عدم پرداخت حق و حقوق
تجربه کاری مهندس نرم افزار در مهیمن
امتیاز ۱.۰ از ۵ (فروردین ۱۴۰۴ تا فروردین ۱۴۰۵).
با سلام این تجربه رو امروز با نهایت عصبانیت ثبت میکنم بعد از ندادن حقوقم ار 18 دی تا اول اسفند به دلیل فسخ یک طرفه شرکت شکایت کردم و امروز بعد ار حدود 4 ماه رای اومد .بماند که به دلیل رانتی که دارن میتونن هر کاری بکنن فقط سنوات و عیدی منو رای دادن که بدن که شده یود مبلغ 74 تومن با رای وزارت کار. نیروی حقوقی زنگ زده به من میگه که ما حساب کردیم شده 50 میلیون می خوای بیا بگیر و گرنه اعتراض میزنیم میره تا 6 ماه دیگه 74 میلیونت دیگه هیچ ارزشی نداره. هرکی می خواد اعصاب و روانش متلاشی شه بره این شرکت
نقاط قوت
نقاط ضعف
امتیاز چندمعیاره
تجربههای مشابه
اول بگم لوکیشن شرکت دقیق روبرو مصلی و جالب اینکه هیچ تابلویی نداره و انگار فرار مالیاتی یا متعلق به سازمان امنیتیه که نمیخوان دیده بشن ۹۵ درصد کارکنان ظاهر و تفکر کاملا مذهبی دارن انگار رفتی صف اول نماز جمعه نشستی که مطمعنم اگه تو این خط فکری نیستین اذیت میشین پس نرین بهتره . نمیدونم وابسته به چه نهادیه ولی فضای خشک بی روح و بسته ای داشت و مشخص بود کسایی که اعتقادات مذهبی ندارن سخت در عذابن اونجا ولی دم نمیزنن البته سعی میکنن افراد مث خودشون رو جذب کنن که تنش ایجاد نشه . مصاحبه کننده های منابع انسانی اصلا دانش به روز نداشتن و عین مداح های هییت بود ظاهرشون .کلا انگار قرارداد با شریف دارن که همه کارکنانشون رو از اونجا بگیرن البته دانشجویانی که سطح معمولی دارن و شاید جای دیگه کار نمیتونن پیدا کنن که اونم عجیبه بخاطر بسته بودن فضا اصلا آپدیت نیستن تو فرایندها من نپسندیدم
در این شرکت، متوجه شدم که نقش مدیران میانی تا چه حد میتواند بر فضای کار اثر بگذارد. متأسفانه رفتارهای نادرستی از سوی برخی سرپرستان وجود داشت، مثل برداشت نادرست از عملکرد افراد یا انتقال ناقص اطلاعات به سطح مدیریت بالا. این مشکلات به تدریج باعث بیاعتمادی و سوءتفاهم بین کارکنان شد و در نتیجه روحیه تیمی کاهش یافت و در نهایت به جایی رسید که ادامه همکاری برای من میسر نبود.
شرکت مهیمن را تجربه کردم و اوضاع آنقدر بینظم و سمی بود که فشار مدیریتی ملموس بود. فضای کار پر از دودستی شدن درباره اینکه دانشجویان سالهای پایین دانشگاه شریف و فارغالتحصیلان نهچندان قدرتمند، برای کار به شرکت کشیده میشوند تا بعدا بتوانند ادعا کنند مجموعهای از شریفها در آن مشغول به کارند. همه به نظر میرسیدند که بلدند کار را پیش ببرند، اما واقعا معلوم نبود به کجا خواهند رفت. پروژههای ملی با رانت و فرصتطلبی گرفته میشد و با بیسوادی و ضعفهایی که در تیم وجود داشت، جلو میبردند. دوست دارند وانمود کنند که مثل شرکتهای فناوریمحور بزرگ هستند. به عنوان نمونه، با این ادعا که از مسجد و دعا آمدهاند برای ورود به شرکت، میگفتند راستی تو اختیار نداری با من صحبت راجع به پروندههای گذشته نداشته باشی. هرکس ادای کاری را در میآورد، اما واقعا مشخص نبود چه کاری انجام میدهد. همه چیز رو به جلو به نظر میرسید اما وقتی دو ماه بعد برمیگشتی، یا نیمه تیم نبود یا به یادشان نمیآمد چه کاری انجام دادهاند. به خاطر شهرت بدی که از اسمشان درآمده بود، ابتدا خودشان را خیلی خوب نشان میدادند تا جذب کنند، اما پس از چند ماه متوجه میشدید در چه باتلاقی گیر افتادهاید و در خروجی، کمتر از حداقل حقوق پرداخت میکردند و با من همکاری نمیکردند. هر روز حداقل سه نفر در حال خداحافظی از شرکت بودند. مدیرعامل و مدیران هم اغلب مشغول سخنرانی و نمایش بودند بیشتر از مدیریت واقعی. ممکن بود هر لحظه بگویند از فردا دیگر به کار نیایی. رفتارش به گونهای بود که دیگران را مسخره و تحقیر کنند و خودشان را متخصص جلوه دهند.
در این شرکت محیطی کاملا دانشگاهی را تجربه کردم؛ ورودیها و خروجیهای زیادی دارد و با وجود داشتن پروژههای با اهمیت، نگاه غالبا دانشجو-محور است. از ورودیه تا دکوراسیون و هدایا، تا سیستم منابع انسانی و سایر چیزها، دو محور اصلی را میدیدم: دانشگاهی بودن و تازهکار بودن، همراه با نقشهای مذهبی. اینجا واقعا دنبال کار نیستند و حقوق و مزایای مناسبی برای متخصصان فراهم نیست.
اگرچه چند سالی از آن دوره گذشته اما تجربهی کاریم در مهیمن را همچنان بهخاطر دارم و میخواهم به شیوهای تازه بازگو کنم. در بخش فنی واحد تحلیل داده، بهطور تماموقت مسئولیتهای پژوهشی و عملیاتی را بر عهده داشتم و به مدت حدود دو سال تا سه سال در آن شرکت مشغول بودم؛ آخرین سال هم زمان حضور من در سال ۱۳۹۹ انجام شد.
عنوان ارتباط با شرکت به شکل کلی، تجربهای بود که از نظر من در بخش مصاحبههای فنی اندروید شکل گرفت. در مرحله اول، درباره تواناییهایم سؤال شد و چند پرسش هم به ذهنم رسید که پاسخ دادم. از اینکه اهمیت برخی نکات غیر فنی مانند تسلط به رشته کامپیوتر و مباحث درسهای tersebut به چشم میخورد، کمی حس کردم فضای کار به صورت دانشگاهی و با نگاه خاصی ارزیابی میشود. در انتهای جلسه مطرح شد که برایم پروژهای فرستاده میشود تا انجام بدهم، ولی من تصمیم گرفتم آن را ارسال نکنم و دوباره تماس گرفتند و گفتند باید با واحد منابع انسانی صحبت کنم. رفتار منابع انسانی برایم بسیار آزاردهنده بود و جزییات شخصی زیادی از من پرسیدند. در نهایت به نظر میرسید دعوت به کار محتمل است و از من پرسیدند آیا به فضای شرکت با این خصوصیات آشنا هستم، که گفتم آشنا هستم اما فکر میکنم شدت آن چیزی که گفتند خیلی بالاست. توضیح دادند ممکن است به دفتر مرکزی هم بروند و برای خانمها wearing حجاب الزامی باشد و حتی لازم باشد حجاب را در محیط کار هم حفظ کرد و همچنین پیشنهاد کردند در صورت ورود، پوشش کاملتر از قبل داشته باشم و به خاطر این مساله روی بحث پوشش و قیود مذهبی صحبت شد. من گفتم که معتقدم حجاب تأثیری بر کار ندارد و با این دیدگاه موافق نیستند. قرار شد تصمیمی گرفته شود و فردای همان روز دوباره تماس گرفتند تا نظر نهایی را بشنوند و من گفتم قادر به کار در چنین شرایطی نیستم و این تصمیمم را پشیمان نیستم. ضمنا گفتند که مزایای خوبی ارائه میدهند اما حقوق نسبت به رقبا کمتر است. اگر نمیتوانید در فضای مذهبی و خشک کار کنید، انتخاب نکنید. درباره خانمها هم اشاره شد که حجاب برایشان مهم است و در دفاتر مرکزی ممکن است الزام به پوشش خاص وجود داشته باشد و محیط کار از نظر تفکیک جنسیتی نیز مطرح میشود. با این حال، مزایا شرکت بالا بود. ویژگیهایی که برایشان اهمیت داشت: در محیط کار مذهبی بودن یا حداقل به نظر رساندن چنین حالتی در شرکت.