تجربه مصاحبه در سال ۱۴۰۲
تجربه کاری تجربه مصاحبه در سال ۱۴۰۲ در بانک پارسیان
امتیاز ۳.۰ از ۵.
در تجربهای که در سال ۱۴۰۲ برای بانک پارسیان داشتم، چند نکته را لازم دیدم تا مطرح کنم و رعایتشان را توصیه کردم. ورودم را با لبخند و روی گشاده آغاز کردم و به تکتک افراد نگاه کردم هنگام سلام. برای نشستن روی صندلی از میزبانان اجازه گرفتم و با صدای بلند و قاطع صحبت کردم، با حفظ لبخند. اگر جایی متوجه میشدم که جدایی میان گفتههایم وجود دارد، سعی میکردم با توضیح منطقی آن را رفع کنم. سوالهایی درباره شغل من در میان اعضای خانوادهام پرسیده شد چون در شرکتهای برتر تجربه داشتند و از من میخواستند توضیح دهم چگونه در چنین شرکتهایی استخدام میشدم و من سعی کردم نشان دهم که خانواده ما کاملا پیگیر و پرتلاش است. در مورد دوستانم پرسیدند و من گفتم معرفت و وفاداری از ویژگیهای بارز من است و دوستانم نیز با این نکته ارتباط خوبی گرفتند. درباره کارگروه، توضیح دادم که در دانشگاه کنفرانسها را بهصورت گروهی ارائه میکردم. درباره ارتباط فامیلیام گفتم که با توجه به وضعیت مالیشان تصمیم نگرفتهام بانک کار کنم و علاقهام به بانک را توضیح دادم. درباره پدرم نیز چند سوال پرسیده شد. در جلسه تنها یک سوال بانکی مطرح شد که برای کسر صندوق و فزونی از من پرسیده شد و من به اشتباه گفتم فزونی، اما خودشان پاسخ درست را توضیح دادند. به نظر من اعتماد به نفس کافی مهمترین عامل است و اینکه نشان بدهید برای کار در بانک آمادگی دارید. من تأکید زیادی روی این موضوع داشتم که من با علاقه قلبی به کار در بانک علاقهمندم و معایب کار در بانک را هم میشناسم. وقتی وارد شدم لبخند زدم، با صدای رسا سلام کردم و در طول مصاحبه همواره لبخند داشتم. اگر سوالی بلد نبودم، با شوخی آن را جمع و جور کردم تا سردرگم نشوم. برای مثال وقتی پرسیدند که کسری بهتر است یا فزونی، گفتم کسری بهتر است و با خنده و شوخی ادامه دادم تا پاسخ درست را در نهایت دریافت کنم. در طول مصاحبه باید با اعتماد به نفس رفتار میکردم و از زبان بدن مثل دستها هنگام حرف زدن استفاده میکردم؛ همچنین سعی داشتم ارتباط مثبتی با مصاحبهکنندگان برقرار کنم و نشان دهم که برای استخدام در بانک از قبل برنامه دارم و هدفم فقط کار در بانک است، نه هرجا دیگر. به سوالی که «بانک چیست؟» پاسخ مناسبی دادم و از گفتن پاسخهای بیش از حد ایدهآل پرهیز کردم تا صداقت و واقعگرایی حفظ شود. نکتهای که به شدت دنبال میکردم این بود که پاسخهایم واقعا پذیرفته شوند و اینکه اگر گفتند چرا میخواهی در بانک کار کنی، پاسخ ندهند که فقط میخواهم خدمت کنم به جامعه یا مردم؛ چون این نوع پاسخها در مکانهای مختلف بهطور نادرست تعبیر میشود و بهتر است هدفم از کار در بانک را روشن بیان کنم.
نقاط قوت
نقاط ضعف
امتیاز چندمعیاره
تجربههای مشابه
این تجربه را با نگاه خودم بازنویسی میکنم تا روایت تازه و روانی را منتقل کند و احساس اصلی استرس و انگیزه را حفظ کند. مصاحبهام با دو نفر از تیم بانک بود؛ یکی آقای قوامی و دیگری آقای اقبالی. آنها با رفتار آرام و محترمانهای برخورد کردند و هیچوقت اذیت یا تمسخر نکردند، هرچند من از قبل خیلی نگران بودم و میزان استرس برایم زیاد شده بود. سوالاتی که پرسیده شد اینها بودن: درباره خود و خانوادهام توضیح بدهم، اگر صد میلیون را داشتم و سودش سهچهارده درصد بود، سودش چقدر میشد؟ (این پرسش آنقدر من را به تپش قلب انداخت که مغز من یاری نمیکرد تا وقتی برگه را دیدم و حلش کردم). میتوانم به شهر دیگری بروم؟ خانوادهام مشکلی ندارند؟ درآمدم به چه صورت است؛ خود بانک خیلی بالاتر از این نیست. اگر به یک آموزشگاه زبان تدریس داشتم یا پشت باجه کار میکردم، کدام را ترجیح میدادم؟ آیا ورزش میکنم؟ چرا میخواهم وارد بانک شوم؟ معایب کار در بانک را میدانم یا نه؟ همواره اینقدر جدی بودن را توصیف کردهام یا نه؛ آنجا چه شد که به این درجه جدی شدم؟ اگر برگردم به گذشته، این مورد را رعایت میکنم. درونگرا هستم یا برونگرا؟ آدم دقیقی هستم یا نه؟ آیا سوالی دارم که بپرسم؟ در نهایت پرسیدم که با توجه به گزینش و مصاحبه، برای شما چه چیزهایی مهم است؟ پاسخهایشان با حوصله بود و فکر میکنم حرفشان درست بود. به نظر من نکتهی کلیدی این است که خودتان باشید؛ من سعی کردم خود واقعیام را ارائه بدهم، هرچند استرس ابتدایی تصورم را به هم ریخته بود. برای همه دوستان آرزوی موفقیت دارم.