اگر بازی مافیا را دوست دارید، راهبرد هوشمند شهر یکی از جدیترین میدانوها برای تمرین به نظر میرسد؛ نه از آن مافیاهای آخرشب و خنده و خداحافظی، بلکه بازیای که وسط ساعات کاری جریان دارد. نقشها مشخصاند و دست هیچکس روی کاغذ نیست؛ اما خبرها به طور روشن برای بعضیها پیداست و از قبل میدانند چه کسی باید حذف شود. در این مجموعه، شهروندان بهظاهر با صداقت حرف میزنند، اما روایتها در جای دیگری ساخته میشود. مدیری که فکر میکند اگر خوب کار کند و ایده بدهد و مسئله را محترمانه مطرح کند، بالاخره دیده میشود، به مرور درمییابد که مسئله فقط کار نیست؛ اینکه در کدام حلقه، چه کسی پشت سرت ایستاده و چه کسی روایتت را میسازد و چه کسی قبل از شنیده شدن حرفت، معنای آن را تغییر میدهد. از بیرون، شرکت بهنظر یک بنگاه رسمی و بانکی است با عنوانهای شیک، پروژههای مهم و واژههای مرتب سازمانی، اما وقتی کمی دقیقتر نگاه کنی، میفهمی کنار این ساختار رسمی، ساختاری واقعیتر هم وجود دارد؛ ساختاری که در چارت رسمی دیده نمیشود اما روی آدمها، فرصتها، حذفها و روایتها تأثیر میگذارد. شهر روی کاغذ ساده مینماید؛ مدیرعامل، معاونتها، منابع انسانی، تیم فنی، مدیر مستقیم، مسیر اداری و غیره هستند. اما روزمرگی چیزی دیگری نشان میدهد: تصمیمها گاهی از مسیر رسمی میآیند، اما وقتی ردشان را دنبال کنی، به روابط و رفاقتها و کانالهای قدیمی و آدمهای منتخب و روایتهای پشتصحنه منتهی میشوی. در چنین فضایی نقشها به موازات مافیا شبیهاند: - شهروندانی که واقعا کار میکنند اما قدرت روایت ندارند. - کسانی که همواره به مرکز قدرت نزدیکاند و از هر رأیگیری جان سالم به در میبرند. - کسانی که نه تنها حرف میزنند بلکه معنای آن را نیز جا به جا میکنند. - منابع انسانی با ظاهری بیطرف، اما در عمل گاه چنین احساسی منتقل نمیشود. - مدیرانی که حرفها را میشنوند اما به اقدام منجر نمیشود. - و افرادی که ظاهرا نقش فنی دارند اما در عمل مثل بازوی اجرایی یک شبکه غیررسمی عمل میکنند. محور غیررسمی قدرت یکی از چهرههای اصلی این فضا ک.ز است؛ با عنوانی که در دورههای مختلف عوض شده، اما آنچه از نزدیک دیده میشود، فقط عنوان نیست. نفوذ غیررسمی او در تصمیمها، افراد، تیمها و روندهای سازمانی نقطه تمرکز است. کنار او پیمان خسروی ایستاده که در شرکت با نام پیمان شناخته میشود، هرچند بچهها میگویند جواد است و ترجیح میدهد پیمان صدا شود. نقش رسمی او فنی است، اما اثر واقعیاش در فضای تیمی فراتر از یک نقش فنی است؛ او نهتنها کار را جلو میبرد، بلکه افراد را نیز در مدار خود نگه میدارد. همراهشان ا.س حضور پررنگی دارد؛ فردی که بهعنوان فرد نزدیک به ک.ز شناخته میشود و نقش او فقط یک کار اداری ساده نیست. بسیاری از اوقات به نظر میرسد بخشهایی از هماهنگیها و روایتها از مسیر چنین آدمهایی شکل میگیرد؛ آدمهایی که شاید روی کاغذ تصمیمگیر نهایی نباشند، اما در شکلگیری فضای ذهنی تصمیمگیرها نقش دارند. ا.خ هم از همان چهرههایی است که نامش تکرار میشود و درباره رفتارها و حاشیههای او حرفهای زیادی شنیده میشود؛ از جنس شایعات
استخدام، تجربه کاری و مصاحبه در راهبرد هوشمند شهر، صنعت کامپیوتر، فناوری اطلاعات و اینترنت، تهران: بر اساس ۹ نظر ثبتشده کارمندان، میانگین امتیاز ۱.۸ از ۵؛ ۰٪ از کاربران راهبرد هوشمند شهر را به دیگران توصیه میکنند. ۹ تجربه کاری و ۰ تجربه مصاحبه استخدام در دسترس است.
خلاصه تجربهها (هوش مصنوعی)
راهبرد هوشمند شهر از منظر تجربیات ثبتشده، محیطی با ظاهر رسمی و ساختار بانکی اما با لایهای غیررسمی پررونق را نشان میدهد. تجربههای کاربری از محیط حرفهای تا فرآیندهای تصمیمگیری، گاه با ناملایمات مدیریتی و روایتهای پشتصحنه همراه است. نقطههای قوت شامل وجود پروژههای بانکی و فنی مهم، امنیت شغلی نسبتا مطلوب برای برخی افراد و فرصت یادگیری از سامانههای پیچیده است. با این حال، اغلب کاربران از کمبود امنیت روانی در تیمها، اثرگذاری شدید شبکههای غیررسمی و دستچینشدن نیروها انتقاد میکنند؛ رابطهمحوری، عدم حمایت واقعی منابع انسانی و تبدیل ابتکار عمل به تهدید از نکات منفی جدی است. برخی افراد احساس میکنند مسیر تصمیمگیری از کانالهای غیر رسمی عبور میکند و حلقهای نزدیک به تصمیمگیرندگان وجود دارد که کار مستقل را به سختی پذیرفته و کنار میبرد. نتیجهگیری مشترک این است که محیط داخلی، اگرچه حرفهای به نظر میرسد، به دلیل ساختار غیررسمی قوی، میتواند به فرسایش اعتماد و خروج نیروهای مستقل منجر شود. تجربهها توصیه میکنند قبل از ورود، نقشه قدرت و روند تصمیمگیری را به دقت بررسی کنید تا ترکیب مدیران رسمی و تصمیمات واقعی روشن باشد.
این خلاصه بهصورت خودکار از تجربههای منتشرشدهی کاربران ساخته شده و ممکن است با خود تجربهها تفاوتهای جزئی داشته باشد. برای جزییات، تجربههای زیر را بخوانید.
تجربهها
اگر دنبال فضایی هستی که مهارتهای تیمی در پشت پرده خودی نشان بدهند، راهبرد هوشمند شهر میتواند یکی از زمینهای تمرینی جدی باشد. اینجا نه بازی مافیا به شکل خیالی پایانبندیشده، بلکه بازی واقعی در ساعات کاری جریان دارد؛ نقشها کاملا مشخصاند، اما صدای مأموریتها و روایتها گاهی از مسیر رسمی جدا میشود و کسی بهطور مستقیم اعلام نمیکند چه کسی قرار است حذف شود، اما خبرها میان همکاران جریان دارد. در مافیا، شهروند سعی میکند با صحبت درست، نشان دادن تضادها و رأی درست، اوضاع را عوض کند. در برخی سازمانها هم سوءبرداشت درست از کار کردن وجود دارد: فکر میکنند اگر خوب کار کنند، اگر ایده بدهند، اگر مسئلهای را محترمانه مطرح کنند یا وقت بگذارند تا سیستم بهتر شود، بالاخره دیده خواهند شد. اما به تدریج میفهمند فقط کار نیست که مهم است؛ بلکه این مسئله در کدام حلقه و با چه کسی پشت صحنه روایت تو را میسازد و چه کسی قبل از شنیده شدن حرفت، معنایش را تغییر میدهد. شهر از بیرون بهعنوان یک شرکت رسمی و بانکی با ساختارهای شیک به نظر میرسد؛ مدیرعامل، معاونتها، تیم فنی، منابع انسانی و تمام واژههای مرتب سازمانی حضور دارند، اما وقتی دقیق نگاه میکنی، میبینی کنار این قالب رسمی، ساختاری واقعیتر وجود دارد که روی آدمها، فرصتها، حذفها و روایتها اثر میگذارد و در چارت ظاهری دیده نمیشود. سیاست پشت صحنه بازی در این فضا مشخص است. روی کاغذ همه چیز ساده است: مدیرعامل، معاونتها، واحد منابع انسانی، تیم فنی، مدیر مستقیم و مسیرهای اداری. اما تجربه روزمره چیز دیگری میگوید: تصمیمهایی گاهی از مسیر رسمی بهطرف میآیند، اما وقتی ردشان را دنبال کنی، به رفاقتها، کانالهای قدیمی و روایتهای پنهان میرسی. اینجا نقشها هم مانند مافیا طبقهبندی میشوند: - کارمندانی که واقعا تلاش میکنند اما ظرفیت روایت ندارند. - افرادی که همواره به مرکز قدرت نزدیند و از هر رأی عبور میکنند. - کسانی که فقط پیام را منتقل نمیکنند بلکه معنای حرف را هم تغییر میدهند. - منابع انسانی روی کاغذ باید بیطرف باشد، اما واقعا همیشه چنین حسی را منتقل نمیکند. - مدیرانی که حرفها را میشنوند، اما الزما اقدام نمیکنند. - کسانی که ظاهرا فقط نقش فنی دارند اما در واقع بهعنوان بازوی اجرایی یک شبکه غیررسمی عمل میکنند. محور غیررسمی قدرت یکی از چهرههای همچنان کلیدی این فضا با نام مخفف k.z وجود دارد؛ عنوان رسمیاش در دورههای مختلف تغییر کرده، اما آنچه از نزدیک میبینی تنها عنوان نیست. نفوذ غیررسمی او در تصمیمها، تیمها و روندهای سازمانی است که واقعا اهمیت دارد. کنار او، پیمان خسروی قرار دارد؛ کسی که در شرکت با نام پیمان شناخته میشود، هرچند درباره نام واقعیاش بین همکاران گفته میشود جواد است و ترجیح میدهد پیمان بهعنوان نام صدا شود. نقش رسمی او فنی است، اما اثر واقعیاش فراتر از یک کار فنی است و تواناییش او را در نگهداشتن آدمها در مدار خودش نشان میدهد. علاوه بر این، ا.س حضور پررنگی دارد؛ فردی که بهعنوان همسفر نزدیک k.z به نظر میرسد و نقش او خیلی وقتها تنها یک نقش اداری نیست. در موقعیتهای مختلف این حس ایجاد میشود که بخشهایی از هماهنگیها، برداشتسازیها و جابهجایی روایتها از مسیر چنین فردی انجام
شرکت راهبرد هوشمند شهر از بیرون به نظر یک مجموعه رسمی و بانکی میآید، اما وقتی کمی عمیقتر نگاه میکنم، مشخص است که ساختار پنهان آن از ظاهر جداست و روی آدمها و روایتها اثر میگذارد. اگر بخواهم تجربهام را خلاصه کنم، میگویم اینجا بازی مافیاست، با تفاوتهایی که در کار روزمره جریان دارد و بهخاطرش قدرت تصمیمگیری تنها در دست مدیران نیست. روی کاغذ همه چیز روشن است: مدیرعامل، معاونتها، واحد منابع انسانی، تیم فنی، مدیر مستقیم و مسیرهای اداری. اما واقعیت پشت این نقشه رسمی، شبکهای غیررسمی است که در چارت دیده نمیشود و تاثیرش را در فرصتها، حذفها و روایتها میگذارد. بهقوت این فضا نقشها شباهت زیادی به بازی مافیا پیدا میکنند: - شهروندانی که بهواقع مشغول کارند اما نمیتوانند روایت مستقلی بسازند. - کسانی که همواره به مرکز قدرت نزدیکاند و از هر رأیگیری جان سالم به در میبرند. - عدهای که فقط حرف را منتقل نمیکنند، بلکه معنای آن را هم دستکاری میکنند. - منابع انسانی آنقدر روی کاغذ باید بیطرف باشد که گاهی این بیطرفی در عمل وجود ندارد. - مدیرانی که حرفها را میشنوند اما لزوما به اقدام منجر نمیشود. - کسانی که ظاهرا نقش فنی دارند، اما در عمل به عنوان بازوی اجرایی شبکهای غیررسمی عمل میکنند. محور غیررسمی قدرت یکی از چهرههای عمده در این فضا ک.ز است؛ عنوان رسمی او در دورههای مختلف تغییر کرده، اما آنچه از نزدیک میبینم فقط عنوان نیست، بلکه نفوذ او در تصمیمها، تیمها و روندهای سازمانی است. کنار او پیمان خسروی ایستاده، که در شرکت به نام پیمان شناخته میشود و در واقع نام اصلی او جواد است؛ گرچه ترجیح میدهد بهعنوان پیمان صدا شود. نقش رسمی او فنی است، اما تأثیر واقعیاش فراتر از یک نقش فنی است و افراد را هم در مدار خودش نگه میدارد. همراه این دو، ا.س حضور پررنگی دارد و بهعنوان فردی نزدیک به ک.ز شناخته میشود؛ نقش او فقط یک کار اداری ساده نیست. در بسیاری از مواقع به نظر میرسد بخشی از هماهنگیها، برداشتسازیها و جابهجایی روایتها از مسیر چنین آدمهایی شکل میگیرد؛ آدمهایی که شاید تصمیمگیر نهایی نباشند، اما روند ذهنی تصمیمگیرها را بهسویه میکنند. ا.خ هم از همان چهرههایی است که اسمش با روایتها و حاشیههای مختلف مطرح میشود. رفتارها و حواشی او در شرکت بهقدر زیادی شنیده میشود و نه بهعنوان شایعه ساده، بلکه بهعنوان چیزهایی که وقتی کنار هم قرار میگیرند، تصویری نگرانکننده میسازند. مسئله این است که بعضی افراد با وجود حرف و حاشیههایی که اطرافشان است، همچنان در حاشیه امن باقی میمانند. تیم فنی یا تیم دستچین؟ یکی از نکات قابل توجه این شرکت، اهمیت رابطهها در شکلدهی تیمهاست. درست است که معرفی نیروها از قبل میتواند مفید باشد؛ چون تجربهی پیشین همکاران، اعتماد اولیه را سرعت میبخشد. اما مشکل زمانی آغاز میشود که این معرفیها جهتدار میشوند و ورود افراد تنها بهخاطر پر کردن نیاز فنی نیست، بلکه برای تقویت حلقهای خاص یا ساختن تیمی است که بیش از سازمان، به یک نفر وفادار باشد. در مورد پ.خ، بسیاری از همکاران برداشت میکنند که او تمایل دارد تیم اطرافش را به
من به عنوان کارمند یا داوطلب پروژهای که در بانک شهر و هلدینگ کارآفرین جریان داشت تجربه کردم و حالا میخواهم آن را به شکل تازه و طبیعی بیان کنم. ابتدا باید بگویم که وقتی در تیم کار میکردم، جو محیط کارآفرین به گونهای بود که همکاران قدیمی و جدید با هم اختلافاتی داشتند و برخی از افراد از زیرساختهای موجود سوءاستفاده میکردند. یکی از همکاران که در دوره خدمت سربازی بود، به دلیل مسائل مربوط به وظیفههای خود نتوانست با سایر اعضا هماهنگ باشد و این مسئله تا حدی بر روند کار اثر میگذاشت. همچنین مدیرعامل سابق که اخیرا به بانک شهر آمد، با تجربهای که داشت، گاهی به دلیل تعهدات سربازی از کار کنار میکشید یا به صورت غیرمستقیم در تصمیمگیریها دخالت میکرد. در نتیجه، بعضی تیمها احساس کردند که بعضی از افراد در داخل تیم یا از بیرون، با انگیزههای شخصی به کار وارد میشوند و خروجیهای مطلوبی ندارند. به خاطر این مشکلات، جو همدلی میان اعضا کاهش پیدا کرد و برخی از دوستان و همکاران نزدیک به دلیل ترس یا حسادت از بیان نظرات واضح خودداری میکردند. کسانی که در تیم تویی نبودند یا از تیم مدیر دیگری بودند، گاهی با نگرانی از اینکه ممکن است جای آنها را بگیرند، به نوعی زیر آبزدن میکردند تا خودشان موقعیت بهتری بگیرند. در نتیجه، تمرکز روی پروژههای اصلی کم شد و برخی از افراد به کارهای شخصی و کارهای جانبی خود پرداختند و برای حفظ موقعیت خود، روی دریافت پاداش و اضافهکاری تمرکز کردند. در مجموع، به نظر من محیط کار به گونهای شده بود که بسیاری منتظر پایان دوره سربازی و تغییر در تیم بودند تا بتوانند از فضای فعلی خارج شوند و مسیر حرفهایشان را با آرامش بیشتری ادامه بدهند.
وقتی با من تماس گرفتن تا پاسخ بده، فهمیدم که این موضوع برایم جدی است و باید به خودم بیفتم. تلاش کردم با دقت به درآمدها نگاه کنم و به جایی برسم که به واقع شیرین باشد. با این حال تا این لحظه هیچکدام از اهداف محقق نشدهاند و نتیجهای که میخواستم، هنوز به دست نیامده است.
راهی که باهاش برای من روشن شد این بود که به محتوای اینجا اعتماد زیادی نکرد و بهتره قبل از قضاوت پشت هر سخنی رو بررسی کنیم. در بازار پرسنگین امروز و با مشکلات درآمدزایی، اگر جای شرکتها بودم، راهکاری برای حفظ سرمایه انسانی و حمایت از نیروهایم پیدا میکردم چون منابع انسانی مثل سرمایهم رو تشکیل میدن. معمولا اختلافاتی که مطرح میشه جنبهی شخصی داره و الزامی نیست به معنی بد بودن کل مجموعه باشه. واقعیت اینه که این سایت بیش از اینکه کمکی کنه، ممکنه منجر به ترس، تردید و از دست رفتن فرصتها بشه. اگر فکر میکنی چون هر نظری میتونه منتشر بشه، مکان خوبی میتونه باشه، باید بگم که تصور اشتباهی داری؛ چون هیچ نظارت یا بررسیای روی مطالب وجود نداره و همهچی بهمحض انتشار پخش میشه. بیایم با منطق بیشتری نگاه کنیم. من در آغاز تحتتأثیر نظرات سایت بودم اما تجربهم از اون تأثیر، جز ضرر نتیجهای نداشت. بیایید با هوشیاری تصمیم بگیریم.
میفهمیدم که تا کنون برای دستاندرکاران اپلیکیشن بیش از بیستوپنج میلیارد تومان هزینه شده است؟ این هزینه اصلا بهصرفه است؟ تا کی قرار است چنین روندی ادامه پیدا کند؟ کسی که از این وضعیت بیخبر است، همینجا بیاید و توضیح بدهد. با هم صحبت میکنیم تا مشخص شود که در رویاها زندگی میکنید.
در ابتدای حرفهایم باید بگویم که از وقتی مدیرعامل جدید را به شرکت راهبرد هوشمند شهر آوردند، وضع خیلی سوت و کور شد. مدیرعامل جدید که از سمت قبلیاش به بانک رفت، در همان دوره، دفتر خودش را به یکی از همکاران قدیمیاش داد و در شرکت سابقش هم او را به معاونت سرمایه انسانی تبدیل کرد. سپس فرمان آمد و نفر جدیدی به نام آقایان با آمدنشان، مسیر شرکت را تغییر داد و تا امروز هم نیروهای قدیمی کنار رفتند و افراد تازهای جایگزین شدند که اغلب با سطح تحصیلی پایین و مشکلات خانوادگی روبهرو هستند. به وضوح میتوانم بگویم ماهیت شرکت به طور کامل به سمت دفترمحوری رفته؛ فارغ از مدرک، شما با یک پست مسئول دفتر راه میآیی و به ناچار یا ارتقا مییابی یا حقوقت به شکل غیرعادی بالا میرود. در تمامی واحدها هم چنین مواردی را دیدم که افراد با مدرک دیپلم یا کارشناس ارشد به سمتهای مدیریتی میرسند و حقوقها هم به طرز عجیبی بالا میرود. حقوقها خیلی ناگهانی افزایش پیدا میکند. سرمایه انسانی واقعا در وضعیتی غیرانسانی است؛ اتفاقی افتاد که یکی از همکاران واحد تست نرمافزار با کسی صحبت انسانی کرد و از طرف واحد سرمایه انسانی فشار آوردند تا موضوع را پیگیری کند؛ اما چون پشت این همکار، یک مدیر فنی قرار داشت، جریان را به گونهای مدیریت کردند که آن همکار باید استعفا میداد و میرفت. وضعیت واحد فنی هم خیلی ناسالم است. فردی از تیم خود را به واحد دیگر منتقل کردند، یک نفر با دیپلم به مدیریت رسیده و حقوق بالایی میگیرد. همچنین یکی دیگر از همکاران بیسواد است و دنبال پیدا کردن روابطی برای پیشرفت است. واقعا کادر فنی از بیرون واردشدی با رزومه به تیم آنها که بیایند، به هیچوجه موفق نخواهند شد و در نهایت تنها مشکلات را بهجا میگذارند. معاونت فنی واقعا از حد و اندازهش پایینتر است؛ از بیرون که بیایید با رزومه، موفقیتی نمیبینید و در نهایت همهچیز به این ختم میشود که من تنها یک کارمند با حقوقی که از وزارت کار میآید، باشم و باید کارهای بسیاری انجام دهم تا شرکت بتواند پیش برود. در مجموع، جایی است که فقط با روابط میشود وارد شد وگرنه به عنوان یک کارمند عادی با حقوقی که به همراه کارهای خیلی زیاد است، تنها میمانم.
در آغاز فهمیدم فضای کاری نسبتا دوستانه است، اما به مرور فهمیدم چه خبر است و فضا چگونه کار میکند. از نظر فنی وضعیت خوب بود و انبوهی از افراد تماموقت روی توسعه اسمارتیز تمرکز داشتند؛ برنامهنویسان و رهبران تیمهای مختلف کار میکردند. افراد جوان و خوشمشرب بودن و با مصاحبههای فنی به مجموعه وارد شده بودند. اما به تدریج متوجه شدم برخی اعضا در گروهی با مدیر فنی از بانک کارآفرین و همراه حضور دارند. مدیرعامل هم وارد صحنه شد. پرداخت حقوق به صورت نامنظم بود و برخی دستمزدهای غیرمعمول دریافت میکردند. مدیر تیم تست هم در کنار آنها حضور داشت و به شکل ابربازی به ما میگفتند این مینیبوس که اشاره میکردند، در واقع گروه مافیاشان است؛ ابتدا یک پژو و سپس پیکان بود. فهمیدم افرادی که در تیم حضور نداشتند، دوام نمیآوردند. دو تا از برنامهنویسها به این گروه بیتوجهی میشدند؛ یکی از آنها که با همین اتوبوس آمد بدون مصاحبه فنی و با اعتراض مدیر یکی از تیمها به تیم تزریق شد و حقوق همان برنامهنویس افزایش یافت. مسئول تیم همواره به جای خوب بودن کار، در حال رفتن و مسخره کردن مدیر تیمش بود. وقتی اعتراض کردم و گفتم کار درستی نیست، مرا در موقعیتهایی قرار دادند تا استعفا بدهم؛ بیشتر هم در حال تولید محتوا برای صفحه اینستاگرام خود بودند. بیشتر اعضای این مینیبوس از بیرون پروژه جذب میشدند و نورچشمیها بدون توانایی فنی و بدون رزومه وارد تیم میشدند. تیم منابع انسانی هم به نحوی تغییر پیدا کرد. در نهایت سه نفر از برنامهنویسها از وضعیت اعتراض کردند. وقتی پروژه به نتیجه رسید، مدیر تیم تغییر کرد و فردی که با مینیبوس آمده بود و بدون رزومه و تجربه، به جای مدیر سابق نشست.
استخدام در راهبرد هوشمند شهر
از مجموع ۹ تجربه ثبتشده کارمندان فعلی و پیشین در ویکیتجربه، ۹ مورد تجربه کاری و ۰ مورد تجربه مصاحبه استخدام است. امتیاز چندمعیاره بهصورت شفاف نمایش داده میشود. ۰٪ از کاربران راهبرد هوشمند شهر را به دیگران توصیه میکنند.
- تجربههای کاری ثبتشده: ۹
- تجربههای مصاحبه استخدام ثبتشده: ۰
- میانگین امتیاز حقوق و مزایا: ۱.۸ از ۵
- میانگین امتیاز فرصت رشد شغلی: ۱.۸ از ۵
- میانگین امتیاز تعادل کار-زندگی: ۱.۸ از ۵
- برای دیدن آخرین فرصتهای شغلی به وبسایت رسمی راهبرد هوشمند شهر مراجعه کنید.
سؤالات متداول درباره راهبرد هوشمند شهر
آیا راهبرد هوشمند شهر در حال استخدام است؟
هنوز تجربه مصاحبهای از راهبرد هوشمند شهر ثبت نشده است. اولین نفر باشید که تجربه استخدام را به اشتراک میگذارد.
تجربه کاری در راهبرد هوشمند شهر چگونه است؟
بر اساس ۹ نظر کارمندان فعلی و پیشین، میانگین امتیاز ۱.۸ از ۵ است؛ ۰٪ از کاربران شرکت را به دیگران توصیه میکنند. برای جزئیات بیشتر، تجربههای کاری بالا را بخوانید.
حقوق و مزایا در راهبرد هوشمند شهر چقدر است؟
میانگین امتیاز حقوق و مزایا در راهبرد هوشمند شهر از نگاه ۹ کارمند: ۱.۸ از ۵. این عدد بر مبنای نظر مستقیم کارمندان فعلی و پیشین محاسبه شده است.
مصاحبه استخدام در راهبرد هوشمند شهر چطور است؟
هنوز تجربه مصاحبهای از راهبرد هوشمند شهر ثبت نشده.
شفافسازی
تمام تجربهها پس از بررسی توسط ادمین منتشر میشوند و قابل گزارش هستند. اطلاعات هویتی نویسندهها هرگز نمایش داده نمیشود مگر کاربر صراحتا انتخاب کرده باشد.
- سیاست انتشار: قبل از انتشار، ادمین بررسی میکند. تجربههای گزارششده در صف بررسی مینشینند.
- سیاست ویرایش: پیشنهاد ویرایش اطلاعات شرکت توسط هر کاربر تأییدشده قابل ارسال است.
- آخرین بهروزرسانی:
تجربههای مرتبط در کامپیوتر، فناوری اطلاعات و اینترنت
من توی شرکت فیتو به عنوان کارگر بستهبندی کار کردم. تجربهام از این کار خیلی ناامیدکننده بود: شیفتهای طولانی دوازده ساعته بهقدری فشار میآورد که پاها ورم میکرد و وقتی میرفتم خانه خسته و بیجان میشدم. اگر در زمان خلو
مدتی کار پشتیبانی را تجربه کردم و برایم پر از خاطرههای خوب بود. حدود یک سال در مجموعهای با تیمی متشکل از سی نفر کار کردم و حضور همکاران واقعا لذتبخش بود. مدیر بخش فردی مهربان و همدل بود و یکی از همکاران فنی همواره با
در این شرکت انتظار میرفت پروژههای بزرگ و بینالمللی را با استفاده از بهروزترین فناوریها پیاده کنم و همواره در کنار فنّاوری روز باشد؛ اما حقوقی که میگرفتیم به ریال بود و با سطح مسئولیت و تخصصی که داشتم همخوانی چندانی
من سالها با محیطهای کاری متفاوت کار کردم و تجربهام از مانا نگر اینطور بود که فضای داخلی شرکت بیشتر به جای کار و صلاحیت، به روابط و چاپلوسی متمایل است. با ورود مدیران ارشد، فضای سازمانی به شکلی ناگفته تغییر میکند و ب
در جلسهٔ نخست، دربارهٔ شرکت و دستاوردهایش حرف زدیم و اینکه چند نفر در تیمش حضور دارند را مرور کردم؛ سپس با کار، وظایف و امکاناتی که ارائه میدهند آشنا شدم. خروجی از آن مصاحبه برایم خیلی دلچسب بود؛ به هیچوجه احساس خستگی
مصاحبه فنی خوب بود تیم لید آدم محترمی بود سوالای خوب و حرفه ای اکثر سوالات رو جواب دادم و تایید مرحله بعد رو گرفتم که بعد از حدود یک هفته تماس گرفتن برای مصاحبه hr .تو جلسه سوالات کلیشه ای پرسیدن که خودتو معرفی کن و چرا