بک اند دولوپر
تجربه کاری بک اند دولوپر در آتی شهر هوشمند ایرانیان
امتیاز ۱.۰ از ۵.
این شرکت را خیلی بدتر از حد تصور میدانم و تجربهام در آن به طور کلی ناامیدکننده بود. روزهای اول میدیدم که فضای کار چقدر آشفته است؛ کارمندان در آشپزخانه طبقه پایین نشستهاند و با هم درباره وضع شرکت حرف میزنند و بیاعتمادی و بیاحترامی بهراحتی به چشم میخورد. از ابتدای کار وعدههای مختلفی میدادند اما با گذشت ماه اول، بهجای حمایت، با کار زیادی از من تقاضا میکردند و هیچ تضمینی برای حمایتی که قولش را داده بودند، وجود نداشت. حقوقها نظم مشخصی نداشتند و هر پرداختی به شکل نامشخصی صورت میگرفت. بهعنوان یک کارمند، تنها چیزی که میدیدم، این بود که هر وقت مدیران تصمیم بگیرند، برای هر کار کوچک من را به وظایفی اضافه میکردند و پیغام میدادند که اینها را درست کنم یا به جلسهها کشانده میشدم. رویکرد مدیران به کار با تیم نرمافزار اصلا حرفهای نبود؛ برخوردها به نحوی بود که گویی ارث پدری را طلب دارند و با احترام کمتری با ما صحبت میکردند. بههمین دلیل احساس میکردم آرامش روانیام در خطر است و به مرور از محیط کمثبات و پرتنش خسته شده بودم. اگر دنبال مکانی هستید که در آن آرامش و امنیت شغلی داشته باشید، شاید اینجا گزینه مناسبی نباشد و توصیه میکنم دیدگاه خود را در مورد نحوهی مدیریت و ارتباطاتشان دوباره بررسی کنید. به هر حال، نتیجهگیری من این است که با چنین شرایطی، حقوقی که پرداخت میشود و رفتار مدیران پاسخگوی نیازهای من نبود و باید به خاطر سلامت روحی و حرفهایام از آنجا دور میشدم.
نقاط قوت
نقاط ضعف
امتیاز چندمعیاره
تجربههای مشابه
این تجربه به من آموخت که کار در محیطی با همافزایی کم و نبود پاسخگویی میتواند پایان هر پروژهای باشد، هرچند نسبت به آن فرصتهای یادگیری هم کمبود ندارد. در طول همکاری با مدیران مختلف، با فضاى فنی و سطح اعتماد بالا روبهرو شدم و اشتیاق در تیم حرف اول را میزد. با این حال پرداخت منظم حقوق یکی از مشکلات عمده بود که به طور مداوم وجود نداشت و این مسئله کار را دشوار میکرد. مدیریت کلان شرکت، علیرغم هوش و حسن نیت، گرفتار ضعفهایی در فرآیندهای داخلی و تعامل با تیمهای خارج از سازمان بود. تفرق در رهبری، ضعف در اجرای تصمیمها و تقسیم وظایف، به این نتیجه رسید که کارها بهطور مداوم توسط تنها دو یا سه نفر انجام میشد و این امر باعث میشد مشکلات بهطور مکرر باقی بماند. منابع انسانی بهطور کامل وجود نداشت و بخش مالی و اداری پاسخگو نبودند. کارآفرینانی تحصیلکرده و با استعداد دیدم که به دلیل این چالشها از دست میرفتند و پروژههایی که به خاطر نبود مدیریتی مناسب به شکست میانجامیدند، به عقب میافتادند. در نهایت همکاری با این شرکت پایان یافت، اما تجربهها و درسهایی که گرفتم، ارزشمند بودند.
وقتی به پایان خط رسیدم، دلم پر از یادگاریهای مختلف است از کار با گروههای مدیریتی گوناگون. جو فنی و اعتماد و انگیزه در کار حرف اول را میزد، اما پرداختها بهموقع نبود و این مشکل زیادی را مشکل کرد. مدیریت کلان شرکت با وجود نبوغ و خوشقلبی، در اداره داخلی و ارتباط با بخشهای خارجی اشکالاتی داشت. چنددستیگی در عرصه مدیریتی و عدم تسلط برخی مدیران به اجرای دقیق امور باعث میشد مشکلات همیشه باقی بمانند و کارها بهدرستی پیش نرود. منابع انسانی به طور کامل حضور نداشت و بخش مالی و اداری پاسخگوی نیازها نبودند. با وجود تمام این چالشها، تجربههای زیادی دیدم و نخبههایی را دیدم که به دلیل این مشکلات از دست رفتند و پروژههایی که به دلیل سوءمدیریت ریزش داشتند، به مشکل میخوردند. در نهایت همکاری با این شرکت برای من به پایان رسید، اما خاطرات و درسهای گرانبهایی از این مسیر باقی ماند.
شرکت آتی شهر هوشمند ایرانیان تجربهای بود که با باوری اشتباه آغاز شد و به تجربهای تلخ تبدیل شد. از همان ابتدای کار، تصور میکردم که پروژهای با پتانسیل بالا میتواند به من هم فرصت یادگیری بدهد، اما حقیقت برخورد با ساختار فریب و بهرهکشی بود. در این مجموعه، رانت و انحصارهای شهرداری شیراز به عنوان آغاز کار دیده میشد و بعدها فهمیدم که برخی اعضا برای منافع شخصی بدون توجه به انصاف یا اخلاق، مسیرهای نامناسب را دنبال میکنند. دو دسته از همکاران بیش از همه تحت فشار و سوءاستفاده قرار میگرفتند: کسانی که تجربه کمی داشتند یا نداشتند و به دلیل نبود صبر برای تشریفات رسمی فرایندها کنار میکشیدند؛ کسانی که توانمند بودند اما به انتظار خروجی مالی نامتوازن با وعدههای غیرواقعی روبهرو میشدند؛ و گروهی دیگر که در سندسازی، کنترل و سرکوب اعتراضها دخیل بودند تا روزی که معلوم شود چه کسی در این چرخه باقی میماند. منابع مالی همواره وجود داشت، اما با وجود این شارلاتانیسم بنیادی، حداقل انصاف و شرافت رعایت نمیشد. در حوزه تجربهگرفتن برای افراد تازهکار، نکتهای را تجربهکنندگان دیگر مطرح کردهاند که تا حدی درست است: این پروژه در سطح یک شهر فعالیت میکند و بسته به سهامداران و مجموعهای که شرکت را خریدهاند، با شرکتها و سازمانهای دیگر درگیر میشود. طبیعی است که وقتی سیستمی عملیاتی بوده و هرچند ناقص، از آن میتوان درس گرفت. وقتی پول پرداختی وجود ندارد، فرد با تجربه سیستم را نگه میدارد و آن را به فردی میدهد که نگهداری و توسعهاش را بر عهده بگیرد؛ در نتیجه فرصت یادگیری برای فرد کمتجربه فراهم میشود اما هزینه با شهروندان پرداخت میشود و اگر مشکلی پیش بیاید، اعتراضها محدود است و رانت اجازه نمیدهد پروژه از کنترل خارج شود. واقعیت رفتارهای ناپسند در رأس شرکت به چشم میخورد. اگر مدیران میانی هم وجود داشتند که گاهی با نیکی نامیده میشدند، احتمالا چون پایهگذار افراد ناصحیحی نبودند، با تعادل و انصاف سعی میکردند عمل کنند، اما در نهایت یا شکست میخوردند یا داراییهایشان به خطر میافتاد. اینکه کدام هلدینگ سهامدار شرکت است یا پروژههای جدید مجموعه چه وضعیتی دارند همواره به وعدههای فربه تبدیل میشد اما واقعیت میداد که هیئتمدیرههای مختلف، بهرغم پستیهایشان در شرکتهای بزرگ، به این رفتارهای ناسالم چشم میدادند. تاخیر در پرداخت حقوق، کلکزدن در محاسبه اضافهکار و حقوق، و حتی تأخیر در پرداخت حق بیمه از شاخصههای این شرکت بود. تنها کسانی موفق میشدند حقوق کامل بگیرند که یا روابط خانوادگی نزدیکی با افراد فاسد در شرکت داشتند یا به سازمانها شکایت میبردند و حساب شرکت را توقیف میکردند. شناسه ملی شرکت ۱۰۵۳۰۲۹۳۷۷۰ است و میتوانید از طریق آگهیهای قانونی روزنامه رسمی قوه قضاییه (سایت rrk.ir) افراد کلیدی و سهامداران بالادستی را پیگیری کنید. در فضای کاری ایران توصیه میکنم مرور آگهیهای شرکتها در روزنامه رسمی را جدی بگیرید و از ثبت شکایات به اداره کار هیچوقت ترس نداشته باشید. به وعدههای دور از واقعیت کارفرماهایی که مبنایشان «ما خانواده هستیم» یا تهدید برای ترساندن است، اعتماد نکنید. کارگران که اگر حقوق و فیش حقوقی و قراردادشان بهطور روشن در دسترس نباشد
در اینجا همسویی با اون چیزی که تجربه به من آموخت رو میخواهم به شکلی تازه بنویسم. من اونجا به عنوان نیروی شبکه و زیرساخت استخدام شدم و به مرور به سراغ گنو/لینوکس و مدیریت سیستمی و در نهایت به نقش sysDevOps رسیدم. فضای کار خیلی دوستانه و گرم بود و همکارها آدمهای دم دست و بااخلاص بودن، هرچند از نظر مالی وضع خوب نبود و خبری از پاداش هم به چشم نمیخورد. مدیرعامل قدیمی همیشه میگفت ما با کمبود منابع سامانهها رو بالا میآوریم و من هم تا پایان مسیر دیدم که واقعا چقدر سختیها وجود داشت. من در فاصله شروع تا رسیدن به مقطع کار کارشناسیارشد، تجربه عملی رو در کنار درسیها دیدم و باور دارم دانشگاه نقش آرامبخش یا همان_DEFAULT_ رو در کار خودم داشت و در عمل با کار، چیزهای بیشتری دستگیرم میشد. رئیسم آدم بااخلاق و یادگیریپذیر بود و طی این مدت، نکات زیادی ازش یاد گرفتم؛ هرچند اخیرا کمی اختلاف داشتیم اما به نتیجه کار احترام گذاشت و همکاران خوبی هم در کنارش بودند و یکی از بهترینها به اصطلاح نخبه بود. بیاندازه دلم برای روزهای حضورشون تنگ شده بود؛ اون تیم فجر سپاسی که با آمورش کارآموز میگرفت، تجربهای بود که کمتر مشابهش دیدم: آموزش میدادن اما پرداختی کمی داشتیم و نیروها به مرور از شرکت جدا میشدند. در طول مرداد تا شهریور سال ۱۴۰۰ حدود بیست نفر از تیم جدا شدند. یکی از مشکلات شرکت این بود که حقوق را بهصورت چرخشی پرداخت میکردند و هیچ پاداش مشخصی وجود نداشت؛ بهطور کلی وضعیت مالی به این شکل بود که حقوق مانند یارانهها پرداخت میشد و این باعث کمانگیزگی شد. در نهایت، در اوج فشارها تصمیم گرفتم از آنجا بیرون بیایم و چهار همکار دیگر هم دنبال من آمدند تا در جای دیگری ادامه دهند؛ حالا با هم با آرامش و رضایت کار میکنیم.
در این شرکت همواره میدیدم که وعدهها عملی نمیشدند و تقریبا هیچ پیگیری مدیریتی وجود نداشت. اینجا به جای پرداخت حقوق، تنها از کارآموزها کار میکشند و هیچ حمایتی از طرف مسئولان نیست. به هیچ عنوان این مجموعه را پیشنهاد نمیکنم.
من تجربهای از یک دوره کاری در شرکت آتی شهر هوشمند ایرانیان دارم که مدیریتی به شدت ضعیف داشت و حقوقها با تأخیر محقق میشد. در نهایت با وجود مطالبات زیادی که داشتم از کار بیرون آمدم و ناچار شدم دربارهی آنShape شکایت کنم. اتفاقا تفاوتی بین شعبه شیراز و تهران وجود نداشت و من در شعبه شیراز کار میکردم. اگر کار به جایی برسد که فشار کاری بالا رود، پیشنهاد میکنم آرامش خود را حفظ کنید و به دنبال راه قانونی باشید تا بتوانید حقوق خود را پیگیری کنید.