بانکدار
تجربه کاری بانکدار در بانک پاسارگاد
امتیاز ۲.۰ از ۵ (آبان ۱۳۹۸ تا آبان ۱۳۹۹).
شرکت بانک پاسارگاد را تجربه کردم و با وجود ظاهری خوب، فضای کاری برای پرسنل بسیار سخت بود. در ابتدای استخدام تعهدهای سنگینی از من گرفتند؛ یکی از مزایا، ارائه سهام بود که از حقوق من کسر و بدون رضایت من اقدام به خرید میکردند و حتی در صورت فروش سهام، پول به حساب خود بانک میرفت و اجازه معامله در حساب کارمند داده نمیشد. تعهدنامه نیز غیرقابل انتقال و بلاعزل بود. اگر استعفا میدادم، پول لباسهایی که برای کار خریده بودند را از موجودی اولیه کم میکردند و هزینه کلاسهای آموزشی هم کسر میشد. حقوق با حجم کار همخوانی نداشت و وام مسکن با قیمتهای بازار هم عددی نبود. ساعت کار تا چهار بعدازظهر بود و ناهار نبود، یا در ابتدای صبح هم خبری از صبحانه نبود. فرهنگ سازمانی بسیار ضعیف بود و افراد تازهکار به سختی حمایت میشدند. در مقابل افراد با تجربهتر بیاحترامی میکردند؛ برای نمونه ارشدها میتوانستند زبان توهینآمیز به کارمند تازهکار بگذارند و از او بخواهند که تمامی مدارک را کپی کند یا با گفتن اینکه کند و ضعیف است، به او بیاحترامی کنند. گویی به سبک سربازخانه رفتار میشد و رشد هم به شکل ساختارمند فراهم نبود؛ حتی اگر بهترین عملکرد را داشتی، باید مدت زمان مشخصی بگذرد تا درجه بدهند. منابع انسانی بانک هم پاسخهای بیمسئولیت و بیثباتی داشت و به نظر میرسید برایشان اهمیت ندارد. در نتیجه تصمیم به فرار گرفتم؛ در کنار ضرر مالی، فشار روانی زیادی داشتم اما ارزش تجربه را داشت چون از نظر روانی اذیت میشدم و ادامه کار سخت بود.
نقاط قوت
نقاط ضعف
امتیاز چندمعیاره
تجربههای مشابه
شرکت بانک پاسارگاد بود و من تجربهای از مصاحبه کار در شعبه دارم. دو مرحله مصاحبه پیش رفت که بیشتر حول شخصیت و روانشناسی میچرخید و کمی هم پرسشهای مرتبط با بانکداری و مسائل مالی مانند السی مطرح شد. در پاسخدادن به سوالها کنجکاوی زیادی درباره نحوه رفتارم با مشتریان بود و اینکه تا چه اندازه میتوانم با مراجع برخورد کنم. برای آنها اهمیت داشت که تا چه حد قادر به دلنشین بودن با مشتریان هستم و به نظرشان اینکه مشتریدوستی را نشان بدهی چقدر اهمیت دارد. در تجربهام با شعب بانک، اغلب مشاهده میشد که به حق با من کارمند بود و نباید کاری انجام میشد که به دلیل ناقص بودن مدارک یا موارد دیگر انجام میشد؛ اما گاهی مدیر شعبه اصرار میکرد که کارها انجام شود. وقتی بخشنامه بانک مقرر میکند که برای انجام برخی کارها حتما مدارک مشخصی لازم است، و اگر من بدون آنها اقدام میکردم، بعدا در صورت بروز تخلف، رهبری کار به دوش من میافتاد و این تضادها واقعا استرسآور بود. بعد از چند سال کار در آنجا تصمیم به استعفا گرفتم چون تجربهی مطلوبی از کار در آن محیط نداشتم. من در بخش شعبه کار میکردم و متأسفانه با رفتار مناسب از سوی برخی مدیران شعب مواجه نبودم و فشردهسازی و سختگیریهای غیرضروری زیادی وجود داشت که فضای کار را محدود میکرد. بین کارکنان ستاد و شعبه تبعیضهای زیادی دیده میشد و اکثر همکاران شعبه برای انتقال به ستاد درخواست میدادند که غالبا موفق نمیشدند. همچنین کار با اربابرجوع مهارتهای اخلاقی خاصی میطلبد و باید واقعا صبور بود؛ برای شخصیتهای درونگرا ممکن است سخت باشد. یکی از مشکلات مالی در بانکها این است که باید با دقت بالا کار کرد، چون اشتباه مالی به راحتی به جیب شما برمیگردد و عواقبش جدی است. ویژگیهایی که برایشان مهم بود هم مشخص بود: اینکه چطور با مشتری برخورد میکنم و تا چه اندازه خوشرفتار یا صبور هستم. برخوردم با مشتریان برایشان اهمیت داشت تا جایی که در مصاحبه گفتند باید اینجا بهعنوان چیزی شبیه «نوکری» مردم را انجام بدهی.
در یک نگاه کلی، بانک پاسارگاد را تجربه کردم که مدیریت منابع انسانی اهمیت زیادی به نیروها میدهد و فضایی دوستانه برای کار ایجاد میکند. مصاحبه تخصصی بیش از چهل دقیقه طول کشید و همراه با سوالاتی از داخل بانک و به ویژه موارد روانشناسی شخصیت بود. تمام رفتار و نحوه برخورد من را زیر نظر داشتند و از این بابت به هماهنگی با مسائل بانکی روز نگاه میکردند؛ ارتباط من با مشتریان و نحوه تعاملم هم بررسی شد. سوالات زیادی مطرح شد اما اکثر آنها به شناخت شخصیت و جنبههای رفتاری مربوط بود. برای مثال، سوئیفت را توضیح دادم و در اکثر بخشها سوالات روی روانشناسی عمل میشد. اگر صبور نیستم، گفتند بهتر است مصاحبه نروم، چون سرمایه گذاری روی روانشناسی انسانها قابل توجه است و به دقت خیلی زیادی نیاز دارد. به نظر من همکاران بسیار خوب هستند و مدیرعامل به عنوان فردی با رفتار مثبت شناخته میشود؛ اغلب روسای شعبه از بین همکاران جوان انتخاب میشوند و کار با آنها راحت است. در کل تجربه مثبتی بود، هرچند برخورد با گروههای مختلف مشتریان میتواند دشوار باشد و برخی مشتریان اذیت میکنند؛ در نتیجه دقت بالا در مسائل مالی و عملکرد ضروری است.
برای مصاحبهای که در بانک پاسارگاد داشتم سه مرحله را پشت سر گذاشتم و در مرحله سوم با سوالی روبهرو شدم که واقعا عجیب بود. سوال درباره تفاوت تاریخ فارغالتحصیلی با تاریخ صدور مدرک تحصیلیم مطرح شد، و من توضیح دادم که در اکثر مقاطع بالاخص ارشد تا تأیید نهایی مقاله، صدور مدرک عملی نمیشود؛ با این توضیح روشن میکردم که این تفاوت طبیعی است. این موضوع بارها پرسیده شد و من مجددا نکته را مطرح کردم که از دانشگاه استعلام میکنند تا کار روشن شود. یکی از مصاحبهکنندگان، خانمی، در حین پاسخ دادن عصبانی شد و رفتاری غیر حرفهای داشت، که واقعا ناگوار بود برای یک مجموعه کاری. همچنین گفتند مدرک ارشد صنایع من برای بانک سطح پایینی به حساب میآید. به طور کلی برخورد تیم مصاحبهکنندهها خیلی ناخوشایند بود.
مدت زمانی کارمند بانک پاسارگاد بودم و تجربهام نسبتا ناخوشایند بود. با وجود امنیت شغلی و امکانات وام و مزایای عمومی بانکی، شاهد وضعیت نامطلوبی از نظر رفتار و دانش بعضی همکاران بودم. گهگاه بیسوادی برخی از کارکنان و کمتوجهی به کارهامون به چشم میآمد و برخی از همکاران هم با اتکاء زیاد به تجربههای قدیمی از خودشان میبردند و نسبت به دیگران مدعیتری نشان میدادند. برخی مواقع کل کارها را به سرعت به داتین منتقل میکردند و نگران توصیههای دقیق نبودند.
به راستی که دعوت به مصاحبه از طریق ارسال رزومه از طریق سایت بانک بود و من برای دریافت فرصت استخدام رفتم. در جلسه مصاحبه بیشتر به جنبههای زندگی شخصیام پرداخته شد تا سوابق شغلی و تحصیلیم. از من سوالاتی درباره جدایی والدین، ازدواج دوباره مادرم، وضعیت تاهل برادرم و علت فوت پدر مطرح شد و من توضیح دادم که از دانشگاه دولتی با معدل بالا فارغالتحصیل شدهام. تاکید میشد که از پنج صبح باید به محل کار بیایم و تا چه ساعتی ادامه دارد مشخص نبود و با هر مدرکی که وارد بانک میشدم، همان مدرکی باقی میماند و اجازه تحصیل هم نمیدادند. همچنین mention میشد که فرصتهایی برای پیشبرد تحصیلی و توازن میان زندگی و کار وجود ندارد.
شرکت بانک پاسارگاد را تجربه کردم، اما به روایت خودم میخواهم از تجربهام بگویم. در واقع دیدم که سرمایه انسانی در اینجا چقدر undervalued است و باور داشتند باید زندگی کاری را مقدم بر زندگی شخصی دید. باید از ساعت اول حضور بیایم و خداحافظی مشخصی هم ندارد؛ گاهی شبها تا خیلی دیر میماندیم و گاهی حتی تا پاسی از شب. ستادها هم برخی واحدها را خیلی ساده بهنظر میرسند، اما فقط کافی است اسم روابط عمومی را بیاوری تا بفهمی با شنیدن نامش چه اضطرابی در برخی مدیران و کارکنان ایجاد میشود. مدیری که روزی منشی مدیرعامل بوده و حالا با چه تخصصی در رأس کار است، برایم سؤال برانگیز بود. در کنار آن، زن مجردی که چهل و شش یا هفت ساله است و به همه کارمندان بیدلیل برمیخورد. اگر در بانک از واژه کارمند استفاده کنی، به چشم میآیند و خانوادهات را هم جلو چشم میآورند که اینجا کارمند نداریم و باید بگوییم همکار. مدام برای بانکرانیهای دفتر آگهی میزند و روابط عمومی هم با اخراجهای پیدرپی دفتر را بهروز نگاه میدارد؛ این آزار روانی به حدی است که گفتنش در هر واحدی قابل درک است. روابط عمومی به نظر میرسد که همیشه در فشار است و خود این وضع به شدت رنجآور است. با آمدن این شخص، بسیاری از کارکنان قدیمی و برجسته این بخش یا اخراج شدند یا با فشار سهم شدهاند تا ستون تازهای را تحمل کنند. حتی اگر شرایط سخت باشد، یا کنار بیایم یا رخ بدهی میکنم یا ترک کار میکنم. تجربههای مشابهی که درباره سهام یا خریدها از دیگران شنیده میشد، اینجا هم به واقعیت نزدیک بود. به طور کلی، به نظر میرسد بانک تنها به افراد دو سال اول استخدام توجه دارد و کسانی که مدام ترفیع میگیرند یا به پستهای مثل رییس شعبه میرسند، از مزایا برخوردار میشوند؛ بقیه به عبارتی کارگرند.