واحد پشتیبانی
تجربه کاری واحد پشتیبانی در علی بابا
امتیاز ۲.۰ از ۵ (آذر ۱۳۹۸ تا آذر ۱۳۹۹).
اول از همه اینکه باید بگم دقیقا عین اون چیزی که یکی از کاربرها که قبلا راجب علی بابا اینجا نوشتند دو دسته آدم در علی بابا وجود داره، اونایی که واقعا کار میکنن و برای کار کردن اومدن دوم اونایی که هیچکاری نمیکنن فقط بلدن حرف های ادبیات راهبری!!!! علی بابا رو تکرار کنن و حاشیه درست کنن. (برای پیشرفت کردن تو این شرکت باید تا میتونید این ادبیات راهبری رو استفاده کنید حتی اگه جلوی همه خلافشو انجام میدید بازم برای گرفتن مقام بالاتر باید تو تمام صحبتهاتون از این عبارات استفاده کنید - اینم اضافه کنم که همایش های راهبریشون هم یه بخش جالب دیگه ای از فرهنگ کارشون بود که در عین حال که میگفتن اختیاریه ولی در واقع مجبور میکردن بچه ها رو که تو این همایش ها شرکت کنن و جالب تر اینکه هزینه ی این همایش ها رو هم تماما از بچه ها میگرفتن یعنی حتی رایگان هم نبود که اجبار کردنشون یه ذره عقلانی به نظر بیاد) دقیقا همین دسته ی دوم هستن که تو علی بابا پیشرفت میکنن پس اگر آدم بی حاشیه و کارکنی هستید و فکر میکنید پیشرفت تو کار باید بر اساس عملکرد و دانشتون صورت بگیره دور علی بابا رو خط بکشید. چون همون دسته ی دوم یه جوری براتون حاشیه درست میکنن که خودتون متعجب میمونید چطور همچین اتفاقی افتاد و برچه اساسی و البته که تو این شرکت پیشرفت ها و حقوق های بیشتر هم فقط برای این دسته ی دوم هست. باید بگم اولا که با قراردادهای سه ماه سه ماهشون واقعا هیچگونه امنیت شغلی ای در این شرکت ندارید. و تنها کسانی که عزیز دل بالادستی هاشون هستن و از دسته ی دومن و میدونن چطور باید چاپلوسی کنن قراردادهای طولانی مدت تر باهاشون بسته میشه وگرنه هرچقدر هم کارتون خوب باشه بازم سه ماهه باهاتون قرارداد میبندن. اینم بگم که هرچقدرم کارتون خوب باشه و از دسته ی اول باشید، مدیرتون احساس کنه شما باب میلشون نیستید خیلی راحت باهاتون قطع همکاری میکنن. چون بلا استثنا مدیرای بخشی که من درش فعالیت داشتم همه شون از دسته ی دوم هستن. ارتقاها و پیشرفت های شغلی کاملا برای دسته ی دومه و اینترنال جاب های این شرکت کاملا فرمالیته ست و از قبل انتخاب میکنن چه کسی قراره اون پوزیشن باز شده رو بگیره و تمام مصاحبه هاشون کاملا فرمالیته ست. حتی به عینه دیده شده اینترنال جاب نمیزدن یعنی اصلا اعلام نمیکردن پوزیشنی باز شده و هیچ مصاحبه ای هم از کسی نمیگرفتن و درنهایت یه ایمیل سازمانی میزدن که فلان شخص بعد از مصاحبه برای این پوزیشن انتخاب شده درصورتی که خود اون شخص بین همکاران نزدیکش اذعان میکرد هیچ مصاحبه ای نداده! و یکی از اصلی ترین دلایلی که نارضایتی زیادی بین بچه ها ایجاد میکرد همین اینترنال جاب های فرمالیته شون بود. کلا هم یه بار تصمیم گرفتن به کارمندای بخشی که من بودم پاداش بدن، پاداش ها اینجوری شد که دقیقا به کسایی که جزو دسته ی دومن و چاپلوس همیشگیه مقام بالادستیشون بودن بیشتر از بقیه گرفتن و باعث نارضایتی کل مجموعه شدن با این کارشون که تا چندوقت بعد نمیدونستن چه جوری جمع کنن این قضیه رو. باید بگم این عبارت یکی از کاربرها که قبلا نظر گذاشته بودن عین واقعیته " آدم های زیادی علی بابا رو با ناراحتی ترک میکنن و این شرکت به طور عموم کسی رو زخم نکرده رها نمی کنه" و علی بابا خیلی بد با کارمنداش خداحافظی میکنه و من حتی یک نفرم ندیدم که با دل خوش از این مجموعه جدا شده باشه. توی بخشی که من بودن تنها مزیتشون بیمه تکمیلی و حقوق نسبتا مناسب بود و نمره ای که بابت عملکرد ماهانه بهمون میدادن هیچ تاثیری در هیچ چیزی نداشت. اینم به صورت کلی بگم تا شنیدید هر شرکتی خیلی اصرار داشت ما مثل خانواده هستیم، سریعا ازشون دوری کنید چون علی بابا مصداق بارز این موضوع هست، خیلی اصرار داره به این که همه مثل اعضای یه خانواده ن در این شرکت و با اون تعدیل آخر سال 98 خیلی خوب نشون دادن که گفتن این جمله فقط برای اینه که ازتون کار بیشتری بکشن و در مقابل چیزی ارائه ندن. درحالی که تو روزای تعطیلمون که برای استراحت و دوری از فشار کاری روش حساب میکردیم دقیقا با عنوان کردن جملاتی از قبیل اینکه ما مثل اعضای خانواده هستیم از بچه ها کار مضاعف میکشیدن ولی متاسفانه از سمت خود شرکت هیچ رفتاری شبیه به عضوی از خانواده دیده نمیشد که بارزترینشون هم تعدیل اون تعداد زیاد نیرو بود. در آخر هم باز جمله ی همون کاربری که تجربه شونو قبلا گذاشتن میذارم چون عین واقعیته : "اگه می خوای واقعا کار کنی و دنبال پیشرفت شخصی ت هستی و می خوای تاثیری بزاری و وقت ت بهدر نره و حواشی و ناعدالتی اذیت نکنه واقعا بهت توصیه میکنم از رفتن به علی بابا منصرف بشی."
نقاط قوت
نقاط ضعف
امتیاز چندمعیاره
تجربههای مشابه
قبل از هر چیز به این فکر میکنم که روال استخدام در اینجا یک ماه آموزش دارد؛ عمدهی آن کلاسگاهی است و فقط در پایان دوره هم آزمون میگیرند. اگر نمرهام خوب باشد، برای دو ماه بهطور آزمایشی بررسی میشوم، و درصورت قبول شدن وارد شرکت میشوم. فرآیند سخت و طولانی است و تیم آموزش رفتار مطلوبی ندارد؛ گویی واقعا تیم آموزش چیزی را که میخواهند انجام میدهند و مدیران کم میبینندشان، اگرچه در کل شرکت را خوب ارزیابی میکنم. علاوه بر این، همان روال برای ارزیابی اولیه وجود دارد که یک ماه آموزش در کلاس انجام میشود و عملی نبودن آن، سپس آزمون و در صورت کسب نمره مناسب، دو ماه بررسی آزمایشی آغاز میشود. در نهایت اگر موفق شوم وارد شرکت میشوم، با چالشی نسبتا طولانی روبهرو میشوم. ویژگیای که برایشان مهم بود، درسخون بودن من بود.
در ابتدای مصاحبه، آرامش خودم را حفظ کردم تا با آرامش بیشتری به پاسخها نزدیک شوم. فرد مقابل با رفتاری دوستانه وارد شد و پس از معرفی کوتاه از من، یکی از چالشها را مطرح کرد تا با هم آن را بررسی کنیم. من ایدههایم را مطرح میکردم و او با راهنمایی همراه بود تا نتیجه نهایی را به دست بیاوریم. بیشتر پرسشها جنبه چالشی داشت و سوالات تعریفمحور کم بود. در کل تجربهای جالب و آموزنده بود و نکتههای زیادی از آن یاد گرفتم. به نظر من اگر فکر میکنی هوش بالایی داری، حتما برای مصاحبه در علیبابا اقدام کن، زیرا میتواند برایت مفید باشد.
در مصاحبه اول فنی بود و پرسشها حول اکتیو دایرکتوری میگشت و اینکه تاکنون چه کارهایی با آن انجام دادهام و با همکار عصبانی چه میکنم. درباره شرایط شرکت صحبت کردیم و اینکه تا چه حد فرصت پیشرفت وجود دارد.
در یک مصاحبه با علي بابا، تجربهام همچنان در ذهنم مانده است. انتظار داشتم از یک مدیر جذب با تجربه سوالاتی کارآمد بشنوم، اما برخورد او کاملا حرفهای نبود و انگار کارشناس منابع انسانی هم نبود. به طور کل تنها چهار سوال سطحی پرسیدند و در طول مصاحبه بیش از همه زمان را به گفتن لبتاپشان اختصاص داده بودند و حس میشد گوش نمیدهند. وقتی پاسخ من تمام میشد، حدود پنج دقیقه در سکوت بودند تا ببینند چه سوال بعدی را بپرسند، انگار اگر دقیقتر گوش میدادند، کارهای نبود که این همه مکث کنند. تقریبا نیم ساعت مصاحبه طول کشید و بقیه زمان را بیشتر خودشان صحبت میکردند تا برندینگ کنند و در صحبتهایشان گفتند که من الآن سفیر علی بابا از نظر برندینگ هستم. دوست داشتم به آنها یادآوری کنم که ای کاش اصول یک مصاحبه حرفهای را بلد بودند و بتوانند بهطور واقعی من را ارزیابی کنند، نه این اندازه حرف زدن برای برندینگ. نتیجهگیریام این است که اگر دنبال کار با افراد حرفهای و با دانش بالا هستید، شاید بهتر باشد به علی بابا فکر نکنید و گزینههای دیگری را هم بررسی کنید.
در واقع با وجود شرکت علی بابا بهترین تجربهای بود که تا حالا داشتم؛ حدودا در یک جلسه مصاحبه با چند نفر از بخشهای مختلف پذیرفته شدم در حالی که با برخی شرکتها، چندین مرحله مصاحبه برگزار میکنند. در طول دوره همکاری، به دلیل برخی دلایل تعدیل شدم اما واقعا از شرکت پشتیبانی داشتیم و سعی میکرد خدمات و پاداشی ارائه بدهند تا مشکلی برای ما پیش نیاید. در مصاحبه با علی بابا، خود واقعیم بودم و احساس میکنم کاملا درک کردند، در حالی که با برخی شرکتهای دیگر مصاحبهها طوری بود که از من انتظار داشتند تنها مدل خاصی از خودم را نمایش دهم و بس. اما باور دارم با این شرکت باید همانی بود که هستی را نشان بدهی و با انرژی بالا حضور پیدا کنی. به کسانی که قصد ورود به این شرکت را دارند، توصیه میکنم صبور و با حوصلهی بسیار زیادی باشند؛ به دلیل حجم بالای کار، این صفت نسبت به شرکتهای دیگر ضروریتر است تا بتوانند با موفقیت کنار بیایند. ویژگیهایی که برایشان اهمیت داشت، پرانرژی، با انگیزه و هدفمند بودن من بود.
برای این شرکت وقت نگذارید؛ چون علاوه بر اینکه فرایند مصاحبه طولانی و پر از ابهامی بود، نتیجه هم به نظر مدیر پروژه بستگی داشت نه به ارزیابی کل مجموعه. در جلسه ابتدایی با من تماس گرفته شد و اعلام کردند که جلسه مصاحبه ترتیب داده شده است. در آن جلسه نخست، درباره Php و سوالات رایج مصاحبه پرسش شد و در پایان توضیحاتی درباره پروژه و وظایفی که باید در آن انجام میشد ارائه شد. گفتند ایمیل حاوی دستورالعمل پروژه فرستاده میشود تا یک پروژه کوچک را انجام دهم. در طول انتظار ایمیل، مسئول منابع انسانی به من ایمیلی زد و زمان مصاحبه با تیم HR را مشخص کرد. این مصاحبه یکساعته طول کشید و بیشتر سوالات درباره خودم و کار گروهی بود و همچنین توضیحاتی درباره شرایط کار در علیبابا داده شد. در پایان جلسه گفتند به زودی باید مصاحبهای با CTO و مدیر بازاریابی شرکت انجام بدهم. وقتی هماهنگیهای بعدی را انجام میدادند، خواستند یک ساعت زودتر بیایم تا قبل از مصاحبه با CTO و CMO، چند آزمون HR نیز انجام شود؛ اما این موضوع در جلسه دوم به من اطلاع داده نشد. در روز مصاحبه، دو آزمون شخصیت از من گرفته شد و سپس منتظر مصاحبه بعدی ماندم. مصاحبه بعدی با CTO انجام شد و حضور مدیر بازاریابی در آن نبود. در پایان از من پرسیده شد چقدر طول میکشد تا پاسخ را دریافت کنم و گفتند حداکثر تا دو روز کاری نتیجه را اعلام میکنند، اما خبری نشد. بعد از یک هفته ایمیلی با عنوان سلام برای من فرستاده شد که یکی از دو پروژه را به اختیار انجام بده. با وجود اینکه فکر میکردم جلسات تمام شدهاند، یکی از پروژهها را انجام دادم و فرستادم. به نظرم بهتر بود قبل از ارسال پروژه با من تماس میگرفتند تا همزمان با ارسال پروژه، هماهنگی لازم انجام میشد. شاید وقتی پروژه را فرستادند کسی مشکلی داشت و نمیتوانست در زمان مقرر کار را به پایان برساند، اما از وقتی که پروژه را فرستادم پاسخ مشخصی به من داده نشد. من پیگیر نتیجه شدم و بعد از چند روز یکی از همکاران که با من مصاحبه کرده بود با عذرخواهی گفت که تصور میکرده نتیجه از HR به شما اطلاع داده شده است و گفت شما برای این موقعیت بسیار مناسب هستید اما مدیر پروژه تصمیم گرفت تغییراتی در پروژه بدهد و در حال حاضر استخدام نداریم. پس از چهار جلسه مصاحبه، این بهانه یکی از بدترین دلایل عدم استخدام بود. صداقت منابع انسانی این شرکت همواره سوالبرانگیز بود و به نظر میرسید کارشان به درستی انجام نمیشود. از ویژگیهای مورد توجهشان کار تیمی و نحوه ارتباط با مشکلات گروهی بود که بیشترین اهمیت را داشت.