پشتیبانی سال 1396
تجربه کاری پشتیبانی سال 1396 در فراگستر
امتیاز ۱.۰ از ۵ (مرداد ۱۴۰۰ تا مرداد ۱۴۰۱).
برای مصاحبه به من گفتند در اتاقی منتظر بمانم تا نوبتم برسد و در نهایت با حقوقی که در ماه اول ۱۲۰۰ بود، با پاداشها و حق مسکن به حدود ۱۴۰۰ تومان میرسیدند. به دلیل سابقه، با اضافهحقوق پایه مخالف نبودند و در نتیجه با چانهزنیهای اولیه برای افزایش ۲۰۰ تومان روبهرو شدم که بعدا فهمیدم همین مبلغ به کنار حق مسکن و سایر مزایا تبدیل میشد و در نهایت به این نتیجه میرسیدم که وضعیت خیلی نامطلوب است. پس از آن مدت کوتاهی گفتند باید دوره آموزشی یک هفتهای را بگذرانم و سپس آزمون داده میشود؛ هرکس قبول نشود، باید جریمهای بدهد که مبلغ دقیقش مشخص نبود و دلیلش هم این بود که وقت گذاشتهاند و آموزش اپلیکیشن را دادهاند. من به این شرط اعتراض کردم و گفتم چرا از ابتدا نگفتید و در مقابل برخوردی سرد و بیاحترامی پرونده من را بستهاند و گفتند خوش آمدی.
امتیاز چندمعیاره
تجربههای مشابه
تجربهای که از این شرکت دارم با وجود همه چالشها، به من یاد داد در محیطهای کاری چه چیزهایی واقعی است و چه چیزهایی را نباید ساده گرفت. با این حال، از تصمیمی که گرفتم پشیمان نیستم زیرا تجربهام را به شکل صادقانه و روشن بیان میکنم. یه فرصت کاری بود که در آن مدیرعامل نسبتا متعصب و خشن برخورد میکرد و گاه به نظر میرسید کنترل زیادی روی همه چیز دارد. این شرکت با استفاده از رانتهای خانوادگی در بخش حراست سازمان تامین اجتماعی به وجود آمده بود و برخی از رفتارهای ناشایست در این حوزه مطرح بود. یکی از همکاران که به تازگی خارج شده بود، ظاهرا تجربهای منفی از سوءاستفادههای احتمالی در کشور دیگری داشت و این تجربه به نوعی بر شهرت شرکت تاثیر گذاشت. به طور کل، اکنون میفهمم که خانوادهای که پشت این مجموعه بود، به جای ارتباط دادن به کیفیت کار، بیشتر با حرفها و حواشی شناخته میشود و این موضوع باعث ایجاد نگرانی نسبت به آینده شرکت میشود.
برای مصاحبه رفتم و چهار نفر را بهطور همزمان دیدم؛ زمانبندی مصاحبه هم بهطور دقیق مشخص شده بود و فقط معرفی کلی از خودمان گیر کار بود. حس خوبی نسبت به روند از طرف مقابل نگرفتم و در نهایت نتوانستم ارتباط خوبی با تیم برقرار کنم.
با این شرکت فرگستر تجربهای ناخوشایند داشتم و قصد دارم بدون نامبردن از جزئیات توی متن، حس و واقعیت را به زبان خودم توضیح بدهم. وقتی برای پشتیبانی نرمافزار رزومه فرستادم، روز مصاحبهای دوباره داشتیم. در نخستین جلسه همه چیز خوب به نظر میرسید تا اینکه قرار شد با مدیر بخش مربوطه صحبت کنم تا در صورت تأیید او کار را شروع کنم. مدتی طول کشید تا ایشان برسند و برخوردی که در همان ابتدای وارد شدن داشتند واقعا آزاردهنده بود؛ نه ادب، نه شعور، نه آرامش و رفتارشان به هیچ عنوان حرفهای نبود. در طول مصاحبه من را به دروغگویی متهم کردند و وقتی تعجب من از این موضع آشکار شد، همکارانشان سعی کردند بحث را عوض کنند. به شدت احساس میکردم که اگر دوربین داخل اتاق نبود، ممکن بود اتفاقی جدی بیفتد. در پایان از من پرسیدند چه حقوقی میخواهم و من چیزی حدود بیست میلیون پاسخ دادم، که آن عزیز بدون مقدمه پاسخ داد که اگر این مقدار باشد باید بتوانم دندانهای همان اسب را هم بشمارم تا معنایی از نقد پولی بدهد. در نتیجه دیدگاه من نسبت به سطح برخورد و ادبیات شرکت به طور کامل منفی شد و تصمیم گرفتم به همکاران این فرد هشدار بدهم و خودم هم از هر گونه ارتباط در آینده با چنین رفتاری صرفنظر کنم. اگر برایتان ارزش دارد، بهتر است به نام آن فرد یا رفتار او فکر نکنید و از هرگونه ارتباط احتمالی با او دوری کنید.
در نهایت احساس کردم فرایند مصاحبه با فراگستر برای من تجربهای مثبت بود و در دو جلسه احساس خوبی نسبت به مسیر همکاری داشتم. به ویژه در جلسه دوم که جناب شریفی، مدیر مجموعه، حضور داشتند و با نگاه کاملا تخصصیشان بنده را به همکاری راهنمایی کردند و از من برای پیوستن به تیم حمایت کردند. دو نکته بیش از هر چیز مرا مردد کرد و مانع تمایل به همکاری شد: اولا سفتهای با مبلغ قابل توجه و تأیید ضامن؛ ثانیتا پرسشهای مربوط به پشتیبانی فنی در صورتی که گروه شغلی آموزش مدنظر نبود.
در مصاحبه متوجه شدم که فرایند کوتاه بود و اغلب فقط معرفی کلی مطرح شد؛ در نهایت گفتند برای جلسه بعد باید حضور یک نفر دیگر هم باشد و بحث فنی را در آن جلسه بررسی کنند. فکر میکنم امکان داشت این مصاحبه به صورت آنلاین برگزار شود، چون طول هر جلسه تنها چند دقیقه بود و هدف روشن مشخص نمیشد. بار دوم هم همان روند تکرار شد و باز هم چیزی جز اشاره به حضور فرد دیگری برای جلسه بعد مشخص نشد و نتیجهای به دست نیامد.
برای مصاحبه به این شرکت رفتم و در همان جلسه اول با رفتاری روبهرو شدم که تجربهام را تلخ کرد. در تماس هماهنگی، از من خواستند روز و ساعت مشخصی را برای مصاحبه تعیین کنم و گفتند بدون امکان تغییر. با وجود فاصلهی چندان زیاد میان دفتر شرکت و محل کارم، گفتم اگر ممکن است تاریخ یا زمان را کمی تغییر بدهند تا بهتر برسم. پاسخشان این بود که همچنان همان ساعت در نظر گرفته شده و جابهجایی امکانپذیر نیست. من زودتر رسیدم، اما حدود نیم ساعت منتظر ماندم تا فرد مصاحبهکننده بیاید. وقتی وارد اتاق شدم، مردی با اخم بدون معرفی خود شروع به پرسش کرد و پس از چند سوال، از من درباره همسرم پرسید که کجا کار میکند و چه کاری انجام میدهد. هیچ ارتباطی میان این سوال و فرآیند استخدام احساس نمیشد و من هم توضیح دادم. اما او شغل همسرم را زیر سوال برد و گفت که در شرکتشان چنین کارهایی انجام نمیشود. من در آن لحظه نتوانستم حرفی بزنم و به خودم گفتم باید آرام بمانم. به عنوان یک زن در آنجا احساس ناامنی کردم و فقط منتظر بودم اجازه دهم از آنجا بروم. خشکم زد و از شدت عصبانیت مطمئن نبودم چگونه با این رفتار برخورد کنم و ذهنم پر از سوال بود که چرا چنین حرفهایی زده شد و هدف از این حرفها چه میتواند باشد. در پایان، هر چه بیشتر فکر میکردم، کمتر میتوانستم درباره این شرکت یا تیمش نگرشی مثبت پیدا کنم.