back-end developer
تجربه کاری back-end developer در توسعه ارتباطات الکترونیک تجارت ایرانیان (تاتا)
امتیاز ۴.۰ از ۵ (فروردین ۱۴۰۰ تا فروردین ۱۴۰۱).
در سال ۱۴۰۱ وارد شرکت توسعه ارتباطات الکترونیک تجارت ایرانیان شدم و به شخصه میتونم بگم یکی از بهترین تجربیات شغلیام بود. مصاحبهکنندهمون رفتار دوستانهای داشت و سوالها کاملا مرتبط بودند؛ هیچ پرسش بیربط یا تعریفهای مبهمی مطرح نمیشد و اگر جوابی رو نمیدونستم، رفتار مصاحبهکننده به گونهای نبود که احساس بدی به من دست بده. از نظر فنی و تکنولوژی در سطح بهروز بودن هستند و تیم هم خیلی عالیه و محیط کار دوستانه و صمیمیای وجود داره. حقوق نسبت به اکثر شرکتها مناسب و خوب بود و مدیریت نسبتا قوی دیده میشد. برخلاف خیلی از شرکتها، با وجود داشتن دوربین، حس نمیکردی پشت سرت کنترل میشود و بهطور مرتب نظارت میشد.
نقاط قوت
نقاط ضعف
امتیاز چندمعیاره
تجربههای مشابه
شرکت توسعه ارتباطات الکترونیک تجارت ایرانیان (تاتا) را برایم فرصت تجربهای در نقش Dev به وجود آورد، اما متن تجربهای که میگوید درباره چه کاری انجام دادهام اصلا ملموس نیست و بیشتر به نمونهی متنی ساختگی شباهت دارد. به عبارت دیگر، محتوای ارائهشده پر از توضیحات عمومی و بدون جزئیات واقعی است و هیچ اشارهای به وظایف مشخص یا دستاوردهای من ندارد. با این حال، از نگاه یک داوطلب یا کارمند، احساس میکنم برای درک بهتر محیط کار و نحوهی کار در تیم، به دنبال توضیحی روشنتر از پروژههای عملی و نقشهای اجرایی هستم. در این تجربه هیچ جزئیات قابلاطمینانی درباره مسئولیتها یا پروژههای واقعی وجود ندارد، فقط ادعایی کلی دربارهی تاریخچه و گسترش نوع متنهای نمایشی در صنعت چاپ و نشر. به عنوان کسی که این شرکت را تجربه کرده، ترجیح میدهم با توضیحی واقعیتر و دقیقتر از کارهای روزانه و چالشهای فنی مواجه شوم تا بتوانم ارزیابی صادقانهای پیشنهاد کنم. با وجود ضعفهای متن، نکتهای که احساس میکنم برجسته است، تمایل به استفاده از ابزارهای نشر دیجیتال و مدیریت محتواست، اما بدون voorbeelden یا اندازهگیریهای مشخص.
برای مصاحبه رفتم و جو دوستانه و آرامی در شرکت دیدم که واقعا خوشحالکننده بود. تجربهی مصاحبه بهطور کلی خوب بود و بازخوردی که گرفتم را هم برآورد کنم میخواهم، هرچند فکر میکنم امکان تماس دوباره برای همکاری وجود نداشته باشد. نکتههای مثبت: پاسخگویی به پرسشهای بیربط مثل چرا از شغل قبلی خارج میشم یا آیندهی پنج ساله دقیقا پرسیده نشد و نبود فشار روی من؛ فضای مصاحبه بیش از حد جدی نبود و گپ فنی نسبتا دوستانه برگزار شد، هرچند برخی نکتهها را خیلی کلی گفتند که دقیقا روشن نبودند. دو نفر از تیم حضور داشتند: مدیر توسعه و برنامهنویس ارشد. من با اینکه معمولا استرس را تجرب نمیکنم، در آن جلسه حس اضطراب نکردم چون جو تیمی و برخورد دوستانه بود. با وجود تاخیر کوتاه ۱۳ دقیقهای، نگهبانی سریع من را به اتاق مصاحبه رساند و فرایند را با سرعت آغاز کردند؛ برخلاف برخی شرکتها که لازم است بیش از این منتظر بمانید تا جلسه برگزار شود. در پایان، یکی از همکاران ارشد تا کنار آسانسور همراه من آمد و با ادب بدرقهام کرد که این رفتار برای من خیلی دوستانه و محترمانه بود. رنگ روشن شرکت و لحن صمیمانهی تیم، باعث شد احساس کنم اینجا محیط مناسبی است که دوست دارم کار کنم. پوشش الزامی خاصی وجود نداشت. فناوریهایی که ذکر شد بهروز بود و تیمی که حضور داشتم احتمالا با سایر تیمها تفاوتهایی داشته باشد. اگر در ذهنم نکتهی دیگری میآمد، حتما میگفتم؛ اما الان نکتهی مشخص دیگری به چشم نمیخورد.
برای من همون جلسههای اولیه کافی بود تا احساس ناامیدی از نحوه برخورد و شرایط کاری این شرکت ایجاد بشه و تصمیم بگیرم دیگه دنبال کار در اینجا نرفتم. اولین مصاحبه با یک مدیر نسبتا میانسال بود که شرح کار و وظایف رو توضیح داد، اما در نهایت سوالات فنی کمی در حوزه شبکه و SQL پرسید و جوابها رو پذیرفت. به طور کلی روند مصاحبه طوری بود که گویی از قبل آماده شده بود و تمایلی به گفتوگو چندان مشاهده نمیشد. مصاحبه دوم با مدیر منابع انسانی بود که رفتار خیلی ناخوشایند و با نگاه بالا به پایین داشت. او با لحن تحقیرآمیز میخندید و رفتار طعنهآمیزش به حدی بود که به شعور من اهانت میکرد. وقتی سوالاتی میپرسیدم، به گونهای پاسخ میداد که سوال من را بیاهمیت جلوه دهد و خودش را بالاتر میکشید. همین یک نفر برای من کافی بود تا از سازمان دلزده شوم. بعد از تأیید نهایی از مصاحبه منابع انسانی، دوباره جلسهای برگزار شد که سه نفر حضور داشتند و سوالات و نکات جلسههای قبلی دوباره تکرار شد؛ علاوه بر آن از من درباره حقوق و مزایا سالیانه و ماهیانه سوال کردند. همان مدیر منابع انسانی در این جلسه هم با همان لحن و تمایلات تخریبکننده سعی میکرد تمرکزم را مختل کند و با چشمبهچشم شدن مداوم انجام میشد. نمیدانم چرا در هر دو جلسه همین رویکرد بیادبی را پی گرفت. در پایان جلسهها درباره حقوق صحبت شد و متوجه شدم پایه حقوق با حداقلهای قانونی وزارت کار تفاوتی ندارد و حتی از میانگین شرکتهای فعال در حوزه بانکی هم خیلی پایینتر است. علاوه بر پایه حقوق، مزایای مقرر مثل حق مسکن، ایابوذهاب و نهار هم در نظر گرفته میشد که با کسر مالیات و بیمه عملا به شکل ناخوشایندی کم میشد و نتیجه این که کار در شرکت را به دشواری و با دستمزد ناچیز تبدیل میکرد. یکی از پیشنهادها هم این بود که سه نفر به طور مشترک در سه ماه معادل پایه حقوق دریافت کنند؛ اما اگر تقسیم شود و به ماهیانه تبدیل گردد، ارزش قابل توجهی نداشت. تعهد دو ساله هم میدادند تا از شرکت جدا نشوم و همانجا کار کنم. خلاصه تجربه من پس از حدود یک ماه و سه مصاحبه، به دلیل حقوق خیلی پایین و برخوردهای نامناسب، تصمیم گرفتم به این فرصت فکر نکنم و از آن عبور کنم. یک پیشنهاد شخصی: اگر برای ارزشها و شخصیت خودتان احترام قائل هستید، بیخیال اینجا شوید.
سال گذشته برای مصاحبه بکاند با تمرکز روی زبان سیشارپ رفتم و اوایل کار با سوالاتی چهار گزینهای روبهرو شدم. به نظر من این سبک آزمون لزوما نشاندهنده توانایی واقعی نیست، چون ما واقعا کامپایلر نیستیم تا دقیقا بدونیم کدوم پاسخ نزدیک به نتیجه است؛ مگر اینکه قبلا مرور کوتاهی روی چنین سوالاتی کرده باشیم تا سطح کار مشخص بشود. وقتی روی کدها کار میکنیم هم ممکن است دفعه اول نتیجه دلخواه را نگیرم و برای رسیدن به پاسخ، چندین بار تغییر بدهیم و کاملا آن را اجرا کنیم تا به نتیجه برسیم. با این وجود، قبل از رفتن یک نگاهی به آزمونهای چهارگزینهای مایکروسافت میاندازم. در جلسه مصاحبه، یک خانم و یک آقا حضور داشتند؛ خانم برخوردش دوستانهتر بود و درباره طراحی سوالاتی پرسید، اما آقای مصاحبهکننده از همان ابتدای کار اخم داشت و سوالات ابتدایی و پایهای شیگرایی را مطرح میکرد. با اینکه سابقه کاریام طولانی بود، به طور طبیعی در کار مصاحبهها به این سوالات مسلط بودم و هر پاسخی که میدادم به نحوی به نظر میرسید به اشتباه بودنش اشاره میکردند و از توضیح بیشتر خودداری میشد.
تازهترین تجربهام از کار در شرکت توسعه ارتباطات الکترونیک تجارت ایرانیان را با حال و هوای مثبتی به خاطر میآورم، چون میخواهم صرفا از زاویهی دید خودم روایت کنم. از سالها پیش که وارد دنیای برنامهنویسی شدم، خیلی به تغییر شغل عادت داشتم و اغلب هر چند ماه یکبار مسیرم را عوض میکردم. در برخی تجربهها به دلیل حقوق نگرفتن یا محیطهای غیرپویا و بدون پیشرفت تصمیم به ترک گرفته بودم. اما این شرکت را دو سال قبل از طریق یکی از دوستانم شناختم و بهار ۹۹ برای مصاحبه آمدم. هم روند مصاحبه هم کار در تیم به نظر من عالی بود. مصاحبهها به طرز هنرمندانهای نبودند که از اینترنت سوال بپرسند یا بر مبنای کارهای غیرواقعی ارزیابی کنند؛ اتفاقا سوالها متناسب با دانستهها و کاربردشان در کار بود و با وجود اینکه به آنها بهطور کامل مسلط نبودم، دست رد نخوردم. اکنون همکاران فعلیم به خاطر روحیه و تحمل بالایم من را برای این کار مناسب دیدند، حتی با وجود این که سنم بالای ۴۰ است و به چشم خودم هم شاید در جایگاه فعلیم نبودم، اما آنها باور داشتند که میتوانم موفق باشم. طی حدود یکماه و نیم فرآیند مصاحبه انجام شد و در نهایت رضایت مثبت تیم را گرفتم؛ همکاری با تیمی که در آن هستم، یکی از بهترین تجربههای زندگیم است. همکارانی شاد، فعال و خودمانی دارم و سرپرستی هم داریم که گاهی با گویش دلنشینش از خاطرات جالب یا فیلمهایی که دیده تعریف میکند. در شش ماه گذشته خیلی چیزها یاد گرفتهام و احساس اعتمادی که نسبت به من شده برایم ارزشمند است؛ گاهی به خودم میترسم که مبادا کار ارزشمندم را خراب کنم. از همان روز اول به من گفتند تا زمانی که خودم تصمیم به رفتن ندهم، اینجا میمانم و تا بازنشستگی اینجا حضور دارم مگر اینکه خودم استعفا بدهم. از مزایا هم راضیام: هر سه ماه کارانه، پارکینگ طبقاتی رایگان نزدیک شرکت، پرداخت نصف حق بیمه تکمیلی، تا ساعت ۳ بعد از ظهر کار میکنم از آغاز شیوع کرونا تا امروز، دورکاری ۵۰ درصد، و فشار کمتر برای ثبت لاگهای کاری و مواردی اینچنینی. به خاطر این امکانات و فضای کار، قصد تغییر شرکت را ندارم.