تخصص مخفی
تجربه کاری تخصص مخفی در دلپذیر
امتیاز ۳.۰ از ۵ (شهریور ۱۳۹۸ تا شهریور ۱۳۹۹).
شرکتی با حال و هوای ملموس اما پر از تفاوتهای کوچک و بزرگ: دلپذیر را دوست داشتم، هرچند مثل همه جا مزایا و معایبی داشت. برای یادگارهای انسانیشان، هدایا و امتیازات گاه و بیگاه مانند روز تولد یا مناسبتهای دیگر را به همه میدادند؛ از برنج و گوشت و مرغ گرفته تا شیرینیها و دیگر تشویقیها، اما برخورد با این بخشها برای کارگران تفاوت داشت و گاهی به برخی تیمها اهدا میشد در حالی که به گروهی دیگر نمیرسید. سرویسدهی هم همینطور بود. قوانین عجیب و غریبشان گاهی کار را دوش من میکردند؛ اگر دو همکار ازدواج میکردند، یکی از آنها اخراج میشد. سیاستهایشان همیشه به سمت تعدیل نیرو و انجام کارها با سیستم پیش میرفت و به نظر میرسید که قالببندی رسمی بر هر چیزی ارجحیت داشت. حقوق به طور منظم و دقیق واریز میشد و بیمه هم کامل بود، اما عدالت در پرداخت نکتهای بود که همواره محل بحث بود؛ همسطحهای مشابه ممکن بود حقوق متفاوتی بگیرند. در کارخانه اکثر پستهای مدیریتی بر مبنای رابطه و فامیلسالاری تخصیص مییافت، نه تخصص و سابقه. نمونهاش این بود که فردی با بیش از بیست سال سابقه منابع انسانی به مدیر انبار میرسید. مدیران ارشد هم باید تحمل ناسزا و توهین در جلسات را میداشتند، چون در نشستهای سطح بالا با آرامش به توهین پاسخ نمیدادند و این رفتار گاه به زیردست هم منتقل میشد تا با تحقیر دیگران آرام شوند. با وجود این، نبودن این رفتارها هم وجود داشت؛ برخی مدیران استثنا بودند و سعی میکردند آسیبی به تیمشان نرسانند. اما همین رفتارهای تحقیرآمیز باعث میشد برخی به دنبال مقصر بگردند، لحن صحبتشان با همکاران تند شود و فضا را به سمت درگیری بچسباند. همه جا اینطور نبود و همکاران مودب و خوشاخلاق هم کم نبودند. جو زیرآبزنی هم وجود داشت و امنیت شغلی پائینتر مدیران میانی، با ترس دائم از اینکه جایگاهشان را از دست بدهند، احساس میشد. مثلا یک روز صبح به محل کار میرفتیم و معلوم میشد که مدیر یک واحد بهطور ناگهانی برای شب گذشته عوض شده است بدون هیچ اعلان قبلی.
نقاط قوت
نقاط ضعف
امتیاز چندمعیاره
تجربههای مشابه
دوستانی که به دنبال فرصتی در این شرکت بودند، من حدودا چهلوپنج روز در آنجا کار کردم و نتیجهای که گرفتم از نظر من نبودن نظم و حرفهیی بودن تیم مدیریتی بود. مدیران واحدها آقای م و آقای م ظاهرا ضعف در رهبری داشتند و هیچ پشتوانهای از سواد مدیریتی در کارشان حس نمیشد. معیارهای انتخاب آنها بیشتر به قیافه خوشبرخورد و سن کم میانجامید و روابط خارج از عرف بین سرپرستان و برخی دیگران هم کاملا عادی تلقی میشد. فحاشی و بیاحترامی تا حد زیادی دیده میشد و اینجا جایی برای تعهد و تذکر وجود نداشت؛ همه فقط به منافع شخصیشان فکر میکردند و هیچکس دنبال حقیقت یا بهبود شرایط نبود. دغدغهی واقعی سرپرستها فقط این بود که خودشان زیر سوال نروند. نکتهی مثبت اما این بود که پرداختیها منظم بود و دقیقا چهار حقوق روی حسابم مینشست. باقی ماجرا در زمینهی فرهنگ سازمانی خیلی ضعیف و سطحی بود؛ حاشیهسازی برای افراد سادهتر انجام میشد و بدون هیچ تحقیقی، با رویکردی کاملا سلیقهای آنها را تعدیل میکردند. مدیران بالادستی هم تلاشی برای کشف واقعیت نمیکردند و تنها به ارزیابی ظاهری و ناپایدار از رئیس سالن بسنده میکردند. بیعدالتی در محیط بهوفور وجود داشت و مسائل قبل از محاکمه و انجام فرآیندهای عادلانه بهراحتی رخ میداد. بیمهی تکمیلی هم با قرارداد سهماهه و شروع یکی دو ماه پس از امضای قرارداد دنبال میشد، در حالی که دورههای آزمایشی و شرایط بعدی با تأخیر یا محدودیت همراه بود. در نهایت، فقط نکتهی مثبتی که از شرکت باقی ماند این بود که حقوق بهطور منظم پرداخت میشد؛ اما سایر جنبهها به هیچ وجه محیطی امن و باوجدان برای افرادی شریف و خانوادهدار نبود و فضای کار بهطور کلی ناسالم، غیرحرفهای و مبتنی بر سلیقه بود.
من احساس میکنم مدیرعامل شرکت برای دریافت ماهانه سود و کنترل کامل را به شخصی خارج از مجموعه واگذار کرده و فضای کار به شدت تحت تأثیر تصمیمات آن پیمانکار غیرمتخصص و ناکارآمد است. این مدیر خارج از مجموعه، با ارائه گزارشهای غیرواقعی از سود و زیان، مالک را از وضعیت واقعی کسبوکار مطلع میکند و جریانهای موجود را به سمت برداشتهای نادرست هدایت مینماید.