بانکدار
تجربه کاری بانکدار در بانک تجارت
امتیاز ۴.۰ از ۵.
من کارمند بانک تجارت هستم و در این جا آخرین چیزی که برام مهمه حال و روز جسمی و روحی همکاران و احترام به نفس آنهاست. بانک تجارت را با دو بانک صادرات و ملت مقایسه میکنم؛ تفاوتهایی که در ذهنم باقی مانده شامل نبود سفر کارت ۶۰ میلیونی برای پرسنل، نبود تخصیص سهام برای کارکنان، عدم پرداخت سود سپردههای سنواتی، وامهای معیشتی با بازپرداخت طولانیتر نسبت به بانکهای دیگر است، همچنین یک ماه مساعده حقوق در برج دوازدهم وجود ندارد. پرداخت کارانه گاه تأخیر دارد و مبلغ آن ناچیز است. به مناسبت روز مرد، بانک صادرات ایران به بازنشستگان خود ۴ میلیون تومان پرداخت میکند، حال آن که بانک تجارت تنها ۲۵۰۰ به بازنشستگانش میدهد. از نظر بیمه تکمیلی هم حق بیمه از پرسنل سه برابر دیگر بانکها دریافت میشود. پاداشها و مزایای پرداختی در قیاس با بانکهای دیگر مانند ملت و صادرات به طور چشمگیری کمتر است. بازپرداختهای سی سال خدمت بازنشستگان با عنوان تدبیرگران به تأخیر افتاده و به صورت طولانیپرسی یا به دوش کشیده میشود. و موارد دیگری هم وجود دارد که احتمالا خودتان تجربه میکنید. به من گذشت، اما به شما که استخدامیهای ۱۴۰۳ هستید توصیه میکنم به بانکهایی فکر کنید که برایتان ارزش قائل باشند؛ نه این بانک که پرسنل و بازنشستهاش به شدت کم ارزش فرض میشود. اسم بزرگ بانک تجارت فقط ظاهری است؛ دریغ از ذرهای احترام و قدرشناسی نسبت به کارکنان و بازنشستگان. از همکاران شعبه هم تقاضا میکنم اگر تازهواردها به بانک میآیند یا برای کارآموزی آمدهاند، بهطور روشن توضیح بدهند تا آنها هم همانند ما گرفتار این شرایط نشوند و شاید مسیر شغلیشان را به بانک ملت یا صادرات ترجیح دهند.
نقاط قوت
نقاط ضعف
امتیاز چندمعیاره
تجربههای مشابه
زندگی کاریام در این مجموعه به من حس ارزشمندی میدهد و همواره با انرژی بیشتری به محل کار میآیم. جو دوستانه و حمایتی که از سوی مدیران و همکاران وجود دارد، انگیزهام را روزانه بالا میبرد. این شرکت نه تنها به رشد مهارتهای حرفهای من بها میدهد، بلکه به بهبود کیفیت کار و زندگی کاری هم توجه ویژه دارد. از امکانات رفاهی گرفته تا فرصتهای آموزشی، همه چیز طوری طراحی شده که بتوانم بهترین نسخه از خودم را در محیط کار به نمایش بگذارم. احساس میکنم به عنوان یک عضو مفید پذیرفته میشوم و این موضوع اعتماد به نفس و انگیزهام را تقویت کرده است.
به خاطر اعتمادنکردن به تجربههای غیرموثق از تصویری که با برچسب تجربه ارائه شده بود، تصمیم گرفتم تماشاها و نکات مربوط به مصاحبه را به زبان خودم و با ساختار تازه بازگو کنم تا هم معنا حفظ شود و هم لحن طبیعی باقی بماند. من وارد روند مصاحبه شدم و پیش از هر چیز تستی روانشناختی شامل سیصد و پنجاه و هفصد سوال را پشت سر گذاشتم. سپس با بخش اطلاعات عمومی روبهرو شدم و سوالاتی مانند نام کتاب کیمیای سعادت، معنای عبارت با یه گل بهار نمیشه، دلیل پرداخت مالیات، تشابه میان بذر و تخممرغ، تشابه میان مگس و درخت و محاسبههایی مثل دو ستون ۳۱ تومان و دوجین که هر جین ۱۲ تاست، نرخ جنسی با تخفیف، و مکعب و وکسلر را دیدم. موشکافانه توجه کردم که اعداد و نمادها را هم دستهبندی کنم و تا حدی آنها را جایگذاری کنم؛ هرچند تکرار اعداد و برعکسشان تا جایی که ممکن بود را هم گفتم. بعد از تکمیل مدارک وارد اتاق دوم برای مصاحبه حضوری شدم. دو آقا و یک خانم حضور داشتند. سوالات مربوط به سوابق شغلی و تحصیلم را پرسیدند و از من درباره دلیل انتخاب بانک و فعالیت ورزشی و وضعیت اقتصادی کشور سوال کردند. یکی از بخشها هم مربوط به مدیریت اختلاف حساب بود که من توضیح دادم این اختلافات به دلیل سهلانگاری خودم است و باید تا برطرفشدن کامل باقی بماند. پرسشهای دیگر شامل ویژگیهای یک کارمند خوب، وظایف بانکدار، و نکاتی که برای استخدام لازم است پرسیده شد. در مورد بانکداری دیجیتال و آینده حرفهای هم سوال داشتند و درباره اینکه آیا با دیجیتالی شدن بانکها نیروی کمتری لازم است، چه برنامهای دارم، از من پرسیدند. همچنین درباره آمادگی برای بازاریابی پس از پایان ساعات کاری و توافق با همسر درباره این موضوع گپ زدیم و اینکه اگر به شعبهای در شهری دیگر فرستاده شوم آیا مشکلی دارم یا نه. یکی از بخشها درباره حقوق بود؛ گفتند حقوق حدودی حدود۱۱ تا ۱۲ میلیون میشود و من هم به همان حدود فکر کردم. برای موفقیت در شغل چه برنامهای دارم؟ در بخش مربوط به خانم روانشناس، درباره اهمیت حقوق نسبت به تناسب با تیپ شخصیتی صحبت شد، همچنین درباره بزرگترین شکست و آیا دوباره همان مسیر را ادامه میدهم یا نه. او از من پرسید اگر به عقب برگردم مسیر را تکرار میکنم یا نه که گفتم ترجیح میدهم رشتهای دیگر مانند کامپیوتر را دنبال کنم و MBA و بازاریابی را انتخاب میکنم. در نهایت از من خواست که نمره مصاحبه را هم بگویم و من به شوخی گفتم که ترجیح میدهم این را نگویم، اما گفتنی بود که باید واقعی باشم و مشخص کنم. اوایل صحبتها به شکلی خاطرهانگیز آغاز شد؛ من با قدردانی از خداوند برای این فرصت و همچنین از همکاران تشکر کردم. یکی از همکاران گفت چرا از واژه همکاران استفاده میکنم و من گفتم قصد دارم همکار بانک شما بشوم. وقتی از من پرسید آیا همکار شما بودن به این معناست که همه تیم با هم کار میکنیم یا نه، من پاسخ دادم که شما را به عنوان روانشناس میشناسم و تیم همکار من هستید. در همان لحظه احساس کردم که با شخصیت خودم رفتار میکنم، و لبخندهای ممتد طرف مقابل هم نشان از این داشت. در پایان با وجود همه استرسها، از خداوند طلب دعای خیر کردم و امیدوارم دوستان همواره به من انرژی مثبت بدهند.