یه آدم خوب
تجربه کاری یه آدم خوب در راهبرد هوشمند شهر
امتیاز ۱.۰ از ۵.
شرکت راهبرد هوشمند شهر از بیرون به نظر یک مجموعه رسمی و بانکی میآید، اما وقتی کمی عمیقتر نگاه میکنم، مشخص است که ساختار پنهان آن از ظاهر جداست و روی آدمها و روایتها اثر میگذارد. اگر بخواهم تجربهام را خلاصه کنم، میگویم اینجا بازی مافیاست، با تفاوتهایی که در کار روزمره جریان دارد و بهخاطرش قدرت تصمیمگیری تنها در دست مدیران نیست. روی کاغذ همه چیز روشن است: مدیرعامل، معاونتها، واحد منابع انسانی، تیم فنی، مدیر مستقیم و مسیرهای اداری. اما واقعیت پشت این نقشه رسمی، شبکهای غیررسمی است که در چارت دیده نمیشود و تاثیرش را در فرصتها، حذفها و روایتها میگذارد. بهقوت این فضا نقشها شباهت زیادی به بازی مافیا پیدا میکنند: - شهروندانی که بهواقع مشغول کارند اما نمیتوانند روایت مستقلی بسازند. - کسانی که همواره به مرکز قدرت نزدیکاند و از هر رأیگیری جان سالم به در میبرند. - عدهای که فقط حرف را منتقل نمیکنند، بلکه معنای آن را هم دستکاری میکنند. - منابع انسانی آنقدر روی کاغذ باید بیطرف باشد که گاهی این بیطرفی در عمل وجود ندارد. - مدیرانی که حرفها را میشنوند اما لزوما به اقدام منجر نمیشود. - کسانی که ظاهرا نقش فنی دارند، اما در عمل به عنوان بازوی اجرایی شبکهای غیررسمی عمل میکنند. محور غیررسمی قدرت یکی از چهرههای عمده در این فضا ک.ز است؛ عنوان رسمی او در دورههای مختلف تغییر کرده، اما آنچه از نزدیک میبینم فقط عنوان نیست، بلکه نفوذ او در تصمیمها، تیمها و روندهای سازمانی است. کنار او پیمان خسروی ایستاده، که در شرکت به نام پیمان شناخته میشود و در واقع نام اصلی او جواد است؛ گرچه ترجیح میدهد بهعنوان پیمان صدا شود. نقش رسمی او فنی است، اما تأثیر واقعیاش فراتر از یک نقش فنی است و افراد را هم در مدار خودش نگه میدارد. همراه این دو، ا.س حضور پررنگی دارد و بهعنوان فردی نزدیک به ک.ز شناخته میشود؛ نقش او فقط یک کار اداری ساده نیست. در بسیاری از مواقع به نظر میرسد بخشی از هماهنگیها، برداشتسازیها و جابهجایی روایتها از مسیر چنین آدمهایی شکل میگیرد؛ آدمهایی که شاید تصمیمگیر نهایی نباشند، اما روند ذهنی تصمیمگیرها را بهسویه میکنند. ا.خ هم از همان چهرههایی است که اسمش با روایتها و حاشیههای مختلف مطرح میشود. رفتارها و حواشی او در شرکت بهقدر زیادی شنیده میشود و نه بهعنوان شایعه ساده، بلکه بهعنوان چیزهایی که وقتی کنار هم قرار میگیرند، تصویری نگرانکننده میسازند. مسئله این است که بعضی افراد با وجود حرف و حاشیههایی که اطرافشان است، همچنان در حاشیه امن باقی میمانند. تیم فنی یا تیم دستچین؟ یکی از نکات قابل توجه این شرکت، اهمیت رابطهها در شکلدهی تیمهاست. درست است که معرفی نیروها از قبل میتواند مفید باشد؛ چون تجربهی پیشین همکاران، اعتماد اولیه را سرعت میبخشد. اما مشکل زمانی آغاز میشود که این معرفیها جهتدار میشوند و ورود افراد تنها بهخاطر پر کردن نیاز فنی نیست، بلکه برای تقویت حلقهای خاص یا ساختن تیمی است که بیش از سازمان، به یک نفر وفادار باشد. در مورد پ.خ، بسیاری از همکاران برداشت میکنند که او تمایل دارد تیم اطرافش را به
امتیاز چندمعیاره
تجربههای مشابه
اگر بازی مافیا را دوست دارید، راهبرد هوشمند شهر یکی از جدیترین میدانوها برای تمرین به نظر میرسد؛ نه از آن مافیاهای آخرشب و خنده و خداحافظی، بلکه بازیای که وسط ساعات کاری جریان دارد. نقشها مشخصاند و دست هیچکس روی کاغذ نیست؛ اما خبرها به طور روشن برای بعضیها پیداست و از قبل میدانند چه کسی باید حذف شود. در این مجموعه، شهروندان بهظاهر با صداقت حرف میزنند، اما روایتها در جای دیگری ساخته میشود. مدیری که فکر میکند اگر خوب کار کند و ایده بدهد و مسئله را محترمانه مطرح کند، بالاخره دیده میشود، به مرور درمییابد که مسئله فقط کار نیست؛ اینکه در کدام حلقه، چه کسی پشت سرت ایستاده و چه کسی روایتت را میسازد و چه کسی قبل از شنیده شدن حرفت، معنای آن را تغییر میدهد. از بیرون، شرکت بهنظر یک بنگاه رسمی و بانکی است با عنوانهای شیک، پروژههای مهم و واژههای مرتب سازمانی، اما وقتی کمی دقیقتر نگاه کنی، میفهمی کنار این ساختار رسمی، ساختاری واقعیتر هم وجود دارد؛ ساختاری که در چارت رسمی دیده نمیشود اما روی آدمها، فرصتها، حذفها و روایتها تأثیر میگذارد. شهر روی کاغذ ساده مینماید؛ مدیرعامل، معاونتها، منابع انسانی، تیم فنی، مدیر مستقیم، مسیر اداری و غیره هستند. اما روزمرگی چیزی دیگری نشان میدهد: تصمیمها گاهی از مسیر رسمی میآیند، اما وقتی ردشان را دنبال کنی، به روابط و رفاقتها و کانالهای قدیمی و آدمهای منتخب و روایتهای پشتصحنه منتهی میشوی. در چنین فضایی نقشها به موازات مافیا شبیهاند: - شهروندانی که واقعا کار میکنند اما قدرت روایت ندارند. - کسانی که همواره به مرکز قدرت نزدیکاند و از هر رأیگیری جان سالم به در میبرند. - کسانی که نه تنها حرف میزنند بلکه معنای آن را نیز جا به جا میکنند. - منابع انسانی با ظاهری بیطرف، اما در عمل گاه چنین احساسی منتقل نمیشود. - مدیرانی که حرفها را میشنوند اما به اقدام منجر نمیشود. - و افرادی که ظاهرا نقش فنی دارند اما در عمل مثل بازوی اجرایی یک شبکه غیررسمی عمل میکنند. محور غیررسمی قدرت یکی از چهرههای اصلی این فضا ک.ز است؛ با عنوانی که در دورههای مختلف عوض شده، اما آنچه از نزدیک دیده میشود، فقط عنوان نیست. نفوذ غیررسمی او در تصمیمها، افراد، تیمها و روندهای سازمانی نقطه تمرکز است. کنار او پیمان خسروی ایستاده که در شرکت با نام پیمان شناخته میشود، هرچند بچهها میگویند جواد است و ترجیح میدهد پیمان صدا شود. نقش رسمی او فنی است، اما اثر واقعیاش در فضای تیمی فراتر از یک نقش فنی است؛ او نهتنها کار را جلو میبرد، بلکه افراد را نیز در مدار خود نگه میدارد. همراهشان ا.س حضور پررنگی دارد؛ فردی که بهعنوان فرد نزدیک به ک.ز شناخته میشود و نقش او فقط یک کار اداری ساده نیست. بسیاری از اوقات به نظر میرسد بخشهایی از هماهنگیها و روایتها از مسیر چنین آدمهایی شکل میگیرد؛ آدمهایی که شاید روی کاغذ تصمیمگیر نهایی نباشند، اما در شکلگیری فضای ذهنی تصمیمگیرها نقش دارند. ا.خ هم از همان چهرههایی است که نامش تکرار میشود و درباره رفتارها و حاشیههای او حرفهای زیادی شنیده میشود؛ از جنس شایعات
اگر دنبال فضایی هستی که مهارتهای تیمی در پشت پرده خودی نشان بدهند، راهبرد هوشمند شهر میتواند یکی از زمینهای تمرینی جدی باشد. اینجا نه بازی مافیا به شکل خیالی پایانبندیشده، بلکه بازی واقعی در ساعات کاری جریان دارد؛ نقشها کاملا مشخصاند، اما صدای مأموریتها و روایتها گاهی از مسیر رسمی جدا میشود و کسی بهطور مستقیم اعلام نمیکند چه کسی قرار است حذف شود، اما خبرها میان همکاران جریان دارد. در مافیا، شهروند سعی میکند با صحبت درست، نشان دادن تضادها و رأی درست، اوضاع را عوض کند. در برخی سازمانها هم سوءبرداشت درست از کار کردن وجود دارد: فکر میکنند اگر خوب کار کنند، اگر ایده بدهند، اگر مسئلهای را محترمانه مطرح کنند یا وقت بگذارند تا سیستم بهتر شود، بالاخره دیده خواهند شد. اما به تدریج میفهمند فقط کار نیست که مهم است؛ بلکه این مسئله در کدام حلقه و با چه کسی پشت صحنه روایت تو را میسازد و چه کسی قبل از شنیده شدن حرفت، معنایش را تغییر میدهد. شهر از بیرون بهعنوان یک شرکت رسمی و بانکی با ساختارهای شیک به نظر میرسد؛ مدیرعامل، معاونتها، تیم فنی، منابع انسانی و تمام واژههای مرتب سازمانی حضور دارند، اما وقتی دقیق نگاه میکنی، میبینی کنار این قالب رسمی، ساختاری واقعیتر وجود دارد که روی آدمها، فرصتها، حذفها و روایتها اثر میگذارد و در چارت ظاهری دیده نمیشود. سیاست پشت صحنه بازی در این فضا مشخص است. روی کاغذ همه چیز ساده است: مدیرعامل، معاونتها، واحد منابع انسانی، تیم فنی، مدیر مستقیم و مسیرهای اداری. اما تجربه روزمره چیز دیگری میگوید: تصمیمهایی گاهی از مسیر رسمی بهطرف میآیند، اما وقتی ردشان را دنبال کنی، به رفاقتها، کانالهای قدیمی و روایتهای پنهان میرسی. اینجا نقشها هم مانند مافیا طبقهبندی میشوند: - کارمندانی که واقعا تلاش میکنند اما ظرفیت روایت ندارند. - افرادی که همواره به مرکز قدرت نزدیند و از هر رأی عبور میکنند. - کسانی که فقط پیام را منتقل نمیکنند بلکه معنای حرف را هم تغییر میدهند. - منابع انسانی روی کاغذ باید بیطرف باشد، اما واقعا همیشه چنین حسی را منتقل نمیکند. - مدیرانی که حرفها را میشنوند، اما الزما اقدام نمیکنند. - کسانی که ظاهرا فقط نقش فنی دارند اما در واقع بهعنوان بازوی اجرایی یک شبکه غیررسمی عمل میکنند. محور غیررسمی قدرت یکی از چهرههای همچنان کلیدی این فضا با نام مخفف k.z وجود دارد؛ عنوان رسمیاش در دورههای مختلف تغییر کرده، اما آنچه از نزدیک میبینی تنها عنوان نیست. نفوذ غیررسمی او در تصمیمها، تیمها و روندهای سازمانی است که واقعا اهمیت دارد. کنار او، پیمان خسروی قرار دارد؛ کسی که در شرکت با نام پیمان شناخته میشود، هرچند درباره نام واقعیاش بین همکاران گفته میشود جواد است و ترجیح میدهد پیمان بهعنوان نام صدا شود. نقش رسمی او فنی است، اما اثر واقعیاش فراتر از یک کار فنی است و تواناییش او را در نگهداشتن آدمها در مدار خودش نشان میدهد. علاوه بر این، ا.س حضور پررنگی دارد؛ فردی که بهعنوان همسفر نزدیک k.z به نظر میرسد و نقش او خیلی وقتها تنها یک نقش اداری نیست. در موقعیتهای مختلف این حس ایجاد میشود که بخشهایی از هماهنگیها، برداشتسازیها و جابهجایی روایتها از مسیر چنین فردی انجام
من به عنوان کارمند یا داوطلب پروژهای که در بانک شهر و هلدینگ کارآفرین جریان داشت تجربه کردم و حالا میخواهم آن را به شکل تازه و طبیعی بیان کنم. ابتدا باید بگویم که وقتی در تیم کار میکردم، جو محیط کارآفرین به گونهای بود که همکاران قدیمی و جدید با هم اختلافاتی داشتند و برخی از افراد از زیرساختهای موجود سوءاستفاده میکردند. یکی از همکاران که در دوره خدمت سربازی بود، به دلیل مسائل مربوط به وظیفههای خود نتوانست با سایر اعضا هماهنگ باشد و این مسئله تا حدی بر روند کار اثر میگذاشت. همچنین مدیرعامل سابق که اخیرا به بانک شهر آمد، با تجربهای که داشت، گاهی به دلیل تعهدات سربازی از کار کنار میکشید یا به صورت غیرمستقیم در تصمیمگیریها دخالت میکرد. در نتیجه، بعضی تیمها احساس کردند که بعضی از افراد در داخل تیم یا از بیرون، با انگیزههای شخصی به کار وارد میشوند و خروجیهای مطلوبی ندارند. به خاطر این مشکلات، جو همدلی میان اعضا کاهش پیدا کرد و برخی از دوستان و همکاران نزدیک به دلیل ترس یا حسادت از بیان نظرات واضح خودداری میکردند. کسانی که در تیم تویی نبودند یا از تیم مدیر دیگری بودند، گاهی با نگرانی از اینکه ممکن است جای آنها را بگیرند، به نوعی زیر آبزدن میکردند تا خودشان موقعیت بهتری بگیرند. در نتیجه، تمرکز روی پروژههای اصلی کم شد و برخی از افراد به کارهای شخصی و کارهای جانبی خود پرداختند و برای حفظ موقعیت خود، روی دریافت پاداش و اضافهکاری تمرکز کردند. در مجموع، به نظر من محیط کار به گونهای شده بود که بسیاری منتظر پایان دوره سربازی و تغییر در تیم بودند تا بتوانند از فضای فعلی خارج شوند و مسیر حرفهایشان را با آرامش بیشتری ادامه بدهند.
وقتی با من تماس گرفتن تا پاسخ بده، فهمیدم که این موضوع برایم جدی است و باید به خودم بیفتم. تلاش کردم با دقت به درآمدها نگاه کنم و به جایی برسم که به واقع شیرین باشد. با این حال تا این لحظه هیچکدام از اهداف محقق نشدهاند و نتیجهای که میخواستم، هنوز به دست نیامده است.
راهی که باهاش برای من روشن شد این بود که به محتوای اینجا اعتماد زیادی نکرد و بهتره قبل از قضاوت پشت هر سخنی رو بررسی کنیم. در بازار پرسنگین امروز و با مشکلات درآمدزایی، اگر جای شرکتها بودم، راهکاری برای حفظ سرمایه انسانی و حمایت از نیروهایم پیدا میکردم چون منابع انسانی مثل سرمایهم رو تشکیل میدن. معمولا اختلافاتی که مطرح میشه جنبهی شخصی داره و الزامی نیست به معنی بد بودن کل مجموعه باشه. واقعیت اینه که این سایت بیش از اینکه کمکی کنه، ممکنه منجر به ترس، تردید و از دست رفتن فرصتها بشه. اگر فکر میکنی چون هر نظری میتونه منتشر بشه، مکان خوبی میتونه باشه، باید بگم که تصور اشتباهی داری؛ چون هیچ نظارت یا بررسیای روی مطالب وجود نداره و همهچی بهمحض انتشار پخش میشه. بیایم با منطق بیشتری نگاه کنیم. من در آغاز تحتتأثیر نظرات سایت بودم اما تجربهم از اون تأثیر، جز ضرر نتیجهای نداشت. بیایید با هوشیاری تصمیم بگیریم.
میفهمیدم که تا کنون برای دستاندرکاران اپلیکیشن بیش از بیستوپنج میلیارد تومان هزینه شده است؟ این هزینه اصلا بهصرفه است؟ تا کی قرار است چنین روندی ادامه پیدا کند؟ کسی که از این وضعیت بیخبر است، همینجا بیاید و توضیح بدهد. با هم صحبت میکنیم تا مشخص شود که در رویاها زندگی میکنید.