنی و دنبال پیشرفت شخصی ت هستی و می خوای تاثیری بزاری و وقت ت بهدر نره و حواشی و ناعدالتی اذیت نکنه واقعا بهت توصیه میکنم از رفتن به علی بابا منصرف بشی.
نقاط قوت
نقاط ضعف
امتیاز چندمعیاره
تجربههای مشابه
قبل از هر چیز به این فکر میکنم که روال استخدام در اینجا یک ماه آموزش دارد؛ عمدهی آن کلاسگاهی است و فقط در پایان دوره هم آزمون میگیرند. اگر نمرهام خوب باشد، برای دو ماه بهطور آزمایشی بررسی میشوم، و درصورت قبول شدن وارد شرکت میشوم. فرآیند سخت و طولانی است و تیم آموزش رفتار مطلوبی ندارد؛ گویی واقعا تیم آموزش چیزی را که میخواهند انجام میدهند و مدیران کم میبینندشان، اگرچه در کل شرکت را خوب ارزیابی میکنم. علاوه بر این، همان روال برای ارزیابی اولیه وجود دارد که یک ماه آموزش در کلاس انجام میشود و عملی نبودن آن، سپس آزمون و در صورت کسب نمره مناسب، دو ماه بررسی آزمایشی آغاز میشود. در نهایت اگر موفق شوم وارد شرکت میشوم، با چالشی نسبتا طولانی روبهرو میشوم. ویژگیای که برایشان مهم بود، درسخون بودن من بود.
در ابتدای مصاحبه، آرامش خودم را حفظ کردم تا با آرامش بیشتری به پاسخها نزدیک شوم. فرد مقابل با رفتاری دوستانه وارد شد و پس از معرفی کوتاه از من، یکی از چالشها را مطرح کرد تا با هم آن را بررسی کنیم. من ایدههایم را مطرح میکردم و او با راهنمایی همراه بود تا نتیجه نهایی را به دست بیاوریم. بیشتر پرسشها جنبه چالشی داشت و سوالات تعریفمحور کم بود. در کل تجربهای جالب و آموزنده بود و نکتههای زیادی از آن یاد گرفتم. به نظر من اگر فکر میکنی هوش بالایی داری، حتما برای مصاحبه در علیبابا اقدام کن، زیرا میتواند برایت مفید باشد.
در مصاحبه اول فنی بود و پرسشها حول اکتیو دایرکتوری میگشت و اینکه تاکنون چه کارهایی با آن انجام دادهام و با همکار عصبانی چه میکنم. درباره شرایط شرکت صحبت کردیم و اینکه تا چه حد فرصت پیشرفت وجود دارد.
در یک مصاحبه با علي بابا، تجربهام همچنان در ذهنم مانده است. انتظار داشتم از یک مدیر جذب با تجربه سوالاتی کارآمد بشنوم، اما برخورد او کاملا حرفهای نبود و انگار کارشناس منابع انسانی هم نبود. به طور کل تنها چهار سوال سطحی پرسیدند و در طول مصاحبه بیش از همه زمان را به گفتن لبتاپشان اختصاص داده بودند و حس میشد گوش نمیدهند. وقتی پاسخ من تمام میشد، حدود پنج دقیقه در سکوت بودند تا ببینند چه سوال بعدی را بپرسند، انگار اگر دقیقتر گوش میدادند، کارهای نبود که این همه مکث کنند. تقریبا نیم ساعت مصاحبه طول کشید و بقیه زمان را بیشتر خودشان صحبت میکردند تا برندینگ کنند و در صحبتهایشان گفتند که من الآن سفیر علی بابا از نظر برندینگ هستم. دوست داشتم به آنها یادآوری کنم که ای کاش اصول یک مصاحبه حرفهای را بلد بودند و بتوانند بهطور واقعی من را ارزیابی کنند، نه این اندازه حرف زدن برای برندینگ. نتیجهگیریام این است که اگر دنبال کار با افراد حرفهای و با دانش بالا هستید، شاید بهتر باشد به علی بابا فکر نکنید و گزینههای دیگری را هم بررسی کنید.
در واقع با وجود شرکت علی بابا بهترین تجربهای بود که تا حالا داشتم؛ حدودا در یک جلسه مصاحبه با چند نفر از بخشهای مختلف پذیرفته شدم در حالی که با برخی شرکتها، چندین مرحله مصاحبه برگزار میکنند. در طول دوره همکاری، به دلیل برخی دلایل تعدیل شدم اما واقعا از شرکت پشتیبانی داشتیم و سعی میکرد خدمات و پاداشی ارائه بدهند تا مشکلی برای ما پیش نیاید. در مصاحبه با علی بابا، خود واقعیم بودم و احساس میکنم کاملا درک کردند، در حالی که با برخی شرکتهای دیگر مصاحبهها طوری بود که از من انتظار داشتند تنها مدل خاصی از خودم را نمایش دهم و بس. اما باور دارم با این شرکت باید همانی بود که هستی را نشان بدهی و با انرژی بالا حضور پیدا کنی. به کسانی که قصد ورود به این شرکت را دارند، توصیه میکنم صبور و با حوصلهی بسیار زیادی باشند؛ به دلیل حجم بالای کار، این صفت نسبت به شرکتهای دیگر ضروریتر است تا بتوانند با موفقیت کنار بیایند. ویژگیهایی که برایشان اهمیت داشت، پرانرژی، با انگیزه و هدفمند بودن من بود.
برای این شرکت وقت نگذارید؛ چون علاوه بر اینکه فرایند مصاحبه طولانی و پر از ابهامی بود، نتیجه هم به نظر مدیر پروژه بستگی داشت نه به ارزیابی کل مجموعه. در جلسه ابتدایی با من تماس گرفته شد و اعلام کردند که جلسه مصاحبه ترتیب داده شده است. در آن جلسه نخست، درباره Php و سوالات رایج مصاحبه پرسش شد و در پایان توضیحاتی درباره پروژه و وظایفی که باید در آن انجام میشد ارائه شد. گفتند ایمیل حاوی دستورالعمل پروژه فرستاده میشود تا یک پروژه کوچک را انجام دهم. در طول انتظار ایمیل، مسئول منابع انسانی به من ایمیلی زد و زمان مصاحبه با تیم HR را مشخص کرد. این مصاحبه یکساعته طول کشید و بیشتر سوالات درباره خودم و کار گروهی بود و همچنین توضیحاتی درباره شرایط کار در علیبابا داده شد. در پایان جلسه گفتند به زودی باید مصاحبهای با CTO و مدیر بازاریابی شرکت انجام بدهم. وقتی هماهنگیهای بعدی را انجام میدادند، خواستند یک ساعت زودتر بیایم تا قبل از مصاحبه با CTO و CMO، چند آزمون HR نیز انجام شود؛ اما این موضوع در جلسه دوم به من اطلاع داده نشد. در روز مصاحبه، دو آزمون شخصیت از من گرفته شد و سپس منتظر مصاحبه بعدی ماندم. مصاحبه بعدی با CTO انجام شد و حضور مدیر بازاریابی در آن نبود. در پایان از من پرسیده شد چقدر طول میکشد تا پاسخ را دریافت کنم و گفتند حداکثر تا دو روز کاری نتیجه را اعلام میکنند، اما خبری نشد. بعد از یک هفته ایمیلی با عنوان سلام برای من فرستاده شد که یکی از دو پروژه را به اختیار انجام بده. با وجود اینکه فکر میکردم جلسات تمام شدهاند، یکی از پروژهها را انجام دادم و فرستادم. به نظرم بهتر بود قبل از ارسال پروژه با من تماس میگرفتند تا همزمان با ارسال پروژه، هماهنگی لازم انجام میشد. شاید وقتی پروژه را فرستادند کسی مشکلی داشت و نمیتوانست در زمان مقرر کار را به پایان برساند، اما از وقتی که پروژه را فرستادم پاسخ مشخصی به من داده نشد. من پیگیر نتیجه شدم و بعد از چند روز یکی از همکاران که با من مصاحبه کرده بود با عذرخواهی گفت که تصور میکرده نتیجه از HR به شما اطلاع داده شده است و گفت شما برای این موقعیت بسیار مناسب هستید اما مدیر پروژه تصمیم گرفت تغییراتی در پروژه بدهد و در حال حاضر استخدام نداریم. پس از چهار جلسه مصاحبه، این بهانه یکی از بدترین دلایل عدم استخدام بود. صداقت منابع انسانی این شرکت همواره سوالبرانگیز بود و به نظر میرسید کارشان به درستی انجام نمیشود. از ویژگیهای مورد توجهشان کار تیمی و نحوه ارتباط با مشکلات گروهی بود که بیشترین اهمیت را داشت.