کارشناس الکترونیک
تجربه کاری کارشناس الکترونیک در سیما الکترو طب
امتیاز ۱.۰ از ۵.
کارم را در شرکت سیما الکترو طب به عنوان کارشناس الکترونیک شروع کردم و خیلی زود با رفتارهایی روبهرو شدم که انتظارش را نداشتم. توافق اولیه این بود که با گذشت سه ماه دوره آزمایشی، حقوقم افزایش پیدا کند، اما از همان اول هر بار درباره مقدار حقوق سؤالم را میپرسیدم و پاسخی نمیگرفتم تا دو ماه که به مرور حقوقی دریافت نکردم و وقتی سوال کردم گفتند پول نداریم. پس از دوماه با اصرار و فشار، ۶ میلیون تومان به عنوان حقوق پرداخت کردند و گفتند این حقوق تا ارشد الکترونیک که در آن زمان حداقل هدف بود، رعایت میشود. اما من گفتم از ماه سوم وضعیت بهتر میشود و گفتند تا عید افزایش نمییابد. ده ماه به عقب افتاد و دوباره همان مبلغ ۶ میلیون تومان پرداخت شد، با این توضیح که من را مثل بقیه نمیبینند و حتی گفتند به هیچکس حقوقی نمیدهند. در نهایت به عنوان کارشناس الکترونیک در بخش تحقیق و توسعه استخدام شدم و با وجود اینکه گفتم حقوقم کم است، تصمیم گرفتم از فرصت یادگیری استفاده کنم. پس از دو هفته، با وجود کار سنگین، اشتغالی در برج بینالملل تهران را دیدم که سه ساختمان ۵۰ طبقه داشتند و ما برای آنها کار میکردیم. اما مدیران گفتند اینجا حتی کارهای گچکاری هم باید انجام شود و در ساختار تهیه میکردیم. به دنبال آن گفتند باید به شمسآباد کارگاه پروفیل برش برویم که از تهران دو ساعت فاصله داشت. در آن دوره تنها پنج نفر بودیم و در نهایت سه نفر از همکاران استعفا دادند. با من هنوز تسویه عیدی، سنوات و اضافهکاری انجام نشده بود و پس از گذشت یک سال، با هر شمارهای که تماس میگرفتم، تماسهایم بلاک میشد. یک بار هم به شرکت رفتم و با دیدن من، مدیر فرار کرد و ماشینش را روشن کرد. همه اینها با مبالغی کمتر از هفت، هشت میلیون تومان مطرح بود. حتی با وجود مشکلات مالی که داشتند، ظاهرا عادت کرده بودند از منابع مردم سوء استفاده کنند. تسویههای دو نفر دیگر هم با پیگیریهای متعدد، با تاخیرهای چند ماهه انجام شد؛ از طرفی اضافهکاری همیشه بهعنوان وظیفه کارمند مطرح میشد و اگر مدیر میخواست باید تا ساعاتی طولانی میماندیم و با حداقل حقوق کارگری که آن هم به طور منظم داده نمیشد، تا چهار یا پنج ماه ماندیم.
نقاط قوت
نقاط ضعف
امتیاز چندمعیاره
تجربههای مشابه
در تابستان سال ۱۴۰۰ به عنوان کارآموز به این شرکت رفتم تا در صورت مساعد بودن شرایط، بعدا جذب بشم. دو ماهی که قرار بود اونجا بمونم به خاطر دلایل مختلف و شیوع کرونا گفتن که نیام. تقریبا کمتر از دو هفته آخر دوران کارآموزی رو اونجا سپری کردم و در اون مدت خیلی چیز خاصی یاد نگرفتم. فقط تعدادی قطعات پخش و پلای الکترونیکی بود که به دستور مدیر شرکت، آقای قاسمی، برای آشنایی با قطعات آنها را مرتب کردم و داخل قفسهها گذاشتم تا مثل یک آزمایشگاه کوچیک داخل شرکت، منظما به نظر برسد. با این توضیح که قبل از رفتنم به شرکت، در مدت دو ماه مدیر تحقیق و توسعه بهنام مهندس فتحی فردی واقعا حرفهای، ماهر و با تجربه بود و تنها کسی بود که به نظر میرسید واقعا آدمی کاری و با معلومات بالا باشد. در دورهای که نبودم، ایشان زیر نظرشان قرار داشتند و جلسات آنلاین میگذاشتند و کارهای من را پیگیری میکردند. به من آموزش ابتدایی برنامهنویسی میکرو و آلتیوم را ارائه دادند که خیلی به دردم خورد. اما مدیر اصلی شرکت، آقای قاسمی، فردی بود با رفتاری پرابهام؛ گمان میکنم ایشان اختلافاتی با دیگران داشتند و دائم سیگار میکشیدند. گاهی به نظر میآمد که قرصهایی مصرف میکنند که به قرصهای اعصاب مربوط میشود. از نگرانی من این بود که رفتارهایشان و برخوردهای روزانهشان خیلی متفاوت و گاه نامناسب جلوه میکرد. هر روز صبح با منشی در آشپزخانه مینشستند و صبحانه میخوردند و حس کردم شاید روابط خاصی بین آن دو وجود دارد؛ چون وقتی فرد سوم وارد آشپزخانه میشد، حرفهایشان قطع میشد یا بحث عوض میشد و تنها خانومی که همیشه تا دیر وقت در شرکت میماند، او بود. شرکت خیلی کوچک بود و به جز مدیر اصلی و منشی و مهندس فتحی، یک حسابدار خانم هم داشت که معمولا سرش با کار خودش گرم بود. فعالیت شرکت روشنایی بود و از شرکتهای دیگر چراغ میخریدند و روی آنها برچسب شرکت خودشان را میچسباندند. این چیزها را فقط در دو هفتهای که آنجا بودم دیدم و در نتیجه تصمیم گرفتم با دیدی منفیتر به سمت آن شرکت نگاه کنم.
برای من، مصاحبه با این شرکت تجربهای پر از سردرگمی بود که در نگاه اول به نظر میرسید کار درست و مشخصی وجود ندارد. در فرایند استخدام، شش بار دعوت به مصاحبه شدم و نهایتا از پذیرش منصرف شدم. اسفند سال نود و هفت آنها به نیروی فنی نیاز داشتند، ولی شرایط کار و هماهنگی بین شرکتها به گونهای بود که هر بار از من میخواستند همزمان در شرکت عبیدی فعالیت کنم و هم برای آنها کار کنم؛ حتی قول میدادند در همان فرصت، برای من ناهار هم فراهم میشود. روز اول ظاهر شرکت و محیط کار تناقضهای زیادی را نشان میداد؛ فردی با ظاهر نامشخص وارد شد و لحظاتی بعد کسی با مسئولیت دلالی در کارش وارد مجموعه شد. هر چه پیش میرفت، معلوم نبود دقیقا وظیفه و زمینهی فعالیت شرکت چیست و نه تنها انجام یک کار مشخص مشخص نبود، که کارهای مختلفی به من پیشنهاد میشدند. در نهایت شخصی به نام بنیامین رفتاری غیرمنتظره داشت و به من ابزارهای سادهای مثل برش یک لوله و مونتاژ یک لامپ الایدی داد تا انجام بدهم. همین آشفتگی و بیثباتی آنقدر زیاد بود که در روز دوم تصمیم گرفتم اوضاع را ترک کنم و از آنجا خارج شوم.
من به عنوان کارمند یا داوطلب در شرکت سیما الکترو طب تجربههای غیرمنصفانه و بیثباتی حقوق را دیدهام؛ هر وظیفهای که کارفرما کنارم میگذاشت به خاطر کمبود نیرو، معمولا به من محول میشد، چه کارهای مرتبط و چه غیرمرتبط. ممکن بود به عنوان حسابدار از من تقاضا کنند انبارداری انجام بدهم و مدیریت مالی هم بر عهدهام بیفتد و همه چیز روی دوش من باشد. گاهی حتی کارهای سادهای مثل مونتاژ چراغ هم به عنوان کارگری از من خواسته میشد. با این حال پرداخت حقوق به طور منظم صورت نمیگرفت و گاهی تا سه ماه تأخیر داشت. سطح حقوق هم به حداقلهای وزارت کار میرسید یا کمتر از آن بود و در اکثر مواقع با تاخیر پرداخت میشد. آنها با داستانهایی پر از وعده و قولهای فریبنده سعی میکردند تصور کنم خانوادهای هستند، اما وقتی از شرکت بیرون میآمدم، درمییافتم که نه تنها غریبهام بلکه گاهی دشمن هم محسوب میشدم. بهانهدوستی و حسننیت را کمتر میدیدم و سفته یا تعهدات مالی را بهانه میکردند تا از همکاریهای بعدی بپرهدارند. حتی مواردی بوده که بدون ارائه قرارداد، حقوق چند ماه یک نفر پرداخت نشده و گاه شرکت به شکایتهای واهی متوسل میشد و حواشی زیادی ایجاد میکرد. با این تجربیات، به طور خصوصی به همکاران و دوستانم هشدار میدهم که به شرکت سیما الکترو طب و به شرکتهای کوچک با تعداد کارکنان کمتر از بیست نفر اعتماد چندانی نکنند.