Senior Backend Developer (PHP, Laravel)
تجربه کاری Senior Backend Developer (PHP, Laravel) در لیست
امتیاز ۱.۰ از ۵.
من دوچرخهی کار کردن با زبانهای مختلف را دوست دارم و دنبال موقعیتی میگشتم که ضمن بهکارگیریی PHP و Laravel، فرصت یادگیری Go را هم داشته باشم. در Jobvision آگهی قبلی PHP/Laravel را دیدم، رزومه فرستادم و بعد از یک تماس آنلاین با تنها توسعهدهنده بکاندشان، خوشحال شدند از مصاحبه. واضح گفتم که تجربهای در Server Management، Linux یا DevOps ندارم و تازه Go را شروع کردهام و دوست دارم در شرکتی باشم که فرصت یادگیری این حوزهها را فراهم کند. روزهای بعد برای همکاری توافق شد و همکارم گفتند که همه سرویسها را به Go منتقل میکنند و من روی پروژه جدید مستقر میشم. در جلسهی بعد با مالک و مدیر شرکت، فردی با اصالت ایرانی-آمریکایی حضور داشت که به من گفتند فرهنگ کارشان متفاوت است و شفافسازی میکردند که باهاشان تفاوتهای فرهنگی وجود دارد. او تقریبا یک ساعت صحبت کرد و چند نکته خط قرمز نشان داد. یکی از موارد این بود که بهطور افتخاری از اخراجشدن پرسنل صحبت میکردند، دیگری از پرداختی ساعتی و اینکه این حالت را منصفانه میدانند و مدلهای دیگر را تجربه کردهاند که نتیجهدهیشان این است. همچنین گفتند به هموطنها علاقه دارند و با حقوق بالاتر از نرمبازار میخواهند حضور ما را جذب کنند؛ آن زمان برایشان حقوق سالانه بهصورت ایرانی-ریالی حدود ۷۵۰ میلیون بود که با بیمه و عیدی و سنوات، در مجموع حدود ۷۰۰ میلیون در سال میشد؛ اما حقوقی که برای تیم ایرانی در نظر میگرفتند، کمتر از بازار بود. در ادامه گفتند برای جبران تفاوتها، به من Bonus میدهند اما عدد دقیق را نگفتند. در نهایت گفتند قرارداد رسمی نبستهاند و سیستمها بر پایهی اعتماد است. با وجود تمام این نشانهها، به دلیل علاقهام به Golang تصمیم گرفتم مسیر را ادامه بدهم و قبول کردم. به من قول داده شد که از شرکت فعلی استعفا دهم و به TheList ملحق شوم. روز اول کار، پروژهای از Symfony به من داده شد؛ در مصاحبه گفته بودم که فقط Laravel کار میکنم و Go را هم گسترش میدهم. اما پروژه واقعا قدیمی بود و نصب با داکر یا محلی بهراحتی امکانپذیر نبود—نه برای من و نه برای همتیمیها. بعد از یک ماه شبانهروز تلاش کردیم تا پروژه را بالا بیاوریم. وقتی ساعات کاری را برایشان فرستادم، از بابت ساعات کار با حساسیت برخورد کردند و توضیحاتی دربارهی ساعات کار دادند؛ از جمله اینکه ترجیح میدهند دقیق ثبت شود و حتی در صورت کارکردن بیشتر از ۸ ساعت در روز، همان را بنویسم. با این حال من ساعتی که کار کردهام و ساعات نوشتهشده را ثبت کردم. ماه دوم با فشار برای عقبافتادگی نسخهی پروژه روبرو شدیم و بارها در جلسات گارد گرفتند که این نسخه از نسخهی دوم است و نباید عقب بماند. با تجربهای که از لاراول داشتم، فهمیدم وظیفهی اول من این است که تسکی که خیلی ساده به نظر میرسید، بهدنبال کدنویسی در پایهی Go شکل بگیرد و معماری مبتنی بر Domain Driven Design را پیاده کنم؛ این موضوع مدتی طول کشید و تخمینها با تاخیر مواجه شدند. برخورد بازجوییگونهی مدیر باعث شد تا من هم تحت فشار کار کنم تا جایی که تا ساعت ۴ شب کد میزدم و این روند به خستگی من منجر شد. در آخرین روزهای ماه دوم دیدم دیگر توان کار ندارم و بدنم از کار کردن مداوم خسته بود. در طول پیادهسازی فریم