کارمند فروشگاه
تجربه کاری کارمند فروشگاه در فروشگاه های زنجیره ای افق کوروش
امتیاز ۵.۰ از ۵.
وقتی به این تجربه فکر میکنم، باور دارم که هرکسی میتواند با تلاش و پشتکار در هر کاری به جایگاه بالایی برسد و در اوج بدرخشد، هرچند که شرایط نخستین زندگی مانند منطقه یا نژاد یا ظاهر اختیاری نیستند. وقتی بزرگ شدم فهمیدم انتخاب من برای موفقیت در دست خودم است؛ میشود با کار و همت سریعتر پیش رفت یا با بیتحرکی منتظر شرایط باشم و نتیجه بگیرم. من حتی میتوانم تا ظهر بخوابم و رویاهای موفقیت را ببینم یا با برنامهریزی درست و تلاش واقعی به موفقیت برسم. تفاوتی ندارد چه نوع کار یا منطقه یا زبان وجود دارد؛ این عوامل تأثیری در موفقیت من ندارند. زندگی بسیاری از افراد موفق هم همین را ثابت میکند؛ من هم از آنها الگوبرداری میکنم، به هر حال من اهل توصیف خودم نیستم، تجربههای زیادی دارم ولی خودم همیشه موفق نبودهام. همسن و سالانم یا فوت کردهاند یا کارتنخواباند یا زندان رفتهاند؛ این نتیجهگیریها از محیط و موقعیتشان آمده است. من به عنوان فردی ۵۴ ساله که تجربه زیادی در کارهای رایج دارم، نظر شخصیام را با احترام به پاکبانان شریف میگویم: وقتی شهرداریها با مدرک لیسانس کار میگیرند و من با دیپلم ناقص همان کارها را تصور میکنم، انتظار مدیر بودن از همان روز اول به ذهنم میرسد، در حالی که شروع هر کاری نیازمند تلاش برای توسعه و ارتقاء است. نه تنها در کار آزاد که با سرمایه خودم انجام میدهم همواره آموزش و بهروز بودن را فراموش نکردم تا پیشرفت کنم؛ اگر این روند را کنار بگذارم یا از دانش جدید بیخبر باشم، قطعا یا در رکود میمانم یا باید به تماشای موفقیت دیگران بنشینم. اگر دوستانی که نظر منفی دادهاند فرزندان مسئولان باشند یا آدمهای بهرهمند، من نسبت به ایرادهایشان کمترین اعتراضی ندارم. اما اگر شهروندی عادی و شریف باشی که پدرش سرمایه ندارد و تلاش میکند تا چهرهاش را با زحمت نشان دهد، واقعا انتظار اعتراض زیاد منطقی نیست. در کشور ما کارها به اختیار و علاقه من و تو نیست، بلکه تحت فشار است؛ اگر از صفر شروع کنیم و به شایستهسالاری که آن هم چندان قوی نیست، برسیم، باز هم با تلاشی که داریم به موفقیت میرسیم. به خاطر بسپار که اکنون بسیاری از کارمندان ادارات و معلمها با مدرک لیسانس و سالها تجربه، کمتر از بیست میلیون تومان حقوق میگیرند. من از سالهای ابتدایی کار کردهام: دستفروشی، شاگردی، مسافرکشی، فروشندگی، کار در فروشگاههای زنجیرهای، کارمند بودن و حتی مالکیت مغازه؛ اما هیچوقت به معنای واقعی موفقیت را لمس نکردم. چرا را میدانید؟ زیرا غرور و نداشتن یادگیری صحیح، در کنار نبود آمادگی برای بهروز بودن، مرا عقب نگه داشتند. یادگیری در همان آغاز کار و ادامه آموزش در حین کار برای بهروز بودن ضروری است. زندگی به سرعت در حال پیشرفت است؛ سرعت رشد، فناوری، تورم و ترقی احساس میشود و اگر به آن بیتفاوت باشیم، عقب خواهیم ماند. با یادگیری و استفاده از تجربیات دیگران میشود در کار فروشگاهی به موفقیت رسید و حتی تا مدیرعامل را هم تجربه کرد. خواستن، توانستن است؛ اما اگر با روحیهای ضعیف و گوش دادن به نظرات منفی به کار ادامه بدهیم، خیلی زود خسته میشویم و تمایلی به حضور دوباره در محل کار نداریم. قصد توهین ندار
نقاط قوت
نقاط ضعف
امتیاز چندمعیاره
تجربههای مشابه
در طول مدت حضورم در این شرکت، با مجموعهای از چالشها روبهرو شدم که بیشتر به شیوهی مدیریت در سطح سرپرستی مربوط بود. متأسفانه برخی رفتارهای غیرحرفهای مانند انتقال نادرست اطلاعات، نبود شفافیت در تصمیمگیریها و ایجاد فضایی کماعتماد میان اعضای تیم، باعث کاهش هماهنگی و تمرکز روی کار میشد. به مرور زمان این وضعیت باعث خستهکننده شدن محیط کار شد و هم انگیزه را کاهش داد و هم کیفیت انجام وظایف را تحت تأثیر قرار داد؛ بهطوری که ادامهی همکاری برای من میسر نبود.
سالها میگذشت و من فهمیدم که کار در این مجموعه تجربهای بیثمر است؛ فضای کار ناسالم و ارزش گذاشتن روی زمان و انرژی آدمها کم است. احساس میکردم هیچوقت برای خودم اعتبار یا رضایت به دست نمیآورم و ترجیح میدادم از اینجا دور بمانم تا بتوانم وقت و عمرم را صرف کاری کنم که واقعا معنایی داشته باشد.
برای مصاحبه به من قول دادن که زمانش رو مشخص کنن و همین طور انتظار داشتم که دقیقا همون روز به کار پوشه برم. وقتی رسیدم، سه نفر رو بهعنوان حضور اولیه دیدم که نشسته بودن. از من خواستن فرم پر کنم؛ فرم روی میز پخش شده بود و پرش کردم و منتظر شدم تا نوبتم بشه. بعد که وارد مرحله مصاحبه شدم، سوالها رو پاسخ دادم و صدای آرامی از مصاحبهکننده شنیده میشد. به نظر میرسید که رضایت دارن و احتمالا فردا میتونم کار رو آغاز کنم. گفتن که تشریف بیارم و فردا تماس خواهند گرفت. چند روز بعد خودم تماس گرفتم و گفتن فعلا استخدام نیروی ندارند.
شرکت افق کوروش، فروشگاههای زنجیرهای در تجربهی کار من برای مصاحبه سرپرستی انبار، با مدیران منطقهای اصفهان و سرپرست این منطقه دیدار داشتم و مرحلهای هم با رئیس انبارهای اصفهان برگزار شد. آزمون بهصورت سوالهای چندگزینهای بود که با رایانه انجام شد.
فکر میکنم نباید با نخستین برخورد غیر حرفهای شرکت به تصمیمی سریع برسیم، اما این تجربه را با زبان خودم بازنویسی میکنم تا جوهرش حفظ شود اما ساختارش نو شود. مصاحبهای را برای موقعیت برنامهریزی از طریق بخش منابع انسانیشان سپری کردم که رفتارشان با من خیلی تأسفبار بود و لحنشان کاملا نامناسب بود. نمیدانم آیا ایشان کارشناس جذب بودند یا کارشناس منابع انسانی، اما برخوردشان به شدت بیادبانه بود و حتی اگر لازم نبود نامشان را هم مینوشتم تا تجربهام ثبت شود. اولین سؤالشان این بود که آیا حقوقی که در رزومه درخواست داشتم واقعا همین مقدار است؟ پاسخ دادم که واقعا چنین نیست و قصد دارم آن را اغراقآمیز ننویسم. گفتند شرکت چنین حقوقی را نمیدهد و اگر میخواهید مصاحبه را تمام کنیم. در آن لحظه آرزو کردم که ایکاش پشت تلفن از من میپرسیدند آیا روز پنجشنبه میتواند بیایم یا نه تا مرا به پارک وی نمیکشاندند. واقعا پشیمانم که چرا آن روز به مدیر منابع انسانیشان نگفتم؛ چون این برخورد ناخوشایند همچنان در ذهنم میماند و تا مدتی ذهنم را درگیر میکرد. به هیچ وجه آنجا را توصیه نمیکنم و به نظر من ویژگیهای یک شرکت از رفتار منابع انسانیش مشخص میشود. من دیگر هرگز تمایلی به بازگشت به آنجا ندارم.
دوست داشتم تجربهام را با صدای صریحتری بیان کنم چون پیش آمدهایش برایم روشن بود. قرار بود رأس ساعت ده صبح برای مصاحبه به مرکز تماس این سوپرمارکت آنلاین بیایم و وقتی رسیدم، گروهی از کارکنان واحد منابع انسانی آنجا حضور داشتند. به من گفتند هماکنون بنشینم و فرمهای استخدام را که روی میز پخش پخش بود پر کنم؛ من هم تا حدودی پر کردم و منتظر شدم. حدودا چهل دقیقه طول کشید تا نوبتم بالا بیاید، و در نهایت متوجه شدم همراه من فرد دیگری نیز وارد اتاق مصاحبه شد چون زمان اجرای مصاحبه محدود بود و مراجعان بسیار بودند. هیچیک از موارد مطرحشده در رزومهام را دقیق بررسی نکردند. نه برای من و نه برای آن همراستای من سوالی درباره سابقه کار یا تحصیل مطرح نشد. به جای آن با توضیحاتی کلی آغاز کردند و گفتند اگر تمایل داشته باشم دو ساعت بهصورت تستی در مرکز تماس کار کنم و در صورت تأیید برای تکمیل مدارک با من تماس میگیرند. ساعات کاری هم بهطور کامل فولتایم بود و از صبح تا شب، بهصورت یک روز در میان. نتیجه این فرایند را باید ساده و صریح گفت: تجربهای تا حد زیادی غیرحرفهای بود.