تخصص مخفی
تجربه کاری تخصص مخفی در موسسه زبان سفیر گفتمان
امتیاز ۳.۰ از ۵ (فروردین ۱۳۹۷ تا فروردین ۱۳۹۸).
با این اجازه بهطور کامل بازنویسی میکنم تا حال و روایت اصلی حفظ بشود اما جملهبندی و ساختار کاملا نو شده باشند. در رشته زبان نبودم اما بهخاطر علاقه و انگیزهای که به یادگیری و teaching زبان انگلیسی داشتم دست به کار شدم. نخست در مؤسسهای که پیشتر دانشآموز زبان بودم برای کار کردن بهعنوان معلم کودکان قبول شدم؛ این تصمیم با دلایلی دوگانه همراه بود: علاقه شخصی به یادگیری و آموزش زبان و نبودن تمایل دیگر همکاران برای کار با بچهها. بهنوعی من تازهکار بهعنوان گزینه مناسب برای این گروه شناخته شدم و این فرصت برای من جذاب بود. مشاهدم این بود که از کار با کودکان هم لذت میبرم و احساس میکردم جای پیشرفت دارم. بنابراین در آزمون استخدامی سفیر گفتمان شرکت کردم و از آموزشگاه زبان کوچکی که در محله ما بود وارد آموزشگاه معتبرتر و با شهرت شدم. فرایند گزینش به این شکل بود که ابتدا آزمون ورودی شامل مصاحبه گروهی بود و پس از قبولی با ما تماس میگرفتند تا وارد مرحله مصاحبه بعدی شویم. کلاسهای ابتدایی را با هزینه خودمان برگزار میکردند که در آن زمان برای من پرداختش سخت بود. با توجه به برنامهای که خودمان ارائه میدادیم، کلاسها به ما واگذار میشدند و برگزاری منظم آزمونها از مشخصههای سفیر بود. اگر نیاز داشتید، میتوانم در بخش پرسش و پاسخ توضیح بیشتری بدهم. اما برای من سختترین بخش، قانونی بود که میگفت حتما باید فارغالتحصیل سفیر باشی تا بتوانی تدریس کنی؛ در نتیجه همزمان با داشتن کلاس کودکان، در یک کلاس دیگر نیز شرکت میکردم که این وضعیت برای من دشوار بود. با ادامه کار متوجه شدم هزینهای که میکنم بیش از درآمدی است که انتظار دارم. هدف من از ادامه کار، آمادگی برای آزمون ارشد و پیدا کردن فرصتهای کلاس بیشتر بود، اما با توجه به محدودیتها تصمیم گرفتم استعفا بدهم. همچنین بهنظر میرسید برخی قوانین برای مربیان نسبتا سختگیرانهاند و من درست از آنها خوشم نمیآمد. اگر کسی بخواهد در آموزشگاه سفیر موفق باشد، نباید به کارهای دیگری فکر کند و تمام وقایع و برنامههایش را طبق زمانبندی سفیر تنظیم کند؛ پذیرش کلاسهای بیشتر را هم برای پیشرفت در نظر میگرفتند.
نقاط قوت
نقاط ضعف
امتیاز چندمعیاره
تجربههای مشابه
شرکت سفیر گفتمان، شعبه اصفهان، محیطی بود که برخلاف انتظارها نتوانست رضایت من را جلب کند. مدیران آنجا اصلا نسبت به کار منظم نبودند و تصمیمات ناگهانی و بیپشتوانهای درباره بخشها اجرا میکردند. یک روز به من گفتند در پروندهها تغییری ایجاد میکنند و بخشی را به طور کامل منحل و نیروها را تعدیل میکنند، بدون توضیح روشن. دستمزدها به موقع پرداخت نمیشد و خبری از عیدی یا پاداش نبود. فضای کار از منظر حرفهای تا حد زیادی پایین بود و امنیت شغلی نیز کمرنگ به نظر میرسید. روابط داخلی هم به نحوی بود که به نظر میرسید تلاشهای افراد پرثمر چندان ارزشمند نیست و گاه به جای حمایت، با وجود همکاران، به عقب رانده میشدند. به طور کلی اولویت توجه به زبانآموختگان و کیفیت آموزشی نسبت به مسائل مالی کمتر در نظر گرفته میشد و تمرکز اصلی بر پر کردن کلاسها و افزایش درآمد بود تا بهبود واقعی یادگیری کاربران.
با این مجموعه به عنوان شغل پارهوقت و برای پرکردن اوقات فراغتم آشنا شدم و بیشترین نکتهای که ازش دفاع میکنم، تجربهی بالای کادر و کاربلدیشونه. البته مثل هر شرکت دیگه ایراداتی هم دیده میشه که روشنه و یکی از مهمتریناش اینه که برخی از همکارها با سابقهی بیشتر، گاهی رفتار مناسبی از خودشون بروز نمیدن، و به جز این نکته خاص چیز دیگهای رو در این مدت حدودا شش ماهه کارم ندیدم.
در این تجربه، من به عنوان مدرس در موسسه زبان سفیر گفتمان احساس کردم که نظرات منتشر شده درباره چند نفر از همکاران به شدت ناعادلانه و تحریفشده است و به نظر من بعضی از این افراد کار درست و حرفهای انجام نمیکردند. من سالهاست در شعب مختلف این مجموعه کار میکنم و تصور میکنم افرادی که همان نظرات را نوشتهاند، جزو اساتیدی بودهاند که به وظایفشان درست عمل نمیکردند و این موضوع باعث پیدایش کینه و تنش شده است. علاوه بر بحث عیدی که دو سال پشت سر هم با تاخیر پرداخت شد، و حقوقی هم داشتیم که تنها یکبار در طول تاریخ سفیر با تاخیر حدود ده روز پرداخت شد (در زمان جنگ هفده روزه)، میتوانم بگویم اکثر نظراتی که منتشر شدهاند واقعیت ندارند. هر چند مهرماه امسال پرداختی به اساتید به دو برابر افزایش یافت و وضعیت مسابقهگونهای ایجاد شده است. لازم به ذکر است که من هیچ رابطه نزدیکی یا کانکشنی با دفتر مرکزی یا دیگر افراد برقرار ندارم و حقیقت را همانطور که میبینم بیان میکنم.
به عنوان کارشناس با تجربهای از سفیر گفتمان کار را آغاز کردم و واقعا دیدم که اگر حضور چنین فردی نبود، فضای کاری میتوانست خیلی بهتر باشد. در تجربهام با این همکار زن، که او را عجیب، باندباز و گاه فاسد میدیدم، حس ترسناک و ناخوشایندی داشتم؛ او تنها برای زمین زدن دیگران برنامهریزی میکرد، تیم میساخت و بهنوعی نماد قلدری در سازمان به حساب میآمد. من تصمیم گرفتم استعفا دهم و شنیدهام که نهایتا مدیران سازمان به واقعیت او پی بردند و او را از پست مدیر کل اجرایی عزل کرده و به یک پست کماهمیت منتقل کردهاند. امیدوارم با این تغییر، اساتید و همکاران سختکوش سفیر روزهای بهتری را تجربه کنند.
برای من، تجربهای که از کار در اینجا داشتم هرگز فراموش نمیشود و واقعا فاصله زیادی با اون چیزی داشت که انتظارش را داشتم. من به عنوان معلم اینجا کار میکردم و پیام اصلی که میخواهم منتقل کنم این است که فضای مدرسه بیشتر به سمت جذب دانشآموزان و پرکردن کلاسها متمایل بود تا به کیفیت آموزش و احترام به اساتید. در این موسسه، اولویت اصلی با شاگردان بود و اگر استادی با سلیقه شاگرد مطابقت نداشت، به سرعت جابهجاییهایی انجام میشد و حتی بر روحیه مدرس هم تاثیر میگذاشت. به نظر میرسید نگاه مدیریت بیشتر بر روابط شخصی و تعامل با اولیا و تیمهای داخلی است تا ارتقای سطح علمی اساتید. اینکه چه کسانی استخدام میشوند هم بر اساس رشته آموزشی نبود و برخی از همکاران با تخصصهای مختلف کار میکردند، اما خیلی از مهمترین نکتهها با توجه به روابط و رفتارهای داخلی رقم میخورد. در کلاسها، چه از نظر سطح علمی و چه از نظر منابع، گاهی اوقات محدودیتهایی وجود داشت و به نظر میرسید که تنها داشتن ارتباط مناسب با مدیران و کارشناسان، برای دست یافتن به فرصتهای بیشتر کافی بود تا کیفیت تدریس. برای موفقیت در این محیط، لازم بود همواره با رفتارهای حرفهای و همراه با سیاست برخورد شود تا بتوان کلاسهای متنوع و بیشتری گرفت. اتاق اساتید هم فضایی پر از تنش و گاهی با حس رقابت شدید بود، و برخی از اعضا ممکن است از حضور دوستانه یا صمیمیت دوری میکردند. با وجود اینها، به دلیل رفتارهای مختلفی که در برخی موقعیتها دیده میشد، احساس میکردم که چندان جای پیشرفت و اعتماد به نفس وجود ندارد و ممکن بود تدریس به مرور برایم تبدیل به کار دشواریای شود. اگر قصد دارید سفیر را برای تدریس انتخاب کنید، بهتر است دقیق فکر کنید و جوانب را در نظر بگیرید تا با دید باز تصمیم بگیرید؛ چرا که فضای درونی مجموعه، گاهی میتواند مسیر پیشرفت را سخت یا دلزده کند.
به عنوان تجربهای از کار در موسسه زبان سفیر گفتمان، در طول زمان با مدیرعامل مجموعه روبهرو شدم که رفتارهای دیکتاتورمآبانهاش آغاز مشکلی جدی برای تیم بود. او به خاطر سرکوب نظرات و پرخاشگری، نه تنها فضا را برای ابراز دیدگاهها باز نمیگذاشت بلکه در اغلب حوزهها با دخالت بیجا مانع تصمیمگیریهای گروه میشد. در نتیجه تصور میکرد که همهچا عقل کل هستند و این نگاه از جایگاه رهبری برخلاف مجموعهای از اصول کار جمعی و مشارکتی عمل میکرد.