وویکی‌تجربهجستجو
گسترش مبلمان آسیا (رض کو)
مصاحبه۴ مرداد ۱۴۰۵

مصاحبه فرانت‌اند — روز مصاحبه‌م

تجربه مصاحبه برنامه‌نویس فرانت‌اند در گسترش مبلمان آسیا (رض کو)

عدم پذیرش.

عدم پذیرشسختی: سخت

اولش بخش فنی بود؛ یکی از برنامه‌نویس‌های ارشدِ این مجموعه باهام مصاحبه کرد. جدی بود ولی خیلی محترمانه برخورد می‌کرد. از مهارت‌هام پرسید، این‌که هر کدومو چقدر کار کردم، چطوری یاد گرفتم و چه تجربهٔ حرفه‌ای دارم. بعد سراغ مفاهیم پایهٔ مهندسی اینترنت رفتن و اگه چیزی رو بلد نبودم، با حوصله درستشو برا‌م توضیح می‌دادن. کم‌کم سوالا تخصصی‌تر و سخت‌تر شد؛ توی منطق برنامه‌نویسی سؤال کردن اما توی سینتکس کمتر گیر دادن (هرچند تأکید داشتن که برای این موقعیت باید روی JS مسلط باشی). بعد از اون، رفتم سراغ مصاحبه با واحد منابع انسانی که واقعاً رفتار گرمی داشتن و راحت بودیم. شروع کردیم به گپ در مورد مدرسه و دانشگاه و اینکه چرا کاری که دنبالشم ربطی به رشته‌م نداره. یهو فهمیدیم یکی از دوستامون هم آشناشون کرده و فضا کمی صمیمی‌تر شد. بعد راجع به چشم‌انداز کاری‌م پرسیدن، ۵ تا ۱۰ سال بعد خودمو کجا می‌بینم. بعد یک مسئلهٔ ریاضی-منطقی دادن و من روی وایت‌برد حلش کردم، ایشون هم وسط حل راهنمایی می‌کردن. در پایان با مهربونی خداحافظی کردن و گفتن نتیجه رو از طریق همون دوستی که معرفی کرده بود خبر می‌دن. یه چند تا نکته هم از تجربم: توی حوزه‌ای که اپلای می‌کنید حسابی قوی باشید و خصوصاً پایه‌ها رو خوب بلد باشید. تو مصاحبه سعی کنید آرومتون رو حفظ کنین چون ممکنه ازتون بخوان چیزی رو روی تخته حل کنین و استرس باعث میشه یادتون بره یا زمان کم بیارید؛ راحت بلند فکر کنین، معمولاً مصاحبه‌کننده همراهی می‌کنه و از طرز فکر شما هم مطلع می‌شه. من در نهایت قبول نشدم، دلیلش کم‌بودن مهارت‌هام بود و البته من اون موقع مریضی خیلی سختی هم داشتم و بهشون گفته بودم؛ شاید اون هم بی‌تأثیر نبوده. با این حال گفتن بعد از بهبود و تقویت مهارت‌ها اگر خواستم دوباره اپلای کنم، اپلیکیشنم رو بررسی می‌کنن. یه چیز دیگه که براشون خیلی مهم بود وقت‌شناسی بود. من زودتر رسیده بودم و جلوی در با نگهبان هماهنگ کرده بودم که داخل راهرو منتظر بمونم. مصاحبه‌کننده چند دقیقه تأخیر داشت و اول فکر کرد تأخیر از طرف من بوده؛ توضیح دادم که من زودتر اومدم و منتظر بودم. بعد از تماس با حراست، از رفتار نگهبان خیلی انتقاد شد! در نهایت با یک عذرخواهی جدی منو به اتاق دعوت کردن.