مصاحبه front-end developer
تجربه کاری مصاحبه front-end developer در راشین
امتیاز ۱.۰ از ۵.
خیلی طولانی نبود اما حس خوبی ازش گرفتم که تجربهام رو به شکل تازه و صادقانهای روایت کنم. در شرکت راشین، شغل front-end developer رو امتحان کردم و فضای شرکت خیلی متفاوت از چیزی بود که تصور میکردم؛ اصلا محیطی که انتظار داشتم نبود و حتی ظاهر ساختمان هم قدیمی و رنگرو رفته بود، بهطوری که گاهی فکر میکردم خانهای قدیمی است نه شرکت. درباره رزومهام، از من پرسیدند که چرا رشتم با حوزه کاریم ارتباطی ندارد و چه دلیلی دارد این دو با هم ارتباط پیدا کنند و اینکه آیا ارتباطی هست یا نه. از طرفی درباره تجربه با React پرسیدند و اینکه از کدام APIها استفاده میکنم. همچنین درباره Scrum پرسش کردند. رفتار مصاحبهکننده خیلی سرد بود و به نظر میرسید که اعصاب ندارد یا انگیزهای خاصی برای مصاحبه ندارد. وقتی جوری از jQuery پرسیدند، گفتند با کلاسها آشنا هستم؟ بیشتر سوالها را تا حدودی درست جواب دادم، اما نگاه از بالا به پایینیشان همیشه تلاش میکرد اعتمادم را بشکند و به من القا کند که نباید به تواناییهایم اعتماد کنم. در نهایت توصیهشان این بود که باید اعتماد به نفس داشته باشم.
امتیاز چندمعیاره
تجربههای مشابه
روز مصاحبه با تیم مالک محصول به صورت دوستانه بود و من درباره تخصصها و تجربههایی که در رزومهام مطرح کرده بودم صحبت کردم. درباره شرکتها و مسئولیتهایی که داشتم توضیح دادم و بیشتر پرسشها حول مهارتها و سابقه کاری میگشت. سوالهایی هم بود اما چیزی که به خاطر دارم این است که آخرین کتابی که خواندم و تفریحات مورد علاقهام را هم از من پرسیدند. پس از مصاحبه با من برای روز آزمایش تماس گرفتند؛ در ابتدا مردد بودم برای تغییر شغل، اما وقتی روز آزمون محیط کار را دیدم، کامل مطمئن شدم که جای درستی هستم. به نکاتی که در رزومه نوشتهام دقت میکنند و از بیشتر آنها سوال میپرسند. ویژگیهای سازمانی که برایشان مهم بود، نکته خاصی نبود.
در جلسه اول مصاحبه با شرکت راشین، خیلی سردرگم موندم و حس کردم شوق و ذوق اولیهام از بین رفت. محیط کار خیلی شلوغ بود و صداها از همه طرف بالا میرفت؛ اول فکر کردم اتفاقی افتاده چون سروصدا زیاد بود، اما بعد فهمیدم معمولیست. تعداد کارمندان زیاد بود اما فضای شرکت نسبت به جمعیتش کوچیک به نظر میرسید. منشی فرم استخدامی با سوالات کاملا خصوصی و شخصی به دستم داد، از قبیل تعداد اعضای خانواده و نامهایشان و چیزهایی که معنایش برای من روشن نبود. پس از پر کردن فرم، مرا به اتاقی بردند که حدود بیست دقیقه در آن معطل شدم و در نهایت فردی آمد و پرسشهای سطحی و کسلکنندهای پرسید که حس میکردم تخصص لازم برای طرح سوالات عمیق را ندارد. از تجربیاتم در شرکتهای قبلی هم چیزهایی پرسیدند و دقیقا به همین شیوه، مصاحبه اول پایان یافت. چند روز بعد با من تماس گرفتند و گفتند در مصاحبه اول پذیرفته شدم تا برای مرحله بعد بروم.
در مصاحبه برای فرانتاند دولوپر، مرحله اول فنی بود و به اندازهای پیچیده یا طولانی نبود. در نهایت نتیجه گرفتم که سوالها نسبتا سطحیاند و بیشتر تمرکز روی نکات کوتاه بود تا مفاهیم عمیق. توضیحاتی که در جلسه ارائه شد، چندان طول نکشید و احساس کردم فاصلهی بین پاسخها و انتظارها کم بود. مرحله بعدی مصاحبه با اسکرام مستر بود که نسبتا طولانیتر به نظر میرسید. به نظر من سوالها گاهی به نظر میرسید که به شکل کلیشهای مطرح میشوند و گاهی از جنبههای شخصی زندگی نیز پرسیده میشدند؛ مثل پرسش درباره شغل پدر یا روش یافتن دوستان و موقعیت حقوقی در کارهای اخیر. برخی سوالات به نظر نمیرسید که ارتباط صریحی با کار و حوزه کاری داشته باشند و شیوهی طرح آنها به سمت کنجکاوی روزمره میرفت تا ارزیابی حرفهای. با وجود این، پاسخها و توضیحات ارائهشده در جلسه قابل قبول بود، هرچند از نظر من دلیل کانونی برخی پرسشها روشن نبود. در کل، انتظار میرفت که با مجموعهای از سوالات غیرمرتبط روبهرو باشم و زمان زیادی برای پاسخگویی صرف کنم.
به مدت طولانی در فرایند استخدام شرکت راشین حضور داشتم و تجربهام را با موفقیت به پایان رساندم. در نخستین جلسه، مدیران شرکت به طور کلی درباره سابقه کاری و تحصیلم و وظایف شغلیم صحبت کردند. در جلسه دوم، ارزیابی شخصیت، تواناییهای تصویری و هوش هیجانی انجام شد و سوالات مشابه جلسه اول از سوی مدیر دیگری مطرح شد؛ این مرحله با مقداری تأخیر همراه بود. پس از این ارزیابیها، گفته شد که دوره آزمایشی سه روز است، اما به دلیل سروصدای محیط و عدم تمرکز کافی، وظایف روشن و ارتباط مناسب با فضای کار مشخص نبود، بنابراین روز بعد حاضر نشدم و از ادامه حضور منصرف شدم. روند مصاحبه طولانی و پر از تأخیر بود. چیزی که برایشان اهمیت داشت، نکته خاصی نبود.
در فرایند مصاحبه با این شرکت، سه مرحله برای من در نظر گرفته شد که نهایتا من ترجیح دادم از ادامه مسیر منصرف شوم. در نخستین جلسه، پرسشهای کلی درباره تحصیلات و سوابق کاری مطرح شد. دومین مصاحبه با مدیرعامل انجام شد و دوباره موضوعات دوره قبل در مورد تحصیل و تجربههای کاری تکرار شد. در سومین مرحله قرار بود یک روز آزمایشی در شرکت حضور داشته باشم، اما به دلیل نبودن مسئول مربوطه با تاخیرهای زیادی مواجه شدم و تنها یک تست شخصیت از من گرفته شد. پس از آن گفتند بنشینم و سایت شرکت را مرور کنم و این سردرگمی تا ساعت دو ظهر ادامه پیدا کرد. در نهایت در ساعت دو، مسئلهای به من ارائه شد تا پاسخ بدهم؛ آن روز آزمایشی آنقدر طولانی و خستهکننده بود که از ادامه مسیر منصرف شدم. برای کسانی که با مصاحبههای طولانی و وقتگیر روبهرو میشوند، بهخصوص روز تست، آماده باشید.
بیاعتمادی به محتوای اینجا منو به فکر فروبرده بود؛ جایی که نه ممیزی وجود داره و نه اعتبارسنجی. وقتی به واقعیت نگاه میکنم، باید جایگاه شرکتها رو هم در نظر بگیرم و تصور کنم اگر جای اونا بودم، چه میکردم در چنین وضعیتی که بازار سخت و درآمدزایی مشکل هست. فکر میکردم آیا بیشتر نظرات اینجا نتیجه دلخوریهای شخصی یا تجربههای فردیه؟ برای هر کسبوکاری منابع انسانی مثل سرمایهاند و طبیعیه که از کارمندها پشتیبانی بشه. اختلافات همون بیشتر جنبهی شخصی دارن تا اینکه نشوندهندهی بنیان بد اون مجموعه باشن. واقعیت اینه که محتوای این سایت به جای کمکی کردن، ترس ایجاد میکنه، تردید میآوره و فرصتها رو از دست میده. اگر کسی فکر کنه چون اینجا هر نظری منتشر میشه، فضای خوبی هست، باید بگم در اشتباهه؛ بدون هیچ گونه نظارت یا بررسیای ارائه میشه و هر مطلب فورا منتشر میشه. بیایم با منطق بیشتری نگاه کنیم. من هم در ابتدا تحت تأثیر نظرات این سایت بودم، اما تجربهم از این تأثیر چیزی جز زیان نبود. بیایید با تصمیمی عاقلانهتر پیش برویم.