قصهی تلخِ پشتِ نقابِ «هوشمندی»
تجربه کاری کارمند سابق در فرنا
امتیاز ۱.۰ از ۵ (۱۳۹۹ تا ۱۴۰۴).
قصهی تلخِ پشتِ نقابِ «هوشمندی» وقتی اسم یک شرکت «توسعه تجارت هوشمند» است، آدم انتظار دارد حداقل رفتار با نیروهای انسانیاش هم «هوشمندانه» باشد. اما متأسفانه تجربهی حضور در شرکت «فرنا»، قصهی متفاوتی است. من این متن را نه برای تخریب، بلکه برای شفافسازی مینویسم؛ برای تمام همکارانی که در جستوجوی محیطی حرفهای هستند و ممکن است مثل ما، فریب ظاهرِ کار را بخورند. واقعیت این است که در فرنا، به جای توسعه و هوشمندی، ما با مجموعهای از چالشهای فرساینده طرف بودیم: از عدم امنیت شغلی و بینظمیهای کلافهکننده گرفته، تا حقوقی که با هیچ متر و معیاری «کافی» نبود و نبودِ پاداش که خستگیِ کار را دوچندان میکرد. اما دردناکتر از همه، فرهنگِ «کنترلِ حداکثری» است؛ اینکه به جای اعتماد، با دوربین و نظارت افراطی با متخصصها رفتار شود، یعنی عملاً اصلیترین سرمایهی یک شرکت، یعنی «اعتماد»، در این مجموعه گم شده است. اینجا محیطی است که در آن «توازن کار و زندگی» بیشتر شبیه یک شوخی تلخ است و «مدیریت ضعیف» باعث میشود بهترین استعدادها، بهجای رشد، فقط به فکر فرار باشند. نوشتنِ این کلمات سخت است، اما سکوت کردن در برابر «محیطِ غیرحرفهای» و «بیعدالتی»، یعنی همدستی در ادامه دادنِ همین چرخه. امیدوارم این کلمات، تلنگری باشد برای مدیریت مجموعه؛ شاید هنوز راهی برای بازگشت به مسیر حرفهای و انسانی وجود داشته باشد. و هشدار و توصیهای برای دوستان عزیزم که در حال جستوجوی کار هستند: قبل از انتخاب، فقط به برند نگاه نکنید، به فرهنگِ پشتِ پردهاش هم دقت کنید.