مصاحبه برنامه نویس پایتون
تجربه مصاحبه مصاحبه برنامه نویس پایتون در داده پردازی رسپینا
شرکت کارمندی نبود که اسمش رو بیارم. من در فرایند مصاحبه برای نقش پایتوننویس با دو بخش عمده روبهرو شدم و کل ماجرا خیلی طولانی نبود. اولین مرحله مصاحبه با واحد منابع انسانی انجام شد. برخوردشان دوستانه بود و سوالات رایج درباره دلیل جدایی از شغل فعلیم را پرسیدند؛ انگار انتظار داشتند شخصیت من را بتنجند و از چند و چون تجربههایم مطلع شوند. انتظارم این بود که مرحله اول فنی باشد، اما چنین نبود و نگاهشان خیلی سختگیر نبود؛ بیشتر بهدنبال القای یک برداشت از رفتار و ظاهر من بودند تا ارزیابی عمیق فنی. دو روز بعد، مرحله فنی برگزار شد. سوالات به زبان یا چارچوب خاصی وابسته نبود و درون خود بحثهای معنایی مشخصی وجود نداشت. چند نمونه از پرسشهای آن جلسه را بهخاطر میآورم: ۱- سوالاتی درباره معماری مایکروسرویسها مطرح شد؛ مثلا درباره شرایط استفاده از اپن سورس در سرویس جدید یا بازنوشتن آن. همچنین از وابستگی دادهها بین مایکروسرویسها و نکته «مایکرو سرویسها باید محتاط باشند» پرسیدند و روی این نکته تأکید عجیبی داشتند. ۲- در مورد اسکرام و نحوه برخورد با تستر سوال شد؛ رفتارهای تیمی و تعامل با لیدرها برایشان اهمیت داشت. ۳- درباره ریفکتورینگ صحبت شد و اینکه اگر در جایی اصلاحی انجام میدهم و به جای دیگری هم همان اصلاح لازم باشد، آیا آن را انجام میدهم یا نه. به نظر میرسید دنبال پاسخ خطی و دقیق بودن هستند. ۴- درباره اصول طراحی SOLID پرسیدند. ۵- سوالی نسبتا عجیب درباره مسیری از RESTful مطرح شد: در یک لیست از چندین گزینه برای یک Entity کدام را انتخاب میکنم و اگر بخواهم از آن لیست یکی را به فرم API تبدیل کنم، چه میشود. به نظر میرسید سبک این نوع سوالات دنبال ابزارگرایی و کنترل بیش از حد است و من فکر میکنم مسائل مهمتری هم وجود دارد که به این شکل پرسشها بیاهمیت جلوه میکند. این سبک سوالات برای من چندان جذاب نبود و واقعا انتظار مصاحبهای بسیار هیجانانگیز یا کامل را از دست دادم. در نهایت، تجربه برای من کمتر از انتظار بود، اما همچنان بخشی از فرایند را تشکیل میداد.
تجربههای مشابه
نخونده متنی رو امضا نکنید هیچ متنی رو حتی استشهاد محلی همکارتون تنظیم کرده چون ممکنه مثل اشتباها با دوستی و رفاقت نا به جا با آقایان مصش و احا و حرخ پاتون به دادگاه کشیده بشه و هزار جور دردسر الان غرامت و زندان و سو…
به خاطر اصرار بر این که اشتباه کردهام، وقتی به رسپینا پیوستم با وجود همه تجربههای منفی که پیش از آن شنیده بودم، باز هم تصمیم گرفتم کار کنم. چیزی که بیش از همه آزارم داد، نبود احترام به نیروها بود؛ محیط کار پر از شلوغی…
دوست ندارم به تعابیر منفی اشاره کنم، اما تجربهام نشان میدهد که مدت حضورم در شرکت دادهپردازی رسپینا کمتر از یک سال بود و آخرین سال همکاریام ۱۳۹۹ بود.
در شرکت داده پردازی رسپینا تجربه من از مصاحبه یک کارشناس فروش بود. در طی فرایند استخدام با چهار نفر مصاحبه کردم؛ ابتدا با کارشناس منابع انسانی، بعد با مدیر منابع انسانی، سپس با مدیر فروش جایگزین و در نهایت با مدیر فروش…
فرآیند مصاحبه با مصاحبه های منابع انسانی شروع میشه و سوالاتی رو میپرسیدن تا شمارو به چالش بکشن. مهمه که حقیقت رو بگین چون توی ۲ مرحله مصاحبه منابع انسانی از ابعاد مختلفی مورد بررسی قرار میگیرید. تقریبا ۱ ساعت مصاحبه…
در این شرکت مدت طولانی کار کردن هدف من بود و توانستم به طور تماموقت بمانم. سابقه من در رسپینا بین یک تا سه سال است و آخرین سال همکاریام در سال ۱۳۹۹ بوده است.