تجربه دو ساله من در واحد دیجیتال مارکتینگ فامکو
تجربه کاری ادمین وسناریو نویس ... در فامکو
امتیاز ۱.۳ از ۵ (فروردین ۱۴۰۳ تا فروردین ۱۴۰۵).
سلام وقت بخیر. میخوام تجربه نزدیک به دو سال کار کردنم در واحد دیجیتال مارکتینگ فامکو، با مدیریت مهندس ناصری و سرپرستی آقای رضوانی رو بگم؛ تجربهای که صادقانه بگم، بدترین تجربه کاری من بود. چیزی که من در این تیم تجربه کردم این بود که لزوماً خوب کار کردن، دلسوز بودن، مسئولیتپذیری یا نتیجهای که برای مجموعه میاری، ملاک اصلی نیست. چیزی که بیشتر اهمیت داره اینه که چقدر بتونی مدیرت رو راضی نگه داری و چقدر با خواستههاش همراه باشی. اگر با چیزی مخالفت کنی، اون هم برای حفظ حرمت وابروخودت یا کاری رو که قبول نداری انجام ندی، شرایط میتونه اونقدر برات سخت بشه وسختش کنن که در نهایت خودت تصمیم بگیری از مجموعه خارج بشی. اما بخش تلختر ماجرا برای من، رفتار سرپرست تیم بود. در طول همکاریام با رفتارها و صحبتهایی مواجه شدم که از نظر من هیچ جایی در یک رابطه حرفهای بین مدیر و کارمند نداشت. پیشنهاد همکاری خارج از مجموعه درتایم های ساعت ۲ شب پیشنهادشمال و صحبتهای شخصی و مطرح کردن مسائلی مثل «من طلاق عاطفی گرفتم» در حالی که ایشون متأهل بودند، وشب خوابتودیدم برای من کاملاً خارج از چارچوب حرفهای بود. اما چیزی که بیشتر از خود این رفتارها من رو متعجب کرد، واکنش مدیریت بود. سؤال من از مهندس ناصری اینه: وقتی درباره رفتار یک مدیر یا سرپرست اعتراضهایی مطرح میشه، چرا به جای اینکه موضوع بیطرفانه بررسی بشه، اولویت حفظ جایگاه همون فرده؟ در طول این مدت درباره رفتارهای مختلف ایشون اعتراضهایی مطرح شد. حتی نیروهای قدیمیتر از اتفاقات گذشته اطلاع داشتند چون این مواردگویابارهابادختران مجموعه تکرارشده بود. اما چیزی که من دیدم این بود که به جای اینکه اصل مسئله بررسی بشه، بعضی از همان نیروهایی که از اتفاقات خبر داشتند، از مجموعه خارج شدند. حتی از طرف منابع انسانی هم این برداشت به من منتقل شد که با رفتن این افراد، گذشته تیم عملاً پاک میشه. واقعاً سؤال من اینه: اگر مشکلی در یک تیم وجود داره، چرا باید آدمهایی که از اون مشکل خبر دارن حذف بشن، نه اینکه خود مشکل بررسی و حل بشه؟ من نمیدونم دلیل حمایت مدیریت از این سرپرست چی بوده.و طبیعتاً چیزی رو که نمیتونم ثابت کنم، به عنوان واقعیت مطرح نمیکنم وبرداشت وبازمیذارم. اما چیزی که میتونم دربارهاش حرف بزنم، تجربه خودمه. تجربه من این بود که جایگاه بعضی افراد از احساس امنیت نیروها مهمتر بود. نتیجه چنین فضایی هم مشخصه: بیاعتمادی، فشار روانی و امنیت. به نظر من این خطرناکترین اتفاقیه که میتونه برای یک تیم کاری بیفته. من نزدیک دو سال اونجا بودم. کار کردم، یاد گرفتم، تلاش کردم و برای تیم وقت گذاشتم. اما چیزی که در نهایت با خودم بردم، فقط تجربه کاری نبود؛ بخشی از آرامش و اعتمادم به کارو ادم ها ومحیط کار هم آسیب دید. مهندس ناصری، من بدترین تجربه کاریام رو در تیم شما داشتم. شما حتی سر حرف خودتون هم نایستادید و تصمیمی گرفتید که تبعاتش رو ما با آینده، آرامش و روح و روانمون پرداخت کنیم. من مطمئنم تبعات تصمیمی که گرفتید رو بهزودی خواهید دید. چون من شخصاهیچوقت شمارونمیبخشم مخصوصاباتوجیهاتی که اوردید. و این دقیقاً چیزی بود که ما تجربه کردیم.