گرو گرفتن شناسنامه با دروغ و غیر قانونی
تجربه کاری کارمند فروش در دیجی کار
امتیاز ۱.۰ از ۵ (تیر ۱۴۰۴ تا بهمن ۱۴۰۴).
گرو گرفتن شناسنامه بزور و غیر قانونی یکی از بدترین تجربههایی که در محیط کاری داشتم، مربوط به این شرکت بود که در زمان شروع همکاری، شناسنامه و یک فقره سفته با مبلغ سنگین بهعنوان تضمین دریافت کرد. مسئله فقط گرفتن تضمین نبود؛ مسئله این بود که وقتی زمان پایان همکاری و تسویه حساب رسید، برای استرداد مدارک و سفته با امروز و فردا کردن مواجه شدم. مدرکی که باید در زمان مناسب و بدون دردسر به صاحبش بازگردانده میشد، عملاً تبدیل به ابزاری برای ایجاد فشار شد. تلختر از همه اینکه در ماه آخر همکاری، با وجود انجام وظایف و تعهدات کاری، مبلغ دریافتی و وضعیت حقوق و بیمه مطابق انتظار من پیش نرفت و همین موضوع، در کنار نگهداشتن مدارک و سفته، احساس بسیار بدی از بیاعتمادی و بیاحترامی به وجود آورد. به نظر من، رابطه کاری باید بر پایه قرارداد شفاف، اعتماد متقابل و رعایت حقوق دو طرف شکل بگیرد، نه با نگهداشتن مدارک هویتی و ایجاد نگرانی بابت سفتهای که مبلغ آن تناسبی با حقوق و شرایط واقعی همکاری ندارد. اگر شرکتی برای شروع همکاری به تضمین نیاز دارد، میتواند شرایط، علت دریافت تضمین، مبلغ، نحوه استفاده و زمان استرداد آن را شفاف و مکتوب مشخص کند. حتی در راهنمای حقوقی مرتبط با سفتههای ضمانت استخدام نیز بر تعیین شرایط استفاده و گرفتن رسید تأکید شده است. تجربه من یک درس ساده داشت: هیچوقت صرفاً به وعده شفاهی «بعداً پس میدیم» اعتماد نکنید. برای هر مدرک یا سفتهای که تحویل میدهید، رسید کتبی و مشخصات کامل داشته باشید و شرایط استرداد را از ابتدا مکتوب کنید. چون پایان همکاری، دقیقاً همان زمانی است که معلوم میشود یک مجموعه چقدر به حرفهایی که روز اول درباره احترام به نیروی انسانی میزد پایبند است.
نقاط قوت
نقاط ضعف
امتیاز چندمعیاره
تجربههای مشابه
این شرکت محصول شما را نمی خرد و فقط با تولید کننده های قدیمی خودشان کار می کنند- فریب رویا فروشی را نخورید. «دستگاه زودبازده»؛ یا کسبوکار زودباور؟ یک دستگاه میخرند، چند عکس از خط تولید نشان میدهند، چند عدد بزرگ برای درآمد ماهانه روی کاغذ مینویسند و بعد به شما میگویند: «با این دستگاه ماهی فلانقدر درآمد داشته باش!» اما یک سؤال ساده وجود دارد: مشتری کجاست؟ اگر قرار بود صرفاً با خرید یک دستگاه پولدار شویم، امروز بهجای کارآفرین، میلیونها صاحب دستگاه داشتیم! واقعیت تلخ این است که در بعضی مدلهای فروش، چیزی که به مشتری فروخته میشود دستگاه نیست؛ رؤیای پولدارشدن است. از ظرفیت تولید حرف میزنند، اما از فروش واقعی نه. از درآمد حرف میزنند، اما از هزینه واقعی تولید نه. از سود میگویند، اما هزینه مواد اولیه، برق، نیروی انسانی، تعمیرات، بستهبندی، حملونقل، بازاریابی، خواب سرمایه و برگشتی کالا را کنار میگذارند. روی کاغذ میگویند: تولید × قیمت فروش = سود اما در دنیای واقعی: تولید بدون مشتری = انبار پر از محصول و دستگاه بدون بازار = سرمایهای که خاک میخورد. بعضیها دستگاه میفروشند و برای توجیه خرید، یک «کسبوکار» هم روی کاغذ تحویل میدهند! اما کسبوکار واقعی با بازار، مشتری، مزیت رقابتی، حاشیه سود و جریان نقدی ساخته میشود؛ نه با یک دستگاه براق و یک فایل محاسباتی پر از اعداد امیدوارکننده. قبل از اینکه کسی بگوید: «این دستگاه ماهی ۱۰۰ میلیون سود میدهد» فقط یک سؤال بپرسید: «۱۰ مشتری واقعی که همین امروز محصول من را با این قیمت میخرند، کجا هستند؟» اگر جواب این سؤال مبهم است، مراقب باشید. چون ممکن است شما قرار نباشد تولیدکننده و کارآفرین شوید؛ ممکن است فقط قرار باشد آخرین خریدار دستگاه باشید. دستگاه را میشود فروخت؛ اما بازار را نمیشود با وعده ساخت. سود را نمیشود تبلیغ کرد؛ سود باید در بازار واقعی اتفاق بیفتد. قبل از خرید دستگاه، بازار را بخرید؛ نه رؤیا را.