بی عدالتی
تجربه کاری کارمند در گروه صنایع گیتی پسند
امتیاز ۱.۳ از ۵ (فروردین ۱۳۹۵ تا فروردین ۱۴۰۵).
شرکت گیتی پسند زمانی یکی از موفقترین مجموعههای صنعتی شهر ما بود. بنیانگذارش، مردی پرتلاش و عادل بود؛ کسی که کارگرانش را به اسم میشناخت و باور داشت ستون اصلی شرکت، همین نیروهای زحمتکشاند. اما با فوت ناگهانی او، همهچیز آرامآرام تغییر کرد. مدیریت به دست هیئتمدیرهای افتاد که بیشتر از آنکه دغدغه تولید داشته باشند، درگیر اعداد و نمودارها بودند، چشمهایشان را به روی فسادها بسته بودند و هیچکس دیگر صدای کارگران را نمیشنید. اولین موج تعدیل نیرو که آمد، همه شوکه شدند؛ قدیمیترین و وفادارترین کارکنان با چند سر عائله، یکییکی اخراج شدند، آن هم به بهانه بهینهسازی هزینهها. در همین میان، عجیبترین چیز این بود که بعضی نیروهای فاسد و سوء استفاده گر نهتنها حذف نشدند، بلکه بیشتر هم دیده شدند. سرپرستی در دفتر تهران به نام م.ص که همه ی افراد کارخانه از مدیران تا کارگران از بیانضباطی و سوءاستفادههایش خبر داشتند، همچنان در جایگاهش باقی ماند. زمزمههایی در شرکت میچرخید؛ از مأموریتهای کاری عجیبی که بیشتر شبیه سفرهای تفریحی بودند. او با یکی از کارمندان نزدیکش، که رابطهای غیرحرفهای با او داشت، به اسم مأموریت به این شهر می آمد و بارها کارکنان شرکت آنها را در یک اتاق مشترک هتل با هم می دیدند و جالبتر اینکه هزینهها را شرکت پرداخت میکرد و تمامی خط قرمز های بنیان گذار شرکت را رد کرده بود در حالی که شرکت و مدیران اصلی به ظاهر مذهبی هستند ولی چشم هایشان را روی چنین فسادهای اخلاقی امثال م.ص بسته بودند. هیچکس جرأت اعتراض به فساد او نداشت. هرکس حرفی میزد، فردای آن روز اسمش در لیست خروجیها دیده میشد. کارخانه هنوز کار میکرد، دستگاهها روشن بودند، اما روحی در آن جریان نداشت. دیگر خبری از همدلی، انگیزه یا افتخار نبود. کارگران باقیمانده فقط برای حقوق آخر ماه سر کار میآمدند، نه برای ساختن آینده. و واقعیت همین بود؛ شرکتی که زمانی با ارزشها ساخته شده بود، حالا زیر سایه بیعدالتی و فساد امثال این سرپرست، فقط پوستهای از گذشتهاش را حفظ کرده بود...