خاطرات تلخ واحد تحقیق و توسعه
تجربه کاری مهندس تحقیق و توسعه در مهراتبیان طب و سازه
امتیاز ۲.۰ از ۵ (تیر ۱۴۰۰ تا شهریور ۱۴۰۲).
در ابتدا باید بگویم که وقتی صفحه را دیدم، فهمیدم دوستان و همکاران سابق نظراتشون رو گذاشتن و من هم خواستم تجربهام را بنویسم تا کمی از این حال خارج شوم. قرار نبود به خاطر یادآوری خاطرات تلخ بیافتم، اما نشد که نشد. همانطور که واحد تحقیق و توسعه تازه شکل میگرفت، تیم نسبتا کم بود و خیلیها تازه کار را شروع کرده بودند. به خاطر دارم دو نفر به جمع اضافه شدند؛ یکی رییس نرمافزار و دیگری رییس ایسیو. با حمایت بیحد و حصر مدیر تحقیق و توسعه و پولهایی که دریافت کردند، خیلی سریع اوضاعشان تغییر کرد: خانهای در تهران خریدند، هر روز لباسهای نو میپوشیدند و ظاهرا تغییرات زیادی در زندگیشان رقم خورد که بهطور واضح دیده میشد. رئیس نرمافزار را هیچوقت نادیده نمیگرفتم که پشت میز بنشیند و ساعات پرکار بگذرانند؛ بیشتر وقتش صرف چاپلوسی به مدیر و گرفتن امتیاز و پول میشد تا کار فنی. رئیس دوم ایسییو هم با ترفندها و کلکهایش توانست جای رئیس قبلی را بگیرد و بعد با فشارها و زد و بندها باعث فروپاشی تیم شد. در نهایت هم گفتند بهتر است استعفا بدهی تا بهطور رسمی اخراج نشوی — لطفی ویژه از طرف مدیر! این دو نفر عملا باعث فرار و اخراج چند نفری از تیم شدند؛ قرارداد من را به سه ماه کاهش دادند و در نهایت کنار گذاشتم. جالب اینکه رئیس نرمافزار را فردی مؤمن و نمازخوان نشان میدادند، اما انصاف و حق و ناحق برایش معنا نداشتند. انگار بهش یاد نداده بودند دینداری فقط به قضا و نماز نیست. هیچوقت آن بداخلاقیهایی که این دو نفر نسبت به من و بقیه داشتند را فراموش نمیکنم و نمیبخشم. این جماعت با بندبازی و پارتی و آویزون شدن از مدیر، کل واحد تحقیق و توسعه را مخدوش کردند؛ همیشه حس تبعیض وجود داشت و انگار فقط نوچههای مدیر اهمیت داشتند. به امید این بود که معاونت محصول بتواند این مجموعه را جمع کند، اما در عمل فقط رییس ایسییو را وادار کردند تا برود و رئیس نرمافزار همچنان ماند. بعد از تقریبا ده سال کار در این واحد، فهمیدم مدیریت ما بیتجربه و با ادعاها بوده و خسته شده بودم از ترس اخراج در هر لحظه. به همین دلیل خودم را نجات دادم و از مجموعه جدا شدم. حال که مهاجرت کردم و در شرکتهای خارجی کار میکنم، تازه فهمیدم مدیر درست چهطور است و رییس گروه به چه معناست؛ دریافتم آنچه داشتیم فاصله زیادی با استانداردهای صحیح داشت. با وجود همه بدیهای آنجا، یک نکته مفید بود: فهمیدم چگونه شارلاتانها را بهخوبی بشناسم و ازشان فاصله بگیرم و همین فاصله گرفتن برایم آرامش ایجاد کرد.