برنامه نویس
تجربه کاری برنامه نویس در تبیان
امتیاز ۱.۰ از ۵.
دوست داشتم تجربهم رو یه نگاه تازه و ساده بسازم تا واقعیتها به صورت روشنتری آدم رو بتونه بگیرن. از اول میخواستم با شرکت تبیان همکاری کنم، اما در عمل وضع فرق میکرد. در روزهای اول قولهای فراوانی داده میشد، اما در طول مدتی که با تیم کار میکردم حتی یکی از این وعدهها اجرایی نشد. به دلیل مدیریت ضعیف برخی پروژهها به نتیجه مشخصی نمیرسیدیم یا نصف کار رها میشد یا با بیبرنامگی بعد از کلی تلاش کنسل میکردن. حقوق هم نسبت به جایهای دیگه کم بود و این به خاطر پایه پرداختی پایین بود. خبری از تشویق یا مزایا هم نبود. مصاحبههای عجیب و حاشیههای زیادی داشتیم. یکی از موارد این بود که شرکت چند ساختمان داشت که یکی از ما واحدها داخل ساختمان قدیمیاش شرایط مناسبی نداشت. همکاران واحد ما نسبتا خوب بودن اما ساختمان اصلی و قدیمیاش که فقط چند متر از ما فاصله داشت، داخلی شبیه پادگان داشت و جوش در آنجا با بخش ما کاملا فرق میکرد. خانمهای اونجا همگی چادری بودن، اما ساختمان ما آزاد بود. مدیران در اولویتهای کاری نه تخصص و تعهد لازم برای کار داشتن و نه پشت کار عملی؛ بیشتر جنبههای حاشیهای دیده میشد. به طور کلی، شرکت برای تازهکارها مناسبتر بود تا برای افراد باتجربه.
نقاط قوت
نقاط ضعف
امتیاز چندمعیاره
تجربههای مشابه
در اولین برخورد با شرکت تبیان احساس کردم گویی شفافیت لازم رعایت نمیشود، به خصوص در رابطه با پوشش در محیط کار برای خانمها. گفتند چادر اجبار است اما توضیحی در مورد این شرط در فرایند جذب داده نشد تا کارجو بتواند تصمیم آگاهانه بگیرد؛ اگر قبل از حضور مطلع میشد، شاید از رفتن منصرف میشد و زمان مصاحبه بیجا تلف نمیشد. مصاحبه مرحله اول توسط مدیر منابع انسانی انجام شد و حدود پنج دقیقه طول کشید. فرمی به من دادند تا پاسخ دهم که پرسشهایی درباره هدف از زندگی، نقاط قوت و ضعف و موارد مشابه داشت. آنها پاسخها را بررسی کردند و گفتند انتظارشان را برآورده نکرده است. سپس سوالات تکراری و کلیشهای به صورت شفاهی درباره اینکه چرا از شغل قبلی خارج شدم و همچنین پرسشهایی درباره رشته تحصیل و نرمافزارهای تخصصی صنایع مطرح شد که به نظر میرسید اطلاعات آنها درباره این حوزه سطح پایینی دارد. حالت کلی این بود که تصمیم داشتند رزومه را بررسی کنند و تماس بگیرند. حدود سه هفته بعد تماس گرفتم و برای مصاحبه مرحله دوم که با مدیر واحد بود به واحد مربوطه رفتم. پس از مدت کوتاهی معطلی، اعلام کردند مدیر واحد جلسه دارد و نمیتواند حضور پیدا کند و یکی از همکاران به عنوان جایگزین برای مصاحبه آمده بود. برخورد آن همکار محترمانه بود و گفتند رزومهام را بررسی میکنند و با من تماس میگیرند. تقریبا دو هفته بعد دوباره تماسی گرفته شد و گفتند رزومه من آپدیت نیست، لطفا نسخه جدید را بفرستند. پرسیدم آیا من برای کار دعوت به همکاری شدهام یا خیر، اما پاسخ واضحی دریافت نکردم و دقیقا متوجه نشدم که چرا پیگیری ادامه دارد اگر نتیجه مثبت نبود. نهایتا هیچ پاسخ مشخصی دریافت نکردم.
شرکت تبیان را تجربه کردم و حالا با یادآوریاش احساس میکنم بسیار ناامید شدم. همیشه این طرز تفکر وجود داشت که سازمانهای دولتی یا حاکمیتی پر از بینظمی و کارمندانی بیکفایتی هستند، در حالی که شرکتهای خصوصی را جای کسانی میدانند که نتیجهی تلاششان حقوق و مزایای متناسب میبرد. اما این شرکت چیزی بود که میشد گفت ترکیبی از همهی اینهاست: گویی شتر گاو پلنگی است که تنها بدیهای همهی دستهبندیها را یکجا جمع کرده است. این مجموعه تحت نظر یک نهاد حاکمیتی قرار داشت و به نظر میرسید اولویتهای اصلی آن در جای دیگر بود تا توسعهی واقعی شرکت. گمان میکنم برخی افراد با پارتیبازی و رانت دور هم جمع شده بودند تا پروژهای مانند تاسیس مرکزی با رویکرد بنیادین را راهاندازی کنند تا از رانتهای دولتی بهره ببرند. بخش فنی که من در آنجا بودم یکی از بدترین تجربههای کاری من بود. شرکت به معروفترین کارگذاریهای بازار سرمایه خدمات ارائه میکرد و درآمد خوبی داشت، اما در بخش فنی که من کار میکردم، نیرو بیشتر به عنوان نگهبان یا خدماتی حقوق میگرفت تا یک تیم فنی واقعی. از لحاظ هدایا و مناسبتها هم هیچ حمایتی نبود، اما برای مراسم مذهبی انرژی زیادی صرف میشد. مدیران همگی بهنظر میرسید که بر پایهی رانت و آشناییهای خانوادگی یا دوستانه انتخاب شدهاند. قرار بود دورهای از جابینجا استفاده شود، اما آن هم به خاطر وجود افراد بیکار اطرافشان بود. برای پیشرفت در آنجا باید فقط دنبال جایگاه پاچهخواری بود، هر چند این هم محدود بود چون شاید مدیران احساس خطر میکردند که طرفی شاخ شود. از نظر دانشی هیچ چیزی اضافه نمیشد چون سیستمشان ده سال پیش بود و تغییری در آن نبود. چیزی هم به من آموزش داده نمیشد چون خودشان تجربهکاری داشتند. فضای کار هم پر از حاشیهسازی و رفتارهای ناپایدار بود؛ در تیم چیزهایی مانند همدستیهای غیررسمی وجود داشت و به راحتی نمیشد فهمید حقوق چگونه محاسبه میشود؛ سه عدد مختلف میدیدم: وجه واریزی از SMS، فیش حقوقی و سابقه بیمه، و آخرش هم برای سنوات، کفهی حقوق را به سمت پایین میکشیدند. برای خانمها هم حجاب اجباری بود و وقتی کارمندان میرفتند، جلوی شرکت چادر را از سر برمیداشتند تا نشان دهند که این فشار از روی اجبار است. ماه رمضان هم در شرکت الزامی بود و روزهداری در محل کار بهاجبار وجود داشت. افطاری برای کارمندان ارائه نمیشد، با این وجود رعایت میشد. زیارت عاشورا و نماز جماعت هم معمول بود. خلاصه اینکه آنجا را میتونم بهعنوان یک شرکت دولتی با تجهیزات و روشهای قدیمی توصیف کنم؛ اگر به آنجا وارد شوید، تجربهی کاریتان به یکی از بدترینها تبدیل میشود. اگر مرد هستید، بهتر است وارد امریه نشوید؛ این کار فقط برای آشنایان است و شاید برای شما همانند سربازی بهتر باشد تا تجربهی امریه در آنجا.