برنامه نویس
تجربه کاری برنامه نویس در موج آینده فرافن
امتیاز ۱.۰ از ۵.
تعطیلات پروژههای این شرکت به شکل نامعلوم و آشفته پیش میرفت و تقریبا مثل اینکه چند نفر دانشجوی تازهکار، کارها را دستپاچه انجام داده باشند. حقوق هم با تاخیرهای جدی پرداخت میشود و این تأخیرها به ماههای آینده میکشند؛ به طوری که زندگیام را نمیشد به درستی برنامهریزی کرد و پرداخت بیمه هم با حقوق واقعی من همسو نبود. در این محیط، هیچ ارزشی به عنوان یک برنامهنویس نمیدیدم. همکاری با همتیمیهای جونیور که تصور میکردند حرفهای هستند سخت بود، چون خیلی از آنها در شرکت زیاد دیده میشدند. اضافهکاری واضحی وجود نداشت.
نقاط قوت
نقاط ضعف
امتیاز چندمعیاره
تجربههای مشابه
در یک تجربه کاری، من به عنوان کارشناس درایو تست برای یکی از پروژههای شبکه موبایل مسئولیتهای دشوار و طاقتفرسایی داشتم. حقوق پایهای که به عنوان کارگر دریافت میکردم اندکی بود و بهانهای برای تسلیم سفته صد میلیونی میدادند تا تجهیزات را تحویل دهم، در حالی که ارزش کل تجهیزاتی که به من سپرده شده بود به طور دقیق پنج میلیون بود یا کمتر. اخیرا نیز تسویه نهایی را به طور کامل انجام نمیدادند.
برای من موج آینده فرافن تجربهای بود که سه سال از عمرم را به آن اختصاص دادم و به اندازهای که انتظار داشتم به من فرصت یادگیری و رشد داد. شرکت نسبتا بزرگی است و میتواند برای ثبت در رزومه مفید باشد. در مورد حقوق، معمولا هر ماه پرداخت انجام میشد، اگرچه زمان دقیق تسویه حقوق گاهی به ماه مشخصی موکول میشد اما در نهایت همان ماه تسویه میشد. مبلغ حقوق هم مطابق توافقی که با واحد منابع انسانی داشتیم تعیین میشد و امکان داشت هر کس به توافق خود با شرکت احترام بگذارد یا آن را قبول کند یا نکند. نکته مثبت دیگر این است که بسیاری از همکاران در شرکت دستمزدهای بالایی داشتند. در کل از مدیران ارشد سازمان هم رضایت داشتم و آنها را آدمهایی با صداقت میدانستم که برای من اهمیت بالایی داشت. از نظر فنی هم جای زیادی برای یادگیری وجود داشت و این کار مرا به یک نیروی حرفهای تبدیل کرد.
دو ماه یکبار حقوق میگیرم و هنوز پس از یک سال تسویه نشدهاند؛ احتمال میدهم شرکت ورشکسته باشد. با این حال، به طور کلی تجربه بسیار منفیای بود و توصیه نمیکنم جای کار بودنش را دنبال کنید.
در نظر دارم تجربهام از موج آینده فرافن را با نثری تازه و روان بازگو کنم. وقتی وارد شرکت شدم، هدفم از اول مشخص بود و فقط به دنبال تجربهای بود که بتونه مسیر کاریام را هموارتر کنه. پس از دو ماه فعالیت در سمت بکاند، به دلیل مشکلات مالی و عدم توافق روی قرارداد از دوره آزمایشی خارج شدم. از نظر فنی، سطح تیم نسبتا متوسط بود و اکثر افراد غیرمدیران به جز مدیر فنی و سرپرستان، جایگاه مطلوبی نداشتند. پروژهها زمانبر بودند و به نظر میرسید شرکت چندان نیاز مبرم به خروجی فوری ندارد. از لحاظ مدیریت، جو شرکت نسبتا مثبت بود؛ جشنهای تولد، پینبال و فضاهای دوستانه درون واحد مدیریتی قابل ذکر بود و همواره امکان صحبت آزاد با مدیران وجود داشت. سیگار در پشتبام آزاد بود و گرچه برخی همکاران ادعای وجود دوربین را داشتند، من چنین چیزی را تجربه نکردم؛ به هر حال دوربین برای شفافیت عملکرد لازم به نظر میرسید تا در شرایط اضطراری همه چیز قابل پیگیری باشد. از نظر مالی، حسابداری دقیق بود و اگرچه سنوات من پس از حدود هشت ماه پرداخت شد، عیدی در ابتدای اسفند همان سال پرداخت میشد. در محیط کار اصولا روابط صمیمانه بین همکاران وجود داشت و احترام متقابل بهخوبی رعایت میشد، هرچند با وجود برخی محدودیتها امکانات رفاهی مثل ناهار فراهم نبود. به دلیل اینکه حقوقم پایین بود تصمیم به جدایی گرفتم؛ در مقایسه با تجربهام در شرکت بعدی، حقوق دریافتی به نسبت بالاتر بود. روز اول به ازای تجهیزات مقدماتی همچون لپتاپ و مانیتور هزینهای به من نسبت داده شد و برای اعتبار تجهیزات، سفتهای به مبلغی معادل هفت میلیون گرفتند که من برای ثبت و حسن انجام کار پذیرفتم. در دوران شیوع کرونا هم کار بهصورت دورکاری انجام میشد و مشکلی برای ادامه کار وجود نداشت. تیمها در کنار هم بودند و از هم حمایت میکردند. اگر بخواهم سطح متوسط را مد نظر قرار دهم، اینجا برای کسانی که در سطح متوسط میخواهند وارد بازار کار شوند، تجربهای مناسب محسوب میشود. تجربه من مربوط به سال نود و هشت است و امیدوارم روایت من به کار دیگران کمک کند.
به عنوان تجربهای واقعی از کار در موج آینده فرافن با فاصله از هر گونه قضاوت مستقیم درباره شرکت، بازنویسی میکنم. شرکت موج آینده فرافن را به عنوان جایی میبینم که پروژههای فنی به شدت چالشبرانگیز هستند و فرصتی برای یادگیری و پیشرفت ایجاد میکنند، بهطوری که از سطح کارآموز تا توسعهدهندگان باتجربه بتوانند قدم رو به جلو بردارند. اما نکتهای که به نظر میرسد ضعف باشد، ناپایداری تصمیمگیریهاست که به شکل روزمره اتفاق میافتد و به نظر میرسد از جانب کارشناس تا مدیران ارشد، کمکی برای همفکری جمعی احساس نمیشود و اصول جمعی در شرکت خیلی ملموس نیست. یکی دیگر از مسائل، تعادل کار و زندگی است؛ گاهی بسته به شرایط باید به مدت طولانی در شرکت حضور داشت و اضافهکاری انجام داد، اما پاداش یا پرداخت اضافهکاری به اندازه کافی دیده نمیشود و کارها به اندازه کافی قدردانی نمیشوند. همچنین پایه حقوق در این شرکت پایین است؛ از بازار حداقل با چند ده درصد اختلاف کمتر است و این موضوع باعث میشود جذب نیروهای با تجربه دشوار شود و در نتیجه کیفیت کار به طور متوسط باقی بماند.
به نظر من این تجربه خیلی از لحاظ حقوقی و سازمانی همگام با استانداردهای یک محیط کار سالم نبود. حقوقها معمولا پایین بود و فاصلهای که برای اضافهکاری میدیدم خیلی ناچیز بود؛ تصور کنید حتی با چند تومن اضافه هم نمیتونستن حقیقتا جبران کنن و در نهایت با تمدید قرارداد هم فرصت مانور معقولی وجود نداشت. اغلب مواقع هم اضافهکاری به چشم نمیخورد و مجبور بودم ساعات بیشتری بمونم. آخرین نمونهای که به یاد دارم، وقتی خارج از ساعات کاری جلسهای با تیم برگزار شد و مدیران رفتار کرد که انگار وظیفهمون بوده تا حضور داشته باشیم، درست مثل این که بودن ما واجب بوده باشد. نگرش بالادستی به کارکنان بهخصوص در زمینه حقوق به چشم میخورد و گاهی اوضاع طوری بود که گمان میکردم حقوق من اهمیتی ندارد. برای پوزیشن خاصی تلاش کردم اما بعد فهمیدم که کارهایم ربطی به وظایف واقعیام نداشت و نتیجهی آن ناامیدی بود. فرصت رشد شخصی در اینجا به نظر من خیلی محدود بود و برای پیشرفت باید خودم دنبال منابع میگشتم. تیم پروداکشن بینظم و بیبرنامه است و کارها طبق متودولوژی مشخصی مانند اسکرام یا اجایل پیش نمیرود؛ قرار بود تا پایان سال این روشها درست و منسجم شوند، اما به نتیجه مطلوب نرسیدیم. فیش حقوقی هم وجود نداشت یا به صورت منظم ارائه نمیشد. امکانات رفاهی هم در حداقل سطح بود: وعدههای غذایی ارائه نمیشد و حتی کیک یا بیسکوییت یا شکلات سادهای هم در دسترس نبود. واحد منابع انسانی از آنچه روی کاغذ نوشته شده بود تفاوت داشت. در ورود من هیچ معارفهای وجود نداشت و تنها لپتاپ و میز دادند؛ به قدری که حتی صندلی نبود و من خودم با بخش خدمات صحبت کردم تا صندلی فراهم شود. بعد از لپتاپ، مانیتور و کیبورد هم با تاخیر رسیدند. به نظر من منابع انسانی این شرکت بیشتر نقش اداری داشت و هدف اصلیش حفظ نیروها و روحیهشان نبود، بلکه ظاهر حفظ مجموعه بود و اغلب ایمیلهای با محتوای شعارگونهای ارسال میشد که نشان میداد کارکنان و شرایطشان چندان در نظر گرفته نمیشود. از نظر نکات قابل توجه مثبت: پرداختی ثابت به شکل روزانه یا با تفاوت کم، فرقی نمیکند چقدر کار کنی یا چه میزان وظیفه انجام بدهی و حقوق پایه ثابت است. فضای دوستانه بین تیمها بسته به تیم شما میتواند وجود دارد، اما باز هم به اولویت تیم بستگی دارد. نام شرکت ممکن است رزومه را معتبر جلوه دهد و بیمه تکمیلی هم با کسر از حقوق ارائه میشود و آزادی کار هم وجود دارد تا بتوانید در ساعات کاری به پشتبام بروید و هوایی تازه بخورید.