کارشناس تحقیق و توسعه
تجربه کاری کارشناس تحقیق و توسعه در نبض افزار
امتیاز ۲.۰ از ۵.
به نظر میرسد در شرکت جوی نفوذناپذیر و پر از تغییر سمتها وجود دارد؛ من به عنوان کارشناس تحقیق و توسعه تجربهام را اینگونه روایت میکنم. هر لحظه میشود از هر کسی درخواست کار جدیدی شد و عنوان شغلی همواره در حالت ناپایدار است. در اینجا مدیری میتواند به سرعت به جایگاه مدیر برسد و لحظهای بعد در نقش تایپیست باشد. فضای کاری پر از دروغگویی و شایعات است؛ همه از حقوق و مزایا و روابط پنهانی باخبرند. استفاده از فناوری در مجموعه جایگاهی ندارد و به کارگیری ابزارهای مدرن کمرنگ است. برای رفتن به مرخصی، باید به طور مستقیم از مدیرعامل مجوز گرفت. تصور غالب این است که همه در شرکت به نوعی از شرکت مزایا میگیرند و هر لحظه فشار پرداخت حقوق ابتدایی بر سر همه وجود دارد.
نقاط قوت
نقاط ضعف
امتیاز چندمعیاره
تجربههای مشابه
از وقتی وارد نبض افزار شدم، احساس کردم تبعیض شدیدی بین کارکنان وجود دارد. برای انجام حتی کار سادهای هم، باید صورتجلسات و نامههای بیارزش نوشته شود. مدیریتی که با سواد نیست و به نظر سفارشی میآیند، فضای کار را به شدت ناسالم کردهاند. این شرکت ارزش واقعی برای کار من قائل نمیشود و حضور در آن به هیچ وجه دانش یا تجربهای به من اضافه نمیکند؛ فقط کارهای فرسایشی تکراری انجام میدهم.
همواره به این نتیجه میرسم که هر شرکتی هم مزایا دارد و هم محدودیتها. با توجه به تفاوتهای شخصیتی، برداشتها از این شرکت میتواند گوناگون باشد. از نظر من نباید انتظار داشت که سازمانی کاملا بالغ و بینقص در همه زمینهها باشد. در کل، جنبههای مثبت و منفی شرکت را با هم میسنجم و نتیجهگیری نهایی من مثبت است. کسانی که تمایل به رشد دارند، فرصت پیشرفت هم برای خودشان و هم برای شرکت فراهم میکنند.
با اینکه اوایل کار اوضاع خوب بود و همه چیز مرتب بود، در همان دوران هم به همه مقدار کمی میدادم اما حالا اگر ازدواج کنم فقط کمی بیشتر از نصف حقوق قبلیم رو میگیرم و دو روز قبل از عروسم هم با جدیت پیام میفرستند که وقت ندارند. باور دارم که محیط کار فقط سهمیه و اختیارات منحصربهفرد خودش را دارد و برای بقیه هم پادشاهی فقط متعلق به من است.
با وجود مشکلاتی که در شرکت با آن مواجه بودم، تجربهام را اینطور بیان میکنم. مدیرعامل از نظر روحی با برخی اختلالها روبهروست و این موضوع روی فضای کاری تاثیر میگذارد. مرخصی گرفتن برای من همواره با چالش همراه بود و گاهی به شکل دشواری مطرح میشد. هیچ شرح وظایفی روشن وجود ندارد و بهنوعی هر کاری امکانپذیر بود که کنترل دقیق بر روی قالب کارها را کم میکرد. هر ماه فشار و استرسی از سمت مدیرعامل منتقل میشد مبنی بر اینکه در آن دوره منابع کافی وجود ندارد و حقوقها هم با نرم بازار قابل مقایسه نبود. تنها نکته مثبت کمی که در این محیط دیدم، پرداخت حقوق در ابتدای ماه بود.
شرکت نبض افزار را به عنوان تجربهای واقعی از کار با آن توصیف میکنم. حقوق کم و بیثباتی مشخص بود و رفتار سازمانی هم سطح پایینی داشت. اعضای هیئت مدیره بیشتر بر پایه رابطه فامیلی و بدون تخصص اداره میشدند و منافع تنها برای چند مدیر بود. یکی از اعضای هیئت مدیره هنگام تحصیل دکترا در امریکا بود و شرکت به جای هزینههای تحصیل، خودش نقش تأمینکننده مالی او را داشت. بهکارگیری نیروهای کمتجربه به شکل استثمار دیده میشد و فضای رشد حرفهای وجود نداشت. در زمان همکاری من، تا چهار ماه بیمه ارائه نمیشد و این موضوع هم به من اطلاع داده نمیشد.
شرکت نبض افزار برای من تجربهای بود که با وجود تلاشهای متمرکز، مشکلاتی جدی را نشان میداد. اول از همه، احساس میکردم منابع انسانی به طور واقعی وجود ندارند و این بیثباتی در تصمیمگیریها و مدیریت منابع به وضوح مشهود بود. مرخصی ساده هم برای من و همکاران به سختی قابل دسترسی بود و انگار هیچ اصولی برای حقوق و مزایا وجود ندارد. حقوق و دستمزد نسبتا پایین بود و این موضوع انگیزه و رضایت شغلی را تحت تأثیر قرار میداد. با بالا رفتن تعداد جلسات، زمان کمتری برای کار عملی میماند و فشار روی تیمها زیاد بود. مدیریت منابع سازمانی هم به طور قابل توجهی نا کارآمد به نظر میرسید و نبود جهتگیری روشن در این حوزه باعث سردرگمی تیمها میشد.