برنامه نویس جونیور
تجربه کاری برنامه نویس جونیور در اتصال یکپارچه
امتیاز ۱.۰ از ۵.
بهعنوان شروعکنندهی یک مصاحبهفنی، به شرکت پیوستم اما در پایان به این نتیجه رسیدم که مدیر بخش تنها بهخاطر تحقیرم، مصاحبه را ترتیب داده بود؛ تصور میکرد به دلیل کمتجربگی نباید رزومهام را برایشان بفرستم.
نقاط قوت
نقاط ضعف
امتیاز چندمعیاره
تجربههای مشابه
درست بر پایه تجربهام از شرکت اتصال یکپارچه، باید بگویم با وجودی که من به صورت ریموت کار میکردم، از طرف شرکت حمایت خوبی دریافت کردم. تیم از فناوریهای متنوع و سطح مدیریتی بالایی برخوردار بود که خیلی فراتر از استانداردهای رایج در شرکتهای ایرانی بود. با این حال، گاهی به دلیل مشکلات وابسته به اینترنت، کار با ابزارهای شرکت مقداری آزاردهنده میشد؛ این فشار تقصیر را به گرد کشور میاندازد و مختص من نبود. این دوره تجربهام را غنی کرد و در فرآیند مهاجرت هم کمک قابل توجهی به من رساند. برای تیم اتصال آرزو دارم که موفقیتهای بیشتری را در مسیر پیش رو شاهد باشد.
از همان روزهای ابتدایی حضورم در شرکت اتصال یکپارچه حس کردم وارد گروهی فعال و متفاوت شدم. فضایی که با حرفهایگری و تمرکز عمیق بر کار تعریف میشود، فرصت داد مرا در پروژههای مهم مشارکت داده و تجربههای ارزشمندی به من بدهد. با این حال، تجربهام همراه با چند نکته قابل بهبود هم بود؛ برخی روالهای داخلی نیازمند بازنگریاند تا تیم کارآمدتر شود و توزیع وظایف میان اعضا هم میتواند به بهبود کارایی کمک کند. به طور کلی، تجربه من مثبت بود. نقاط قوتی که احساس میکنم از آنها بهره بردم عبارتند از رشد حرفهای که فراهم شد و امکاناتی که در اختیارم قرار گرفت، فرصتهای یادگیری فراوان در محیطی پویا، و برخورداری از فضایی سالم و دوستانه که حس راحتی و انس با تیم را به من القا میکند. اما ضعفهایی هم وجود داشت از جمله فشار کاری گاه سنگین که نیازمند مدیریت بهتری و تعادل میان کار و زندگی است، و برخی جنبههای محیط کار که به نظر رسمی میرسید و ممکن است برای برخی از اعضا احساس ناراحتی ایجاد کند. با همه این موارد، میتوانم بگویم تجربهام در این شرکت مثبت بوده و امیدوارم با تداوم رشد و پیشرفت، این سازمان بهترینها را هم برای تیم و هم برای مشتریانش فراهم کند.
من تصمیم گرفتم تجربهام در شرکت اتصال یکپارچه را با شما به اشتراک بگذارم. شاید برای برخی با نام ویديوکیک شناخته شود و تجربهام از آنجا برایم به یادماندنی است. مصاحبه و فرایند استخدام را از طریق پلتفرمهای کاریابی دنبال کردم. فرایند استخدام سه مرحله داشت: نخست مصاحبه تلفنی با مجموعه منابع انسانی، ثم مصاحبه حضوری بههمراه یک تست ساده، و در نهایت دعوت به انجام یک تسک یکروزه در محیط شرکت. بعد از قبولی در مرحله سوم، کار را به عنوان توسعهدهنده بکاند سطح متوسط آغاز کردم. در آغاز ارتباط با شرکت خوب بود، اما به مرور تغییراتی غیرمنتظره در تیم نیروها و شرایط کاری اتفاق افتاد. به طور کلی، جذب نفرات جدید سیر صعودی داشت و مدت زمان استخدام پایین بود؛ تیم بکاند اکثر اوقات زیر سه ماه تجربه حضوری داشت. وقتی مهلت مقرر فرارسید، سیاستها و استراتژی شرکت به شکل دیگری تغییر کرد. ساعات کاری از حدود صد و سی به صد و بیست و شش ساعت در ماه رسید و حضور در روزهای پنجشنبه اجباری شد. از طرفی، شرکت نهایتا حقوقی را که در مذاکرات اولیه با آن روبهرو شده بودم، پرداخت نکرد و به جای آن مبالغی بهعنوان پاداش و پایه از وزارت کار پیشنهاد داد که کاملا روشن نبود. در این شرایط ناگوار و نه تنها بهخاطر عدم پایبندی به تعهدات شرکت، بلکه به دلیل افزایش غیرمنتظره ساعات کاری و کاهش حقوق، تصمیم به ترک شرکت گرفتم. پس از آن تلاش کردم با شرکت به تفصیل این مسائل را مطرح کنم و مذاکراتی انجام دادم که به نتیجه قابل توجهی منجر نشد. این مذاکرات پس از تصمیم خروج من و جلسهای نسبتا طولانی با نتیجهای مبنی بر این که تکمیل تسکهای باقیمانده نیاز نیست و شرکت قرار بود با من تماس بگیرد تا تسویه انجام شود، ادامه یافت. اما یک ماه بعد هیچ خبری از شرکت نشد. وقتی پیگیری کردم، گفتند به دلیل عدم تکمیل تسکها برای من پرداختی در نظر گرفته نمیشود، در حالی که من آمادگی داشتم تسکها را به پایان برسانم اما با مخالفت مدیر فنی مواجه شدم. این اتفاق نه تنها اعتماد من به شرکت را زیر سوال برد، بلکه تجربهام را از این شرکت به یک تجربه ناامیدکننده و ناراحتکننده تبدیل کرد. تا زمانی که در آن شرکت حضور داشتم، تعهد و حرفهای بودن را سرلوحه کارم قرار داده بودم و تغییرات ناگهانی در شرایط کاری و عدم رعایت تعهدات شرکت به من نگرانی داد و در نهایت من را وادار به ترک کرد. این تجربه برایم بسیار ناراحتکننده بود.