وویکی‌تجربهجستجو
آژانس رز آبی
تجربه کاری۱ اردیبهشت ۱۴۰۵ · ۱۴۰۰ تا مهر ۱۴۰۳

همه‌چی گردن کارمندها بود

تجربه کاری فروش تور در آژانس رز آبی

امتیاز ۱.۰ از ۵ (۱۴۰۰ تا مهر ۱۴۰۳).

۱.۰· فروش تور

وقتی تو این آژانس کار می‌کردم، تقریباً هر روز با یه مشکل جدید روبه‌رو می‌شدم. یه روز رزرو هتل اشتباه شده بود، یه روز قیمت بلیت تغییر کرده بود، یه روز هم به مسافر قولی داده بودن که اصلاً امکان انجامش وجود نداشت. آخرش هم من باید جواب مشتری عصبانی رو می‌دادم و سعی می‌کردم اوضاع رو جمع کنم. بدترین قسمتش این بود که مدیریت هیچ‌وقت مسئولیت اشتباه‌ها رو قبول نمی‌کرد. هر اتفاقی می‌افتاد، سریع دنبال یه کارمند می‌گشتن که تقصیر رو بندازن گردنش. حتی وقتی مشکل کاملاً از طرف خودشون بود، باز هم طوری رفتار می‌کردن که انگار ما کم‌کاری کردیم. ساعت کاری هم اصلاً مشخص نبود. خیلی وقت‌ها بعد از تموم شدن ساعت کار باید می‌موندیم یا حتی روز تعطیل جواب تلفن مشتری‌ها رو می‌دادیم، ولی خبری از پول اضافه‌کاری نبود. حقوق هم بعضی وقت‌ها با تأخیر پرداخت می‌شد. بعد از یه مدت واقعاً خسته و بی‌انگیزه شده بودم. حس می‌کردم هرچقدر بیشتر تلاش می‌کنم، نه‌تنها دیده نمی‌شه، بلکه توقعشون هم بیشتر می‌شه. بیرون اومدن از این آژانس یکی از بهترین تصمیم‌هایی بود که گرفتم.

نقاط قوت

بیمه

نقاط ضعف

اسکلت و بدنه تخصصی شرکت داره نابود می شه
توقعات زیاد و نامعقول
محیط پر از حاشیه

امتیاز چندمعیاره

فرهنگ سازمانی
۱.۰
مدیریت
۱.۰
حقوق و مزایا
۱.۰
تعادل کار-زندگی
۱.۰
فرصت رشد
۱.۰
توصیه به دیگران
۱.۰

تجربه‌های مشابه

آژانس رز آبی
تجربه کاری
کاربر ناشناس·کارمند
۱.۰
محیطی که پر از حاشیه و انرژی منفی بود

تو این آژانس کار می‌کردم و چیزی که بیشتر از حجم کار اذیتم می‌کرد، فضای سمی بین آدم‌ها بود. تقریباً هر روز پشت سر یکی حرف می‌زدن و همه دنبال این بودن که اشتباه‌ها رو گردن بقیه بندازن. نمی‌شد با خیال راحت به کسی اعتماد کرد، چون ممکن بود حرفی که خصوصی زده بودی، چند ساعت بعد به گوش همه برسه. مدیریت هم به‌جای اینکه جلوی این رفتارها رو بگیره، خودش باعث بیشتر شدن اختلاف‌ها می‌شد. با هر کارمند یه جور حرف می‌زدن و حرف‌های متفاوتی می‌زدن که آخرش باعث سوءتفاهم و دعوا بین همکارها می‌شد. بعضی‌ها هم فقط به‌خاطر اینکه رابطه بهتری با مدیریت داشتن، هر کاری دلشون می‌خواست می‌کردن و کسی چیزی بهشون نمی‌گفت. فضا طوری بود که حتی وقتی کارت رو درست انجام می‌دادی، باز هم استرس داشتی که نکنه یکی برات حاشیه درست کنه. به‌جای همکاری، همه با هم رقابت ناسالم داشتن و موفقیت یه نفر باعث ناراحتی بقیه می‌شد. هیچ‌کس از پیشرفت یا کار خوب همکارش خوشحال نمی‌شد. بعد از مدتی دیدم این محیط داره روی روحیه و زندگی شخصیم هم تأثیر می‌ذاره. هر روز با استرس می‌رفتم سر کار و با کلی فکر و ناراحتی برمی‌گشتم خونه. آخرش فهمیدم موندن تو چنین محیطی اصلاً ارزشش رو نداره و از اونجا اومدم بیرون..