کارمند
تجربه کاری کارمند در ایرانیکارت
امتیاز ۲.۰ از ۵.
برای من که از ایرانیکارت جدا میشوم، تجربهام در این شرکت همچنان به سکوت خبری شبیه است اما واقعیتها را دقیق حس کردم: حقوق و مزایا به شکلی نامتوازن تقسیم میشود و فرصتهای رشد شغلی به هیچ وجه فراهم نیست، برخلاف وعدههایی که به نظر میرسد داده میشود. همکار کناری من با مدیرعامل در ارتباط نزدیک است و اغلب در راهروها و بخشهای مختلف حضور دارد؛ به نظر میرسد کار مفیدی انجام نمیدهد و حقوق بالاتری نسبت به من میگیرد. از فضای کار مبتنی بر پارتیبازی هم راضی نیستم و تصمیم دارم با یافتن فرصت بهتر اینجا را ترک کنم.
نقاط قوت
نقاط ضعف
امتیاز چندمعیاره
تجربههای مشابه
شرکت ایرانیکارت جایگاهی بود که ترکیبی از نکات مثبت محدود و چالشهای جدی را برای من به عنوان کارمند ارشد عملیات به همراه داشت و تجربهام از آن مفید بود تا چیزهایی را که ممکن است برای دیگران مهم باشد بفهمند. از جنبههای مثبت، دسترسی کافی با حملونقل عمومی وجود داشت و رفتوآمد برای کسانی که از این وسیله استفاده میکردند، بهخوبی میگذشت. همچنین فضای همکاران به طور قابل توجهی ممتنع نبود و اغلب همراه، محترم و دلنشین بودند، چیزی که فشار کار را تا حدی کم میکرد. با این حال، با چالشهای قابل توجهی روبهرو بودم. یکی از اصلیترین مسائل حقوق نبود هماهنگ با حجم و حساسیت کار بود. در برخی بخشهای عملیاتی، ریسک بالا بود و حقوق به ریال پرداخت میشد اما در صورت خطا ممکن بود جبران خسارت دلاری الزامی شود که فشار زیادی ایجاد میکرد. ساعت کاری هم مشکلآفرین بود؛ ورود به کار مشخص بود اما خروج نامشخص یا طولانی میشد و پرداخت حقوق و مزایا نیز شفاف نبود که برنامهریزی مالی کارکنان را مختل میکرد. مزایا نیز ثبات کافی نداشتند. وعدههایی که در زمان استخدام مطرح میشد، اغلب به صورت تعهد باقی میماندند و مسیر رشد واضحی برای برخى از کارکنان وجود نداشت. برای کسانی که با خودروی شخصی رفتوآمد میکردند، نبود فضای پارک موضوعی جدی بود. واحد منابع انسانی هم انعطاف لازم را در مواجهه با مسائل و درخواستهای کارکنان نداشت. سطح مدیریتی هم چالشزا بود؛ به نظر میرسید که بسیاری از مدیران توان تخصصی و مهارتهای مدیریتی کافی ندارند و انتصابها بیشتر بر پایه روابطی بود تا شایستگی حرفهای، که این موضوع تأثیر مستقیمی بر تصمیمگیریها و فضای کاری داشت. در خصوص مزایا باید گفت که وام عملا وجود نداشت و بیمه تکمیلی هزینهبر بود و پوشش آن نسبت به شرکتهای دیگر ضعیفتر بود. حمایت از آموزش و توسعه فردی وجود نداشت و دورههای آموزشی محدود به مدیران و صرفا در راستای نیازهای داخلی شرکت بود. تسهیلات رفاهی و گردشگری نیز بسیار محدود بود و تنها به شکل بن و با کارکرد محدود ارائه میشد. امکاناتی مانند کتابخانه هم کارایی کمی داشتند زیرا زمان استراحت کوتاه بود و بیشتر صرف غذا میشد. هدایای مناسبتی نیز محدود و ناچیز بود. در مجموع، با وجود درآمد بالا و برخی خدمات، برخورداری از مزایا و سطح خدمات به کارکنان با این درآمد مطابقت چندانی ندارد و این نکته قابل تأملی درباره این مجموعه بود.
پس از اینکه با ایرانیکارت قرارداد میبندم، حقوق ثابت میگیرم و علاوه بر آن پاداش یا کارانهای که بهخوبی روی کاغذ نمیآید برای من مشخص میشود. در واقع بخش دوم قرارداد به هیچ وجه قید نمیشود و هنگام تسویه فقط مبلغ حقوق ثابت واریز میشود و دستاوردهای من انگار هیچ زحمتی نبودند. مدیر منابع انسانی هم تنها با صدای بلند پاسخ میدهد. مرخصیهای باقیمانده یا کارهای انجامشده در دورهای که حضور داشتم به رسمیت شناخته نمیشود و انگار شرکتی که سیستم مالی جهان را دور میزند، برای کارمند بودن معنایی ندارد. واقعا از این وضع تعجب میکنم و ناامید میشوم.
باورم نمیشد که توی ایرانیکارت کار کنم و مدت کوتاهی بعد تصمیم گرفتم همکاری را قطع کنم. مسیر کار همچنان خوب پیش میرفت، اما اضافهکاری اجباری بود و صبحانه و ناهار ارائه نمیشد. از نظر ترکیب تیم، افراد زیادی از خانوادههای مدیران در شرکت حضور دارند؛ خواهر، مادر و برادر مدیرعامل، مدیر داخلی و همسر او و دو برادر همسرشان، مدیر افراک و همسر او، مدیر بخش کارتها و همسرش در بخش دیگر، همچنین دخترعمهها و دوستانی از دانشگاه آزاد که همه در یک ورودی هستند. به طور کلی حس میکنم شرکت خانوادگی است و اغلب افراد با آشنایان نزدیک و دور نسبت به هم پیوند دارند؛ محیط حرفهای و مبتنی بر شایستهسالاری چندان دیده نمیشود، بیشتر بر پایه تعارف و تشریفات خانوادگی بنا شده تا معیارهای حرفهای و شایستهگزینی.
به نظرم رفتار مصاحبهکنندهها در جلسهی اسکایپی خیلی توهینآمیز و آزاردهنده بود و حس ناامیدی عمیقی ایجاد کرد. دو نفر در دعوتنامه حضور داشتند؛ یکی از آنها بعد از ده دقیقه کامپیوتر را خاموش کرد و ترک کرد، و وقتی صدا زدیم به هیچیک پاسخ ندادند. حدود یک ربع در انتظار بازگشتشان بودیم و وقتی برگشتند نه تنها عذرخواهی نکردند که با کنایه حرف میزدند و به نظر میرسید احترام لازم را نگرفتند. پس از گذشت یک هفته، نتیجهی مصاحبه را ایمیل کردند که لحن ایمیل هم با شأن شرکت منطبق نبود و بهطور کلی احساس ناخوشایندی ایجاد شد.
برای من تجربه کار در ایرانیکارت به عنوان وبنویس بود. با وجود اینکه مدت محدودی اونجا بودم، نکتههایی که تجربیتم رو شکل داد، رو صادقانه با شما درمیون میذارم. فضای کار تا حد زیادی همدلی و همکاری رو میطلبه و اکثر همکاران به هم کمک میکردن؛ دستگاه مراجعه به مشتری وجود نداشت و ورود و خروج به شرکت بسیار ساده بود. محل کار هم دسترسی مناسبی داشت. اما نکات منفی زیادی هم وجود داشت. با توجه به عنوان شغل، هر کس انتظار داشت نقش خودش رو خوب بشناسه اما ساختار شرکت به صورت تخت بود و حس وجود مدیر مشخص کمتر بود؛ این موجب سردرگمی میشد. از ابتدای صبح هیچوقت مطمئن نبودم دقیقا باید چه کاری انجام بدم. این تجربه برای من نبود و به نظر میرسید سایر برنامهنویسها هم تجربه مشابهی داشتن، هرچند بخشهایی مانند خرید و حسابداری از این مشکل مستثنا بودن. مدیریت در خارج از شرکت مستقر بوده و این باعث بروز چنین وضعیتی میشد؛ اگر خود-مدیریتی وجود نداشت، احتمالا با چالش روبهرو میشدید. اگر دوست دارید در طول روز یک کار سبک داشته باشید، این شغل میتونه مناسب باشه؛ اما از لحاظ رشد و یادگیری در شغل هیچ چشماندازی وجود نداره. به عبارتی نکته منفی اصلی، نبود برنامهریزی و چشمانداز مشخص برای توسعه شغلی بود. وقتی برای مصاحبه رفتم، حتی خودشون هم نمیدانستند دقیقا دنبال چه نیرویی هستند! نکته منفی بعدی برخورد سرد برخی از همکاران بود که با فضای کاری اینچنینی کمی غیرمنطقی به نظر میرسید. با این حال برخی دوستان واقعا با مهربانی رفتار میکردند. همچنین حضور دوربین در اتاق برنامهنویسها، وجود کارمند غیر برنامهنویس در همان اتاق که با توجه به نوع کارش با سایر کارکنان ارتباط کلامی دارد، برای برنامهنویها مزاحمت ایجاد میکرد. نکته منفی دیگر سیستم سرمایشی نامناسب بود و پنجره باز بود که با توجه به دید خیابان شلوغ چهار باغ روی تمرکز اثر میگذاشت. اگر به گرما یا سرما حساسید، حتما این مسأله را در نظر بگیرید. در پایان، رتبهبندی افراد بر اساس مهارت واقعیشان نبود؛ برای مثال مدیر تیم برنامهنویسی تقریبا کمترین دانش را داشت در حالی که مسئولیت مدیریتی زیادی هم به عهده نمیگرفت. بعد از این دوره تصمیم گرفتم ادامه ندم، چون برای من رشد در کار اهمیت داشت و تجربهی کار در شرکتهای مشابه و درجا زدن رو قبلا تجربه کرده بودم. سپاس.