اواز دهل از دور شنیدن خوش است
تجربه کاری اواز دهل از دور شنیدن خوش است در صندوق شکوفایی و نوآوری ریاست جمهوری
امتیاز ۲.۰ از ۵.
باورم نمیکنم اینجا چقدر بیثباتی و آشفتگی حاکم است، اما همچنان در آنجا حضور دارم و همانجا میمانم. من به طور کامل مدیر مدنظر را میشناسم و با وضعیت فعلی سازمان از نزدیک آشنا هستم. اکنون تنها دغدغهام بر سر زمان رسیدن آرایشگر به سازمان و اتاق تلویزیونیاش است که از مدیر فناوری اطلاعات کمسواد کوچکتر است و به واقع بیثباتی و بیکفایتی او را میبینم. نه فقط ایشان، بلکه اغلب مدیران میانی این مجموعه هم چنین وضعیت قابل قبولی ندارند و شاید بتوان گفت این مجموعه بیشتر با وجود معاونانی که از سازمانهای دیگر به اختیار مأمور شدهاند، تا حدودی پایداری دارد. همین افراد هستند که تا الان ثبات مجموعه را حفظ کردهاند. در حقیقت وحدة پایش یکی از بیخودترین و بیاستفادهترین بخشهای صندوق است؛ جایی که به جای همگرایی، به دلیل وجود اختلاف نظرها و درگیریها بر سر مدیرش و نیروی تحت امرش موجب تفرقه شده است و ادامه کار با این وضعیت دشوار است.
نقاط قوت
نقاط ضعف
امتیاز چندمعیاره
تجربههای مشابه
دو سالها از عمرم را در نهادی گذراندم که مدیران و معاونانش بهطور سنتی و با اخلاقیاتی نامتوازن عمل میکردند و من هم نتوانستم بهطور درست از حیثیتم دفاع کنم. به خاطر خصیصههای مدیریتی آنان، روش اصلیشان تقویت اعتماد به نفس کادر با هدف کنترل و نشانهگیر کردن شأن کارشناسان بود. مدیرانی که از طریق پارتیبازی و رانت به مقام رسیدند و سابقه کار کارشناسی هم نداشتند، به جای پاسخگویی مسئولانه، با ادعاهای فراوان میخواستند قدرت بیشتر به دست آورند و این رفتارها واقعا زهراخیز بود. تا پایان حرفم را بخوانید. فشارهای بیمورد کاری و استرسهای مداومی که روی کارشناسان میگذاشتند تا در خفا به دنبال پستهای بالاتر و مدارک تقلبی باشند، در واقع به دنبال این بودند که بهنوعی دکتر یا درجهای را بهطور مجازی و با نامهای مختلف به دست آورند. یک بار یکی از آنان که حتی مدرک دکترا هم نداشت، را به عنوان مهندس خطاب کردم و برخوردشان از این بیاحترامی آنقدر شدید بود که متوجه شدم چه فشاری وجود دارد. اگر در تیمشان همصحبت شوی و ظاهر خود را به آنها خوش بیاید و از امتیازات و فرصتهای زبانبازی بهرهمند باشی، احتمالا جای خوبی برایت فراهم میشود. اما اگر واقعا بخواهی کارشناس بمانی، تنها با دشواری و خودخوری روبهرو میشوی.
درک میکنم که از چشمانداز منبع خبر میرسد، اما این مجموعه فقط با حضور مدیران میانی از سازمانهای دیگر و معاونان مامور به خدمت میتواند دوام بیاورد. به اعتقاد من، اکنون دغدغهام این است که به جای هر چیز دیگر، زمان ورود آرایشگر به سازمان و حضور در اتاق تلویزیون مدیر ICT کوچکتر است و بیسواد واقعی به نظر میرسد. نه تنها او، بلکه اکثر مدیران میانی این مجموعه نیز چنین نگرشی دارند. واقعا شاید بتوان گفت سطح سواد قابل قبولی را فقط در معاونینی میبینم که از سازمانهای دیگر به عنوان مامور به خدمت آمدهاند، و همين افراد باعث ماندگاری این سازمان تا کنون شدهاند. واحد پایش اما بهخاطر بیهدف بودن و بیاستفاده بودن، یکی از شاخصترین واحدهاست که منافع داخلی را پایمال میکند و تنها باعث تفرقه و دعوا میشود، بهخصوص با وجود مدیرش و خانومی که نیرو دارد.
برای مدت نه ماه در اونجا کار میکردم. سه ماه اول به دلیل اینکه بهعنوان کارآموز لیبل خورده بودم، حقوقم دقیقا برابر با حداقل حقوق اداره کار بود؛ اما هر روز تا ساعت هفت شب میماندم و کار میکردم چون در اون سازمان مفهوم آموزشی یا انتقال دانش وجود نداشت. بعد از سه ماه تازه تصمیم گرفتند حقوقم را دو میلیون بیشتر کنند، هرچند این اضافهحقوق هم با کسر بیمه و مالیات محاسبه میشد و در نهایت دستمزد به چیزی کمتر از انتظارم تبدیل میشد. در طول دوره، از جانب برخی از همکاران و بهخصوص بعضی از خانمها برخوردهای تذکرآمیز وbaiting درباره حجابی شنیدم که عموما توهین یا کنایهآمیز بود، و حراست هم هیچ دخالتی نکرد. در میان همکاران شوخیهایی با برخی از رفتارهای شخصی انجام میشد که من را آزار میدادند؛ برای مثال درباره استیکر زدن به مانیتور تا جلب توجه یا کنترل رفتارها مقداری فشار زده میشد. بهطور کل فضای آنجا به گونهای بود که به جای حمایت و آموزش، بیشتر به مرور فشار روانی وبیاعتمادگی منجر میشد و تصمیم گرفتم با وجود سنواتی که مانده بودم، مسیر تجربه و محیط کار را تغییر دهم.
برای من تجربهی کار در صندوق نوآوری و شکوفایی ریاست جمهوری به شکل واضحی از تجربیات نزاعآلود و منفی ماندگار شد. فضای کاری به قدر زیادی سمی بود و حضور مدیری مستقیم که از سطح علمی قابل قبولی برخوردار نبود، اوضاع را وخیمتر میکرد. افتخار او تنها به رتبهی بالای کنکور ارشد بود که دو دهه پیش کسب کرده بود و از زبان منفی همکارانش در سازمان مشهور شده بود. همکاری که باید برای آنبوردینگ با او همراه شوم، به نظر میرسید که تنها جنبهی جیبخالی داشت و بیش از هر چیز ترکیبی از ویژگیهای منفی بود. من در مسائل فنی و حرفهای نظری داشتم و اغلب نظرهایم هم درست بود، اما او به جای پذیرش، به شکلی توأم با آزردگی واکنش نشان میداد. اثر رفتار او این بود که من به عنوان فردی که سعی میکردم دانش و تجربه کافی نشان دهم، احساس میکردم تحت فشار قرار میگیرم و فضا را از دست میدهم. برخلاف ادعای حرفهای بودن، دانش او بیشتر به تکرار نمونههای پروژههای قبلی و کپیبرداری محدود بود و در مواجهه با پروژههای تازه به نیروی ایتی متوسل میشد. من تنها نبودم؛ با وجود این فضا، من هم تصمیم به ترک گرفتم و کمتر از یک سال از آنجا رفتم. در طول دوره، فهمیدم که چهار نفر پیش از من هم چنین فضای سمی و اینگونه رفتار دو مدیر را تحمل نکردند. این تجربه باعث پشیمانی شد و به من فهمانده که بهجای فریب نام سازمان، به دنبال مکانهایی با فرهنگ حرفهای و حمایتی باشم.